اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تشیع مولانا و عظمت کتاب مثنوی

0

مقاله پیش رو که برگرفته از آثار حضرت علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی و حضرت آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدس الله سرهما می‌باشد، با رویکردی عرفانی به اثبات تشیع مولانا جلال الدین رومی رضوان الله علیه و عظمت کتاب مثنوی می پردازد. محوریت مطالب مقاله براساس تبیین این مسئله است که وصول به حقیقت توحید بدون ولایت اهل بیت علیهم السلام نه تنها ممکن نیست، بلکه اساساً شناخت و معرفت الهی از طریق شناخت و تبعیت از امام معصوم علیه السلام میسر می‌شود وعرفایی که به درجات بالایی از کمال و توحید رسیده‌اند، در نهایت به این حقیقت دست یافته‌اند، و آثار آن‌ها نیز مؤید این مطلب است. برخی از مهم ترین مطالب مقاله عبارتند از: لزوم سرسپردگی به مقام ولایت برای وصول به توحید، معرفت خدا در گرو معرفت امام، عدم وصول به لقاء خدا بدون تبعیت از امام، تشیع، حقیقت عرفان و سلوک، وصول به توحید بدون اسلام و تشیع محال است، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شیعه خالص، اشعار مولانا در مدح اهل بیت و تبرّی از دشمنان ایشان، کلام بزرگان در مورد تشیع مولانا، عظمت کتاب مثنوی

تشیع مولانا و عظمت کتاب مثنوی

41
  • پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد***چیست این غم بر که این ماتم فتاد
  • این رئیس زفت باشد که بمرد***این‌چنین مجمع نباشد کار خرد
  • نام او و القاب او شرحم دهید***که غریبم من شما اهل ده اید
  • چیست نام و پیشه و اوصاف او***تا بگویم مرثیه ز الطاف او
  • مرثیه سازم که مرد شاعرم***تا ازینجا برگ و لالنگی برم
  • آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای***تو نه‌ای شیعه عدوّ خانه‌ای
  • روز عاشورا نمی‌دانی که هست***ماتم جانی که از قرنی بهست
  • پیش مؤمن کی بود این غصه خوار***قدر عشق گوش عشق گوشوار
  • پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح***شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح
  • گفت آری لیک کو دور یزید***کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
  • چشم کوران آن خسارت را بدید***گوش کران آن حکایت را شنید
  • خفته بودستید تا اکنون شما***که کنون جامه دریدیت از عزا
  • پس عزا بر خود کنید ‌ای خفتگان***زانک بد مرگیست این خواب گران
  • روح سلطانی ز زندانی بجست***جامه چون دریم، چون خاییم دست
  • چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند***وقت شادی شد چو بشکستند بند
  • سوی شادروان دولت تاختند***کنده و زنجیر را انداختند
  • روز ملکست و کش و شاهنشهی***گر تو یک ذره ازیشان آگهی
  • ور نه‌ای آگه برو بر خود گری***زانک در انکار نقل و محشری
  • بر دل و دین خرابت نوحه کن***که نمی‌بیند جز این خاک کهن
  • ور همی‌بیند چرا نبود دلیر***پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر
  • در رخت کو از می دین فرخی***گر بدیدی بحر کو کف سخی
  • آنکه جو دید آب را نکند دریغ***خاصه آن کو دید آن دریا و میغ1و2و3
  • مرحوم علامه طهرانی در کتاب روح مجرّد به نقل از صاحب روضات الجنات در مورد تشیّع مولانا می‌فرمایند:

  • و فی «الرّسالة الإقبالیَّة» أنّه قد سُئِلَ علاءُ الدَّولةِ السِّمنانیُّ عَن حالِ هذا الرّجلِ فَقالَ: هو نِعمَ الفَتَی، و إن لم أرَ فی کلماتِه ما یوجِبُ الاستقامةَ و التَّمکینَ. ثمَّ قال: و ممّا یُعجبُنی مِن الرَّجلِ أنَّه کانَ إذا سال خادمَه: هَل یُوجَدُ عندنا شَی‌ءٌ نَطعَمُهُ فیقولُ: لا، یُظهِرُ بذلک الفَرحَ الشَّدیدَ و یقولُ: الحمدُ للَّه الّذی جَعل فی مَنزِلنا شَبَهاً مِن منازلِ اهل البیتِ علیهم السّلام. و إن کانَ یقولُ: نَعم عِندنا مِن المَطاعمِ المطبوخِ و غیرِه، انزَعَجَ شدیداً و قالَ: یفوحُ الیومَ مِن مَنزِلنا رآئِحةُ فرعونَ اللَعینِ.»

    1. مثنوی معنوی، دفتر ششم.
    2. .روح مجرّد، ص80:[مرحوم حداد] چند بار از روی کتاب مولانا محمد بلخی رومی، این اشعار را با چه صوت و آهنگ دلنوازی می‌خواندند که هنوز که هنوز است آن صدا، و آن آهنگ، و آن اشکهای سیلاب‌وار در خاطره مجسّم؛ و تو گویی: اینک حدّاد است که در برابر نشسته و کتاب مثنوی را در دست دارد.
    3. . مولوی در غزل دیگری در دیوان شمس، غزل 230 به مدح سیدالشهداء علیه السّلام و اصحاب آن حضرت پرداخته است:
      ز سوز شوق دل من همی‌زند عللا***که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
      دلست همچو حسین و فراق همچو یزید***شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
      شهید گشته به ظاهر حیات گشته به غیب***اسیر در نظر خصم و خسروی به خلا
      میان جنت و فردوس وصل دوست مقیم***رهیده از تک زندان جوع و رخص و غلا
      اگرنه بیخ درختش درون غیب ملیست***چرا شکوفه وصلش شکفته است ملاّ
      خموش باش و ز سوی ضمیر ناطق باش***که نفس ناطق کلی بگویدت افلا
      و در وصف شهیدان کربلا در دیوان شمس، غزل 2707 می‌فرماید:
      کجایید ای شهیدان خدایی***بلاجویان دشت کربلایی
      کجایید ای سبک روحان عاشق***پرنده‌تر ز مرغان هوایی
      کجایید ای شهان آسمانی***بدانسته فلک را درگشایی
      کجایید ای ز جان و جا رهیده***کسی مر عقل را گوید کجایی
      کجایید ای در زندان شکسته***بداده وام‌داران را رهایی
      کجایید ای در مخزن گشاده***کجایید ای نوای بی‌نوایی
      در آن بحرید کاین عالم کف اوست***زمانی بیش دارید آشنایی
      کف دریاست صورت‌های عالم***ز کف بگذر اگر اهل صفایی
      مولانا نه فقط به مدح شهیدان کربلا که به ذم و تقبیح دشمنان امام حسین علیه السّلام در دفتر دوم می پردازد:
      شیر را بچه همی‌ماند بدو***تو به پیغمبر به چه مانی بگو
      با شریف آن کرد مرد ملتجی***که کند با آل یاسین خارجی
      تا چه کین دارند دایم دیو و غول***چون یزید و شمر با آل رسول
      (محقق)