آیا عرفان و تصوف دو مفهوم کاملاً جدا از هم هستند یا یکی هستند؟ هدف نهایی عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف تنها به دنبال شناخت نظری خداوند هستند یا به عمل و سلوک نیز تاکید دارند؟ چه ویژگیهایی را برای تشخیص عرفای و متصوفه واقعی از مدعیان می توانیم مطرح کنیم؟ بزرگترین خطر در مسیر عرفان و تصوف چیست؟ آیا عرفان و تصوف با شریعت در تضاد هستند یا مکمل یکدیگرند؟ چرا برخی افراد عرفان و تصوف را در مقابل شریعت قرار میدهند؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر ورشن دهد.
آیا عرفان وتصوف یکی هستند؟
4من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان *** قال و مقال عالمى مىكشم از براى تو 1 جايى كه رسول گرامى اسلام فرمود:
«لي مَعَ اللهِ وَقتٌ لا يسَعُنى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ولا نَبيٌّ مُرسَلٌ»؛2
و يا همچنانكه مرحوم آقا سيّد هاشم حدّاد مىفرمود: ما جايى هستيم كه جبرئيل را قدرت نزديك شدن به آن نيست، و از ادراك مرتبه وجودى ما عاجز است.
اگر ذرّهاى زين نمط بر پرم *** فروغ تجلّى بسوزد پرم 3 البتّه اين بنده در جلد دوّم كتاب اسرار ملكوت راجع به مرتبه عرفاى الهى و خصوصيّات آن و آثار آنان تا حدودى توضيح دادهام.
پيدا شدن عدّهاى محتال و مكّار و دنياپرست در عرصه عرفان و تصوّف
امّا برخى از اهل ريا و خدعه و مكر در زمان ائمّه عليهم السّلام چون سفيان ثورى4 پديد آمدند و در مقابل مكتب وحى و طهارت، مردم را به دور خود جمع نمودند و با تظاهر به گوشهگيرى و زهد و إعراض از دنيا، عرصه انحراف و اعوجاج را براى مردم عوام فراهم آوردند، و با لقب صوفى موجب بدنامى اين اسم و صاحبان اصلى و واقعى آنها گشتند؛ و اين مسئله در طول تاريخ همچنان استمرار يافت، و هر دو دسته از اهل توحيد و شهود و افراد محتال و مكّار و دنياپرست در اين عرصه به ظهور رسيدند.
خواجه حافظ شيرازى از سالك وارسته و سائر سير حرم إله، به صوفى ياد مىنمايد:
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد *** ورنه انديشه اين كار، فراموشش باد5 و يا در جاى ديگر مىفرمايد:
سحرگه رهروى در سرزمينى *** همى گفت اين معمّا با قرينى كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف *** كه در شيشه برآرد اربعينى6 ليكن در مقابل اين افراد از اهل سير و سلوك و صلاح، به دسته ديگر از اهل نفاق و مكر و خدعه سخت مىتازد:
نقد صوفى نه همه صافى بىغش باشد *** اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان *** تا سيه روى شود هركه درو غش باشد7 - ديوان حافظ، غزل 417.
- روضة المتقين فى شرح من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 218؛ تفسير الصافى، ج 1، ص 118. اسرار ملكوت، ج 2، ص 117: «براى من در وقت حضور در مقام عزّوجلّ حضرت حق، يك موقعيّتى است كه هيچ ملكى از ملائكه مقرّب و نه پيامبرى از مرسلين، تحمّل آن مقام را نمىتواند بكند».
- بوستان سعدى، در نيايش خداوند، فى نعت سيّد المرسلين عليه الصّلاة و السّلام:
اگر يك سر مو فراتر پرم *** فروغ تجلّى بسوزد پرم - جهت اطّلاع بيشتر رجوع شود به امام شناسى، ج 5، ص 188.
- ديوان حافظ، غزل 167.
- همان، غزل 454.
- همان، غزل 237.

