آیا عرفان و تصوف دو مفهوم کاملاً جدا از هم هستند یا یکی هستند؟ هدف نهایی عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف تنها به دنبال شناخت نظری خداوند هستند یا به عمل و سلوک نیز تاکید دارند؟ چه ویژگیهایی را برای تشخیص عرفای و متصوفه واقعی از مدعیان می توانیم مطرح کنیم؟ بزرگترین خطر در مسیر عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف با شریعت در تضاد هستند یا مکمل یکدیگرند؟ چرا برخی افراد عرفان و تصوف را در مقابل شریعت قرار میدهند؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر ورشن دهد.
آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟
2بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحَمدُ للّه ربّ العالَمين
والصّلَاةُ علَى المَبعوثِ إلى الخَلائق أجمَعين
وآلِه الأوصياءِ المُنتَجَبين
ولعنَةُ اللهِ على أعدائهِم
مِن الأوّلين والآخرين إلى يومِ الدّين
اتّحاد عرفان وتصوّف در حقيقت با اينكه فرهنگ مشرق زمین قائل به تفاوت آنها
امروزه اصطلاح صوفى با عارف در فرهنگ مشرق زمين به خصوص فارسى زبانان متفاوت گشته است.
حقيقت عرفان و تصوّف يكى است، و آن ادراك شهودى ذات اقدس حق و كشف خفيّات عالم وجود با بصيرت قلبى و علم حضورى است؛ و اين مسئله از زمان رسول خدا و در طىّ استمرار ولايت اهلبيت عليهمالسّلام، در ميان برخى از اصحاب خاصّ آنان چون سلمان فارسى و اويس قرنى و مقداد بن اسود و ميثم تمّار و رشيد هَجرى و حبيب بن مظاهر اسدى و جابر بن يزيد جُعفى و محمّد بن مسلم و بِشر حافى و بايزيد بسطامى و معروف كرخى و سرىّ سقطى، و پس از زمان حضور و در عصر غيبت، امثال خواجه شمسالدّين حافظ شيرازى و شمس مغربى و شاه نعمتالله ولى و أبوسعيد أبوالخير و شيخ محمود شبسترى و مولانا جلالالدّين محمّد بلخى و شيخ عطّار نيشابورى و محيىالدّين عربى و ابنفارض مصرى و آقا سيّد مهدى بحرالعلوم و سيّد على شوشترى و جولا و آخوند ملّاحسينقلى همدانى و شيخ محمّد بهارى و آقا سيّد احمد كربلائى و آقا سيّد جمالالدّين گلپايگانى و آقا سيّد على قاضى و علّامه طباطبائى و آقا سيّد حسن مسقطى و آقا سيّد هاشم حدّاد و علّامه سيّد محمّدحسين حسينى طهرانى، تا بهحال داير و ساير بوده است. البتّه بسيارى ديگر از نخبگان معرفت و توحيد بودهاند، چون مرحوم آخوند ملامحمّدجعفر كبودر آهنگى و سلطان محمّد جنابذى و مرحوم انصارى همدانى و ديگران كه ذكر همه آنان از حوصله اين مقاله خارج مىباشد.
مرحوم علّامه طهرانى راجع به استاد وحيد اخلاق، آقا سيّد على قاضى چنين مىفرمودند:
مرحوم قاضى داراى دو جنبه علم و عرفان بود؛ يعنى در علوم ظاهريّه فقيهى عظيم و عالمى جليل، و در علوم باطنيّه عارفى واصل و انسانى كامل بود كه أسفار اربعه را طى نموده، و جمع ميان ظاهر و باطن و شريعت و طريقت، او را بتماممعنىالكلمه به وادى حقيقت علىالتّحقيق رهبرى نموده بود.

