آیا عرفان و تصوف دو مفهوم کاملاً جدا از هم هستند یا یکی هستند؟ هدف نهایی عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف تنها به دنبال شناخت نظری خداوند هستند یا به عمل و سلوک نیز تاکید دارند؟ چه ویژگیهایی را برای تشخیص عرفای و متصوفه واقعی از مدعیان می توانیم مطرح کنیم؟ بزرگترین خطر در مسیر عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف با شریعت در تضاد هستند یا مکمل یکدیگرند؟ چرا برخی افراد عرفان و تصوف را در مقابل شریعت قرار میدهند؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر ورشن دهد.
آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟
3به علمايى كه پيوسته به نوشتن كتب ظاهرى و بحثهاى بلاطائل و مفصّل اصول فقه مىپرداختند و بالنّتيجه دستشان از معرفت تهى مىماند، خرده مىگرفت و در نزد شاگردان خود اين طريقه را تقبيح مىنمود.
و همچنين با دراويش و متصوّفهاى كه به ظاهر شرع اهمّيت نمىدهند، سخت در معارضه و نبرد بود و مىفرمود:
«سلوك راه خدا با عدم اعتناى به شريعت كه نفس راه و طريق است، جمع ميان متضادّين و يا متناقضين است».
خودش بهقدرى در اتيان مستحبّات و ترك مكروهات ساعى و كوشا بود كه در نجف اشرف در اين امر ضربالمثل بود؛ بهطورىكه بعضى از معاندين و كورچشمانى كه قدرت تابش اين نور و حقيقت را نداشتند و هميشه در حوزهها و بالأخص در نجف هم كم و بيش يافت مىشوند و لانه مىنمايند و تا بتوانند بهواسطه اتّهامات مىخواهند چهره حقيقى عارفى جليل و انسانى وارسته را مسخ كنند، مىگفتند:
«اين درجه زهد و عبادت و التزام به مستحبّات و ترك مكروهات قاضى براى گول زدن عامّه و شبهه در طريق است، وگرنه وى يك صوفى است كه به هيچ چيز معتقد نيست و ملتزم نيست»!!
روزى در مجلسى عظيم كه بسيارى از مراجع و علماى فقه و حديث، از جمله مرحوم آيةالله آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى و آقا ضياءالدّين عراقى و غيرهما بودند و كلام در ميانشان ردّ و بدل بود، مرحوم قاضى با صداى بلند بهطورىكه همه بشنوند فرمودند: «نِعمَ الرّجُلُ أن يكونَ فَقيهًا صوفيًّا». و اين، مانند ضربالمثلها از كلمات مرحوم قاضى بهجاى ماند.
فقيه يعنى عالم به شريعت و احكام؛ و صوفى يعنى عالم به راههاى نفس أمّاره و طريق جلوگيرى از دامهاى شيطان، و مبارز و مجاهد با مشتهيات نفسانى براى رضاى خاطر ربِّ محمود و پروردگار منّان ذو الطَّول و الإحسان.1 - انتهى كلام علّامه طهرانى.
مكتب و طريقت تمامى اين عرفاى بالله و اولياى الهى فقط منحصر در معرفت ذات حق به نحو شهود و ادراك قلبى است، كه با عبور از مراتب نفس و پشت پا به اعتبارات عالم دنيا و رفض جميع انانيّتها و شوائب نفس امّاره و طىّ مدارج جمال و جلال و عبور از عوالم ظلمت و حجب نوريّه، به معرفت ذات پروردگار نائل آمده و در حريم قدس او مأوى گزيدند، و ديگران را به اين معرفت و شناخت دعوت كردهاند.
- مطلع انوار، ج 2، ص 54.

