این مقاله به برسی حقیقت تجلی و اقسام آن و کیفیت انتساب ماسوی الله به خداوند متعال پرداخته است، برخی از مهم ترین عناوین این مقاله عبارتند از: حقیقت معنای تجلی و خلقت موجودات، تجلیات جمال وجلال و تقسیم به اعتبار قابل، اقسام تجلیات.
تجلّی و اقسام آن
3شعار آن حضرت: «اللهُ اكَبَرُ»، و ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ و «لَا الَهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»، و ﴿هُوَ الأوَّلُ وَ الأخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن﴾، «و هُوَ العَلِيمُ و هُوَ الحَكيمُ و هُوَ الَحىُ وَ هُوَ السَّميعُ و هُوَ الْبَصِيُر و الْحَمْدُ لِلّهِ و سُبْحَانَ اللهِ» و امثالها بوده است، كه به روشنى بر توحيد صرف ذات اقدس حقّ تعالى در تمام مراتب شاهدى گوياست.
حقیقت معنای تجلی و خلقت موجودات
و بنابر اين، موجودات از مُلكى و مَلكوتى، و از نفوس قدسيّه عوالم مجرّده تا هيولاى أوّليّة و مادّة الموادّ، هيچكدام أصالت ندارند، بلكه أصالت ذات او دارد، و موجودات ظلّى و تبعى و مرآتى هستند، يعنى خدا نما.
موجودات از ذات اقدس حقّ بنحو تولّد صادر نشدهاند، كه داراى استقلال باشند، همچون تولّد مولود از والدش، بلكه او ﴿لَمْ يَلِدْ﴾ است، و نيز در هيچيك از آنها آن استقلال و اصالتى كه ملاحظه مىشود، از آنِ خودِ آنها نيست بلكه آن اصالت حقّ است، زيرا كه او ﴿لَمْ يُولَدْ﴾ است، و وجود بحت و بسيط و وحدت بالصّرافه دارد، و داراى تشخّص است كه ﴿لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ﴾ مىباشد فسبحان الله الواحد القهار.1
خلقت موجودات از عقول مُجَرَّده و نفوس كلّيّه تا برسد، به عالم طبع و مادّه، همگى به عنوان خروج از ذات اقدس نيست، يعنى با اراده ازليّه خود، آنها را مستقلّا ايجاد نفرموده است، زيرا ايجاد استقلالى منافات با أحديّت و واحديّت او دارد، بلكه ايجادشان به نحو وجود ظِلّى و تَبَعى و عَرَضى است، همه سايه خدا هستند. و بنابر اين، خلقت به معناى ايجاد استقلالى نيست، و مخلوق به معناى وجود مستقلّ نمىباشد، بلكه خلقت به معناى ايجاد پرتوى و سايهاى و عرضى و إظهار در آئينه تجلّى است، و مخلوق به معناى وجودِ پرتوى و سايهاى و ظهور در تجلّى مىباشد، مخلوق يعنى مَظْهَر و مَجْلَى، و خلقت به معناى ظهور و تجلّى است. 2
- .الله شناسی، ج 3 ، ص 313 و 314:
و امّا تفسير و مفاد ﴿الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً﴾ (آن كس كه براى خود فرزندى را برنداشته است) همان معنى لَمْ يَلِدْ مىباشد كه در سوره إخلاص وارد است.
يعنى خداوند بچّه نزائيده است. و معلوم است كه معنى لفظ «وَلَد» بنا بر جعل الفاظ براى معانى عامّه آنست كه چيزى از چيز دگرى بيرون آيد كه مانند همان چيز داراى اصالت و واقعيّت باشد، و پس از بيرون شدن نيز رابطهاش را با آن قطع نمايد و جنبه استقلال در وجود براى خود بگيرد.
اعمّ از آنكه در انسان اين امر تحقّق پذيرد، يا در حيوان، يا در نبات، يا در جماد، يا در جنّ و يا در سائر موجوداتى كه در آنها اين امر امكان داشته باشد.
اين تولّد اختصاص به خصوص شكم داشتن خارجى و بيرون دادن در خارج به نحو معمول و متعارف در انسانى كه بچّه مىزايد و يا حيوانى كه تخم مىگذارد ندارد. زيرا اينها همگى از مختصّات مصاديق و موارد است، و ابداً در تحقّق معنى عامّ آن مدخليّت ندارند. بنابراين اگر فرض كنيم موجودى ملكوتى همچون فرشته يا بر بالاى جميع موجودات مجرّده كه خداوند تبارك و تعالى وجود دارد، اگر با مجرّدِ اراده و مشيّت خود موجودات مستقلّهاى در وجود، و يا در صفات، و يا در افعال، و يا در ابتداء و يا در انتهاء، و يا در اصل تكوّن و يا
در ادامه و بقاء، كه داراى هستى به خود و استقلال فىالجملهاى باشند بوجود بياورد؛ اين ايجاد داراى معنى و مفهوم تولّد خواهد بود، و از جانب همان مبدأ مجرّد و نورانى و بسيط، مشحون به عنوان «توليد» مىگردد.
آيه مباركه ﴿الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً﴾، و آيه ﴿لَمْ يَلِدْ﴾، و سائر آياتى كه درباره عيسى بن مريم على نبيّنا و آله و عليه السّلام و درباره برخى از فرشتگان واسطه به رأى مشركين وارد شده است و قرآن مجيد آنها را ابطال مىنمايد؛ همه راجع به اين حقيقت است كه آنها وجود استقلالى ندارند، و در ذات و صفات و افعال فقط مظهر و مجلاى ذات اقدس او مىباشند.
بنابراين جميع عوالم امكان كه داراى اسامى مختلف و شئون متفاوتى هستند، همگى ظهورات آن ظاهر و مجالى تجلّيات آن مَجلَى مىباشند.
و از آنجا كه ظهور ظاهر، و مجلاى وجود، غير از اصل وجود و ذات هستى چيزى نيست، و عناوين و اسماء عديده موجب كثرت واقعيّه خود نمىشوند؛ در عالم وجود و حاقّ خارج يك هستى بيشتر نمىتواند متصوَّر باشد، و جميع اين هستى تولّدشده از حقِّ اصيل و أصل الوجود نمىتوانند بوده باشند. بنابراين، أصل الوجودِ اين عوالم گسترده امكانيّه، غير از وجود اقدس واجب الوجود چيزى نيست؛ و اگر عنوان امكان و آيه و ظهور و تجلّى برداشته شود، غير از حقّ تبارك اسمُه و تعالَى مجدُه، اصالتى و حقيقتى و وجودى نمىماند. يعنى جميع عوالم خود اوست و غير از حقّ نيست. اينست معنى لَمْ يَلِدْ و الَّذِى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً كه با صريحترين بيان و بليغترين برهان، وحدت وجود را اثبات مىكند. - .امام شناسی، ج 13، ص 199:
معلوم است كه معنى تجلّى ظهور است و ظهور غیر از جدائى است همچنان كه تجلّى غیر از تَجافى است. در تجلّى، متجلّى با متجلّى فیه و با حقیقت تجلّى یكى است و نیز در ظهور، ظاهر با مَظهَر و با حقیقت ظهور یكى است.
بنابر منطق قرآن، عالم وجود و از جمله خود قرآن تجلّى خداست، و در مكتب اهل بیت این مطلب از مسلّمات است، و جزو ابجد و الفباى آن به حساب مىآید. خلقت به مفهوم جدائى و تولّد و بینونت مخلوق از خالق نیست. خداوند سبحانه و تعالى با جمیع موجودات و مخلوقاتش معیت وجودى و ذاتى دارد، در این صورت انفصال و جدائى غیر متصوّر است. امّا بیخردان و ناآشنایان به معارف قرآن و اهل بیت، این معنى را در نیافتهاند و اهل وحدت در وجود را نسبت به كفر مىدهند در حالى كه خودشان از پا تا سرشان در شرك غوطهورند.
ایشان معنى وحدت وجود را در لباس اتّحاد و یا حلول و أمثال ذلك پنداشتهاند كه لازمهاش تكثّر ذات اقدس حق تعالى است. این معنى وحدت نیست. معنى آن، وحدت در ذات و اسم و صفت، و معیت حقیقى نه اعتبارى اوست و این دقیقهاى است عالى كه اصل توحید قرآن بر آن است.
- .الله شناسی، ج 3 ، ص 313 و 314:

