اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

رابطه برهان عقلی و شهود در شناخت ذات خداوند متعال (2)

رابطه فلسفه وعرفان عملی

0

مقاله حاضر به بررسی دو مسیر اصلی شناخت خدا، یعنی فلسفه و عرفان، و اهمیت جایگاه این دو علم در شناخت پروردگار متعال پرداخته است. برخی از مهم ترین عناوین این مقاله عبارتند از : نقش فلسفه در شناخت خدا، نقش عرفان در شناخت خدا، عدم کفایت برهان عقلی از شهود قلبی در شناخت خداوند متعال، حقیقت معرفة الله و فناء در ذات حق.

رابطه برهان عقلی و شهود در شناخت ذات خداوند متعال (2)

3
  • و امّا داراى مكتب‌ عرفان‌ بودند، چون تمام افراد بشر را مى‌خواستند به راه خدا دعوت كنند، و راهى را كه خودشان رفته‌اند به آنها نشان بدهند و خداشناسى را آن‌طورى كه بايد و شايد بفهمانند.

  • بنابراين، ديده مى‌شود كه تمام انبياء و ائمّه اطهار- همين‌طورى كه قرآن مجيد از آنها بازگو مى‌كند- از طرفى در حالات خلوت براى خود عباداتى داشتند، حالاتى داشتند، گريه‌هائى داشتند، مناجاتى داشتند، گفتگوئى با خدا داشتند و خواصّ اصحاب خود و تمام مردم را عامّةً به اين طريق دعوت مى‌كردند؛ و از طرف ديگر هم مكتب فلسفه و حكمت آنها خيلى قوىّ بوده و هيچ ديده نشده كه‌ پيغمبرى يا امامى در مقابل يك شخص معاند از نقطه نظر قدرت تفكّر عاجز شود و نتواند جواب او را بگويد. پس بنابراين هر دو جهت لازم است.

  • علت مشروعیت فلسفه وعرفان دارا بودن انسان عقل وقلب است‌

  • وجود انسان داراى دو مبدأ درك است:

  • يك مبدأ ذهن و فكر انسان است كه انسان با آن خيلى كار مى‌كند، متوجّه عالم كثرت است، افرادى را مى‌بيند، اشيائى را مى‌بيند، به موجودات كثيره‌اى متّصل مى‌شود، روابط آنها را با يكديگر مى‌سنجد، و از روى قوّه تفكّر خيلى از مجهولات را به دست مى‌آورد؛ اين يك خاصّه‌اى در انسان است.

  • و مبدأ ديگر قلب و سرّ انسان است. در انسان يك حسّ ديگرى هم هست، كه براى همه افراد بشر اتّفاق افتاده: در مواقع خلوت و اضطراب و بى‌چارگى كه به حال خود مى‌آيند، يك خدائى را مى‌جويند و پيدا مى‌كنند؛ آن جُستن در قواى متخيّله و متفكّره نيست، يك جاى ديگر است. و وقتى انسان از آن حس مى‌خواهد خدا را پيدا كند و به آن متّصل بشود، يك حال راحتى و سبكى و اطمينان براى او پيدا مى‌شود، كأنّه قلب انسان اشراب مى‌شود، سيراب مى‌شود؛ و تا آن حال براى انسان پيدا نشود، انسان از دگرگونى و اضطراب و تشويش و حضور خاطرات و وساوس، آسوده و راحت نمى‌شود. آن مكتب را انبياء و ائمّه و اولياء باز كرده‌اند و گفته‌اند: آقاجانِ من! انسان مى‌تواند خدا را ببيند! اشخاصى كه مى‌گويند: انسان خدا را نمى‌تواند ببيند، درست نيست، انسان مى‌تواند خدا را ببيند! منتهى با اين چشم نه! چون خدا جسم نيست؛ و با چشمِ ذهن و تفكّر هم نه! چون خدا صورت نيست و انسان با ذهن مى‌تواند صُوَر اشياء را درك كند.