نقد دیدگاه احساسی نسبت به واقعۀ عاشوراء
5«یابنَ شَبیب، إن کُنتَ باکیًا لِشیءٍ فَابکِ للحُسین بنِ علیّ بن أبیطالبٍ علیهما السّلام؛ 1 ای ابن شبیب، هرگاه خواستی اشکی بریزی، بر مصائب جدّم حسین گریه کن.»2
گریه از روی عشق و شوق بر سیّدالشّهدا علیه السّلام
ما فقط به این توجّه داریم که به حضرت تیر و شمشیر خورد و از اسب افتاد و تیر سه شعبه به قلب حضرت خورد. اما عارف به آن حقیقتی نگاه میکند که امام علیه السّلام با آن حقیقت دارد تمام این جریانات و کارها را انجام میدهد؛ آنوقت گریهاش میگیرد. آن گریهای که او میکند با این گریۀ احساسی ما خیلی تفاوت دارد.3 آن اشکی که او میریزد، اشک شوق است؛ نه به خاطر تحت تأثیر احساسات قرارگرفتن.4
عارف روح و سِرّش با امام حسین علیه السّلام وحدت دارد، گریه او بر امام حسین علیه السّلام گریه عشق است نه گریه ماتم؛ او معشوق خود را در بالاترین و عالیترین مرتبه جمال و بهاء و نور و عشق میبیند و خواهینخواهی سرشک از دیدگانش سرازیر میشود و با این اشک و آه خود را به حریم محبوب وارد مینماید و روح خود را به روح و نفسِ معشوق پیوند میزند، یاد محبوب او را منقلب میکند؛ او نیازی به روضه و ذکر مصیبت ندارد، ذکر سیّدالشّهداء یکمرتبه او را پرواز میدهد و به طیران میآورد و تا ابدیّت به پیش میبرد و تا بیکران همراه با خود آن حضرت در ریاض عالم قدس به سیر و تفرّج و التذاذ از جذبات و جلوات احدیت که بر آن حضرت میتابد درخواهد آورد.5
حالات اولیای الهی در مجالس سیّدالشّهداء علیه السّلام
وقتی یاد و ذکر سیّدالشّهداء علیه السّلام میآمد چنان حالت انقلاب و وجد و شعفی بر سیمای حضرت حدّاد و مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیهما ـ نقش میبست که وصف ناشدنی است. در ایّام محرّم (چنانچه ذکر این واقعه را خود حضرت والد ـ قدّس سرّه ـ در کتاب روح مجرّد6 ذکر کردهاند) آثار وجد و عشق و شور و حال کاملاً از وجنات حضرت حدّاد مشهود بود، گویی حلول این ماه دور جدیدی را در حیات و زندگی او به وجود میآورد و حال و هوای او را به کلّی عوض مینمود. گرچه او تماماً و مستمرّاً با محبوبش حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام اتّحاد و معیّت داشت، اما ورود در این ماه برای او جاذبیّت و تلألؤ دیگری را بههمراه میآورد. صبحها در منزل ایشان قرائت زیارت عاشوراء و شبها سخن از حالات و عوالم و حقایق توحیدی متجلّیه از نفس آن حضرت بود. در روزهای تاسوعا و عاشوراء به شاگردانشان دستور میدادند به خیابان بروند و در دستجات عزاداری شرکت کنند؛ و خود نیز در انقلاب عجیبی بسر میبردند، اشک بدون اختیار مانند ناودان بر چهره ایشان جاری بود و قدرت بر تکلّم و معاشرت را از ایشان سلب میکرد، ولی آرام و بیسر و صدا و به دور از های و هو در درون خود با معشوق به راز و نیاز و نجوا میپرداختند.7
- أمالی، شیخ صدوق، ص ١١٢؛ عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج ١، ص ٢٩٩؛ بحار الأنوار، ج ٤، ص ٢٨٥.
- اسرار ملکوت، ج ٢، ص ١٧٨.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرّد، ص ٥٤٦؛ اسرار ملکوت، ج ٢، ص ١٩٠ ـ ١٩٣.
- نفحات انس، ص ٦٥.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به روح مجرّد، ص ٥٤٧.
- روح مجرّد، ص ٧٨.
- اسرار ملکوت، ج٢، ص: ١٨٢.

