این مقاله به برسی حقیقت عرفان و هدف آن و و تفاوتهای آن با سایر مکاتب معنویت گرا با استناد به آیات و روایات و سخنان بزرگان پرداخته است. برخی از مهم ترین عناوین این مقاله عبارتند از : هدف از خلقت انسان، حقیقت عرفان و هدف از آن، مقصود و منظور مکاتب مختلفۀ دنیا در دعوت به سمت معنویّت، گرایشات مختلف در مقابل مکتب عرفان، تحریف اصطلاح عرفان و معرفت در فرهنگ عامیانۀ امروزی، ویژگی های عارف کامل.
عرفان چیست، عارف کیست؟
7منظور از تجلّى صفاتى آنست که سالک صفت خدا را در خود مشاهده کند و علم یا قدرت و حیات خود را حیات و علم و قدرت خدا ببیند. مثلاً چیزى را که مىشنود ادراک کند که خدا شنیده و او سمیع است، و چیزى را که مىبیند ادراک کند که خدا دیده و او بصیر است، و یا در جهان علم را منحصر به خدا ذوق کند و علم هر موجودى را مستند به علم او بلکه نفس علم او مشاهده کند.
و مراد از تجلّى اسمائى آنست که صفات خدا که مستند به ذات او هستند مثل قائم، عالِم، سمیع، بصیر، حىّ و قدیر و امثال اینها را در خود مشاهده کند. مثلاً ببیند که علیم در عالَم یکى است و او خداى متعال است و دگر خود را در مقابل او علیم نبیند بلکه علیم بودن او عین علیم بودن خداست. یا ادراک کند که حىّ و زنده یکى است و او خداست و خود او اصلاً زنده نیست بلکه زنده خداست و بس. و بالأخره وجدان کند که «لَیْسَ الْقَدیرُ وَ الْعَلیمُ وَ الْحَیُّ اِلّا هُوَ تَعالَی وَ تَقَدَّسَ.»
البتّه ممکن است تجلّى اسمائى در خصوص بعض از اسماء الهیّه صورت گیرد، و هیچ لازمهاى در بین نیست که چون در سالک یکى دو اسم تجلّى کرد حتماً باید بقیّه اَسماء تجلّى کند.
امّا تجلّى ذاتى آنست که ذات مقدّس حضرت بارى تعالى در سالک تجلّى نماید، و آن وقتى حاصل مىشود که سالک از اسم و رسم گذشته باشد، و به عبارت دیگر به کلّى خود را گم کرده و اثرى در عالم وجود از خود نیابد و خود و خودیّت خود را یکباره به خاک نسیان سپرده باشد «وَ لَیْسَ هُناکَ اِلّا اللهُ». در این موقع دیگر ضلال و گمراهى براى چنین شخصى متصوّر نخواهد بود زیرا تا ذرّهاى از هستى در سالک باقیست هنوز طمع شیطان از او قطع نشده است و امید اِضلال و اِغواى او را دارد ولى وقتى که بحول الله تبارک و تعالى سالک بساط خودیّت و شخصیّت را درهم پیچید و قدم در عالم لاهوت نهاد و در حرم خدا وارد شده لباس حَرَم در برکرد و به تجلّیات ذاتیّۀ ربّانیّه مشرّف آمد شیطان دندان طمع را از او کنده و در حسرت مىنشیند. استاد عام باید بدین مرتبه از کمال برسد و الاّ به هر کسى نتوان سر سپرد و مطیع و منقاد گشت.

