
سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام رضا عليهالسّلام
سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام رضا عليهالسّلام
3از همۀ اينها گذشته، ريشههای تشيّع به قدری امتداد يافت تا به جائی که به دربار سلطنتی رسيد. فَضْل بن سَهْل ذُوالرِّياسَتَین وزير مأمون شيعی بود، و طاهر بن حسين خُزاعی قائد مأمون (فرماندۀ کلِّ قوا) که بغداد را برای مأمون فتح کرد و برادرش را کشت شيعی بود، و بسياری دگر جز اين دو تن که برشمرديم شيعی بودهاند، و تشيّع اين دو نفر تا حدّی بوده است که مأمون از عاقبت امرشان در وحشت افتاد. فَضْل را کشت، و طاهر را استاندار هرات نمود. و سپس همين کار را با اولاد طاهر انجام داد. ايشان بعد از مقام قيادت (فرماندهی لشگر) امارت هرات را داشتهاند. و به طوری که ابنأثير در حوادث سنۀ ٢٥٠ در ج 7 ص ٤٠ از تاريخش ذکر مینمايد سلسلۀ طاهريان همگی شيعه بودهاند.
ابنأثير در جنگ واقع ميان سليمان بن عبداللَه طاهِری با حسن بن زَید که در طبرستان نهضت کرده بود، و مأمون سليمان را برای قتال با وی گسيل داشته بود میگويد: تَأثَّمَ سُلَیمَانُ مِنْ قِتَالِهِ لِشِدَّتِهِ فِی التَّشَيُّع. «چون سليمان در تشيّع، شديد بود لهذا جنگ با او را گناه شمرد و از جنگ دست برداشت.»
باری، شأن و مقام طاهر به پايهای رسيد که وی در بغداد حَرَمی داشت تا کسی که در آن وارد شود در أمان بوده باشد. و به پايهای که چون دِعْبِل خُزاعی مأمون را در پیآمد فتحی که نصيب طاهر شده بود مخاطب ساخت، اين بيت را در جملۀ قصيدهاش آورد:
إنِّی مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ سُيُوفُهُمْ ** قَتَلَتْ أخَاک وَ شَرَّفَتْک بِمَقْعَدِ
«حقّاً من از آن گروهی میباشم که شمشيرهايشان برادرت را کشت، و تشريف مجلس امارت را برای تو مهيّا و آماده نمود!»
چگونه مأمون از طاهر نترسد؟!
مأمون از رجال دَهاء و سياست است. چون نگريست که تشيّع در آفاق انتشار پيدا کرده است و علويّين يکی پس از ديگری در اطراف بلاد، قيام وانقلاب دارند و تشيّع در دربار خودش نيز سريان پيدا نموده است، از عاقبت اين منزلت عَلَويِّه بر سلطنت خود بهراسيد، و بنابراين در انديشهاش آمد تا برای فرونشاندن و خاموش کردن اين قيامها که از بعضی علويّين صورت میگيرد و در نفوس علويّين دگر نيز کامِن و پنهان میباشد، مکری و چارهای انديشد.
