
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت مي كنند
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت مي كنند
این مقاله به بررسی تعامل و نقش سه عنصر مهم یعنی عقل، قلب و شرع در شناخت و معرفت انسان، میپردازد و اثبات می کند که عقل و قلب و شرع هر سه از یک حقیقت حکایت می کنند و برای رسیدن به شناخت کامل و سعادت واقعی، انسان باید از هر سه عنصر عقل، قلب و شرع استفاده کند.
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت مي كنند
5و نيز در «كافى» از علىّ بن إبراهيم از محمّد بن عيسى بن عُبَيد از يونس از جَميل روايت شده است كه گفت:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِهِ عَزّ وَ جَلَّ: {هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ} قَالَ: «هُوَ الإيمَانُ». قَالَ: قُلْتُ: {وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ} قَالَ: «هُوَ الإيمَانُ». وَ عَنْ قَوْلِهِ: {وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى} قَالَ: «هُوَ الإيمَانُ»1.
و نيز در «كافى» از علىّ بن إبراهيم، از محمّد بن عيسى، از يونس، از عبد الله بن مُسْكان، از حضرت صادق عليه السّلام درباره گفتار خداوند تعالى: {حَنِيفاً مُسْلِماً} وارد شده است كه حضرت فرمودند: «خَالِصًا مُخْلِصًا لَيْسَ فِيهِ شَىْءٌ مِنْ عِبَادَةِ الاوْثَانِ»2.
در اين روايات ملاحظه مىشود كه پاكى دل از زنگار كدورتهاى طبيعت و هوى و هوس، و ايمان بخدا و فطرت توحيدى، همان روشنى و نور باطن است كه منبع ادراك قلب و گرايش وجدان بعوالم ملكوت و جبروت و لاهوت مىباشد.
عقل و قلب و شرع از يك حقيقت حكايت ميكنند
پس، از مجموعه آنچه ذكر شد، استفاده شد كه هر دو كانون از ادراك در انسان موجود، و هر دو لازم است؛ هم كانون تفكّر عقلى و هم كانون احساس و عواطف و شهود قلبى و وجدانى. شهود قلبى موجب ايمان و ربط انسان از حقيقت و واقعيّت خودش بذات بارى تعالى شأنه مىباشد و بدون آن، هزار گونه تفكّرات عقليّه و فلسفيّه و ذهنيّه، او را خاضع و خاشع نمىنمايد؛ و پس از يك سلسله استدلالهاى صحيح بر اساس برهان صحيح و قياسات صحيحه، باز تزلزل روحى و وجدانى موجود، و هرگز از سراى انسان رخت بر نمىبندد، و او را بعالم آرامش و اطمينان و سكينه نمىرساند.
تفكّر عقلى موجب تعادل و توازن عواطف و احساسات باطنى مىشود، و جلوى گرايشهاى متخيّلانه و واهمههاى واهيه را مىگيرد؛ و آن شهود و وجدان را در مسير صحيح جارى مىسازد.
اگر تفكّر عقلى نباشد آن شهود از مجراى صحيح منحرف مىگردد؛ و ايمان به موهومات و متخيّلات مىآورد، و در اثر مواجهه با مختصر چيزى كه قلب را جذب كند، مجذوب مىشود؛ و پيوسته بدان مبتلا و دچار مىگردد.
- همين مَدرك، ص 15: «جميل بن دَرّاج مىگويد: من از حضرت صادق عليه السّلام از معنى سكينه در آيه سؤال كردم، فرمودند: مراد ايمان است. و از روح سؤال كردم، كه در اين آيه است، فرمودند: مراد ايمان است. و از كلمه تقوى وارد در آيه سؤال كردم، فرمودند: مراد ايمان است.»
- اصول كافى، طبع حروفى، ج 2، ص 15: «آن دلى كه خالص و مخلِص باشد؛ و در آن هيچ چيزى از عبادت بتها نبوده باشد.»
