
اهداف برگزاری مجالس عزای سیدالشهدا علیه السّلام
اهداف برگزاری مجالس عزای سیدالشهدا علیه السّلام
31نمونه نهم: عملکرد حضرت ابوالفضل1 با برادرانش
هر قدم کربلا برای ما یک درس است. هر قدم! واقعاً عجیب است! آدم در این کلمات آنها، در آن تاریخ، در این سیره برود و بیاید، نکات را دربیاورد، آن بزنگاهها را دربیاورد. چرا حضرت ابا الفضل اینطور بود؟ چرا با برادرش اینطور صحبت میکرد؟ چرا صبر کرد تا سهتا برادرش شهید بشوند و ایستاد و نگاه کرد؟ این چه قضیّهای است؟ این چه اهتمامی و رحمتی است؟ این چه عِرقی و مسئولیّتی است؟! واقعاً عجیب است! که هر کدام از این برادران حضرت ابا الفضل که شهید میشدند، یک نفس راحت میکشید؛ که بله، عجب! الحمدلله این هم کارش درست شد. یک نفس راحت میکشید! همهاش در اضطراب است: نکند شیطان بیاید گول بزند! نکند شیطان بیاید یکدفعه وسوسه ایجاد کند!
قضیّه چیست؟! میبینید؟! وقتی هر سهتا شهید میشوند، میگوید الحمدلله! کارشان درست شد، مسئله تمام شد.
اینها چیزهایی است که باید به آن فکر کرد. شما خیال میکنید قضیۀ عاشورا یک قضیۀ ساده است؟ یک دوران برنامۀ سلوکی در یک داستان عاشورا! هیچکس دیگر نیازی به چیزی ندارد؛ چون همینقدر که بیاید برنامۀ امام حسین و رفتار و روش و اصحاب و اینها را یک مطالعۀ عمیق بکند و یک تأمّل عمیق بکند، کافی است! نیاز به چیز دیگر ندارد!
و دیگران هم هرچه پخش کردند، آمدند از سر همین سفره برداشتند، از همینجا آمدند و دادند! آن عطوفتی که از بزرگان ما میدیدیم از همین ابا الفضل عباس گرفتهاند! آن اهتمامی که میدیدیم و میفرمود: «من به کمتر از سلمان اکتفا نمیکنم»، از کجا آوردند؟ از خودشان که نیاوردند! اینها را از اینجا گرفتند. خلاصه خیلی قضیّه هست!2
نمونه دهم: عملکرد حضرت با زهیر بن قین
زهیر بن قین آمد و خیام خودش را جدای از سیدالشهدا قرار میداد، آن زمانی که امام حسین حرکت میکرد، او میایستاد. و آن زمانی که حضرت نزول میکردند آن زمان او حرکت میکرد تااینکه برخورد نکند، چه باعث شد که این زهیر که از برخورد میترسید و از ملاقات با سیدالشهدا خائف بود، آمد و چنان دست از همه چیز برداشت از دنیا و مال و منال و اینها برداشت و آن را به عیالش بخشید و آمد خود را در خیمۀ امام حسین قرار داد!
- مهر تابناک، ص: ١٤١:
حضرت ابا الفضل العبّاس علیه السّلام را شاگردان ایشان(مرحوم آیة اللَه سید علی قاضی طباطبایی)، کعبه اولیاء میگفتند.
توضیح آنکه: مرحوم قاضی پس از سیر مدارج و معارج و التزام به سلوک و مجاهده نفس و واردات قلبیه و کشف بعضی از حجابهای نورانی، چندین سال گذشته بود و هنوز وحدت حضرت حقّ تعالی تجلّی ننموده و یگانگی و توحید وی در همۀ عوالم در پس پرده خفا باقی بود، و مرحوم قاضی به هر عملی که متوسّل میشد این حجاب گشوده نمیشد.
تا هنگامی که ایشان از نجف به کربلا برای زیارت تشرّف پیدا کرده و پس از عبور از خیابان عبّاسیه (خیابان شمالی صحن مطهّر) و عبور از در صحن، در آن دالانی که میان در صحن و خود صحن است و نسبتاً قدری طویل است، شخص دیوانهای با ایشان میگوید: «ابوالفضل کعبه اولیاء است.»
مرحوم قاضی همینکه وارد رواق مطهّر میشود در وقت دخول در حرم، حال توحید به او دست میدهد و تا ده دقیقه باقی میماند؛ و سپس که به حرم حضرت سیدالشهدا علیه السّلام مشرّف میگردد، درحالیکه دستهای خود را به ضریح مقدّس گذاشته بود، آن حال قدری قویتر دست میدهد و مدت یک ساعت باقی میماند؛ دیگر از آن به بعد مرتّباً و متناوباً و سپس متوالیاً حالت توحید برای ایشان بوده است. - شرح حدیث عنوان بصری، مجلس ٢٠٣.
- مهر تابناک، ص: ١٤١:
