مقاله پیش رو که برگرفته از آثار حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی و حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرهما میباشد، با رویکردی عرفانی به اثبات تشیع مولانا جلال الدین رومی رضوان الله علیه و عظمت کتاب مثنوی می پردازد. محوریت مطالب مقاله براساس تبیین این مسئله است که وصول به حقیقت توحید بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام نه تنها ممکن نیست، بلکه اساساً شناخت و معرفت الهی از طریق شناخت و تبعیت از امام معصوم علیه السلام میسر میشود وعرفایی که به درجات بالایی از کمال و توحید رسیدهاند، در نهایت به این حقیقت دست یافتهاند، و آثار آنها نیز مؤید این مطلب است. برخی از مهم ترین مطالب مقاله عبارتند از: لزوم سرسپردگی به مقام ولایت برای وصول به توحید، معرفت خدا در گرو معرفت امام، عدم وصول به لقاء خدا بدون تبعیت از امام، تشیع، حقیقت عرفان و سلوک، وصول به توحید بدون اسلام و تشیع محال است، مولانا جلالالدین محمد بلخی شیعه خالص، اشعار مولانا در مدح اهل بیت و تبرّی از دشمنان ایشان، کلام بزرگان در مورد تشیع مولانا، عظمت کتاب مثنوی
تشیع مولانا و عظمت کتاب مثنوی
26اثبات تشیع جناب مولانا و کلام بزرگان درباره او
و از این جمله باید از حکیم الهی و عارف ربّانی، نابغۀ وادی توحید و معرفت، مولانا جلال الدّین محمد بلخی (مولوی) نام برد. این مرد بزرگ و رجل الهی که انصافاً در حقّ او ظلمها و ستمها و نسبتهای ناروایی از دوست و دشمن زده شده است، باید او را از زمرۀ شیعیان خُلّص و حقیقی مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام به حساب آورد.1
1.علامه قاضی قدّس الله سرّه
مرحوم قاضی ملاّی رومی را هم عارفی رفیع مرتبه میدانستند، و به اشعار وی استشهاد مینمودند، و او را از شیعیان خالص امیرالمؤمنین علیه السّلام میشمردند. مرحوم قاضی قائل بودند که: محال است کسی به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت برای او مشهود نگردد. و میفرمودهاند: وصول به توحید فقط از ولایت است. ولایت و توحید یک حقیقت میباشند.
بنابراین بزرگان از معروفین و مشهورین از عرفاء که اهلسنت بودهاند، یا تقیه میکردهاند و در باطن شیعه بودهاند، و یا به کمال نرسیدهاند.2
همچنین میفرمود: «من هشت بار کتاب مثنوی را مطالعه کردم و هر بار معنایی برای من حاصل گشت که با معنای دفعۀ قبل تفاوت میکرد.»3و4
2.علامه طهرانی قدّس الله سرّه
عرفان حافظ و مولانا متّخَذ از روح قرآن و روح نبوّت و ولایت است و ملاّی رومی یک شیعه محض و خالص بوده است. ما چرا راه دور برویم؟ اینک مثنوی او در دست است؛ ببینید تا چه سرحدّ مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام را ستوده و از دشمنان آن حضرت مذمّت نموده است.5و6و با اشارات و کنایات، غاصبان خلافت را مذمّت میکند و بعضی جاها با صراحت اما به عنوان کلّی نه با خصوص لفظ و عبارت، آنان را محکوم میکند و میکوبد.
در چند جای مختصری که نامی از آنها برده است، آنقدر قبل از آن اسم و پس از آن مطالبی را در زشتی بد اخلاقی و بدکیشی و بی ادبی و أمثالها شرح میدهد که: با دقّت مشهود است که مراد همین غاصبین خلافت میباشند.7
- . اسرار ملکوت، ج 1، ص 290.
- . روح مجرّد، 343.
- . افق وحی، ص 406.
- . افق وحی، ص 411:و این حقیر[آیةالله سید محسن طهرانی] با بضاعت مُزجاة و غیر قابل قیاس خود با خرمن معرفت و بینش بزرگان نیز به نوبه خود چنین تجربه ای را در حقّ این کتاب قویم داشته أم. مرحوم قاضی یک فرد عامّی و ساده نبود، از نقطهنظر احاطه بر ادبیّات پارسی و عربی زبانزد اقران و حوزه نجف بود. در سرودن اشعار عربی آن قدر تسلّط داشت که بعضی از مطّلعین بر اشعار عرب که به واسطه شدّت تبحّر و حذاقت در ادب عرب و بلاغت، بین شاعر فارسی از شاعر عرب فرق می گذاشتند از تشخیص اشعار عربی مرحوم قاضی عاجز می ماندند. در احاطه بر تفسیر قرآن و فقه و اصول، کسی را در حوزه نجف یارای مقابله و همآوری با ایشان نبود و حوزه تدریس ایشان از نظر اتقان و جامعیت ضربالمثل بوده است. همین قدر متذکّر میشوم که مرحوم علامه طباطبائی با آن جلالت قدر و عظمت شأن بارها میفرمود: این روش و مسلکی را که ما در تفسیر المیزان به کار بردیم از استادمان مرحوم قاضی آموختیم.و اما از جهت فلسفه و عرفان که چه گویم. مرحوم علامه طباطبائی میفرمود: از نقطهنظر احاطه بر مبانی فلسفی و عرفانی کسی به جامعیت استاد ما مرحوم قاضی نیامده است.آن وقت این فرد که شاگرد مکتب علیّ مرتضی و اولاد معصومین او است درباره کتاب عرشی مثنوی چنین گفتاری میفرماید.مولانائی که خود را محو و فانی در ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام و سرمست از باده لم یزلی و رحیق مختوم ولایت مرتضوی می داند چنین کتابی به عرصه علم و معرفت ارزانی داشته است.
- . مولانا در دیوان شمس، در غزل 441 در مذمت صحابه پیامبر اکرم و مدح امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:(محقق)
زین همرهان سستعناصر دلم گرفت *** شیر خدا و رستم دستانم آرزوست - . مولانا در کتاب مثنوی، دفتر دوم، در ابتدا ابوبکر را در جهل و گمراهی تشبیه به ابوجهل میکند که بواسطه آشنایی با پیامبر اکرم صفت گرگ بودن خود را ترک کرده است و در نهایت او را به سگ اصحاب کهف تشبیه میکند:
زانک هر جنسی رباید جنس خود *** گاو سوی شیر نر کی رو نهد؟ گرگ بر یوسف کجا عشق آوَرَد؟ *** جز مگر از مکر تا او را خورد چون ز گرگی وا رهد محرم شود *** چون سگ کهف از بنیآدم شود چون ابوبکر از محمد برد بو *** گفت هذا لیس وجه کاذب (محقق)چون نبد بوجهل از اصحاب درد *** دید صد شق قمر باور نکرد - . روح مجرّد، ص 548: در این بیت او:ببینید چگونه غصب خلافت غاصبین را به خرابی سقف توصیف نموده است؟!
غرق نورم گرچه سقفم شد خراب *** روضه گشتم گرچه هستم بو تراب

