إشراف عارف واصل بر مشاهدات خود به چه نحوی است؟ آیا فردى كه خود به حقايق توحيدى دست نيافته مىتواند بيانگر آن باشد؟ گفتار انسان كامل بر کدام محور اتکا دارد؟ آیا عارف كامل که اشراف كلّى بر عالم وجود دارد از خطاى در گفتار و كردار مصون است؟ نگاه اولیای الهی به کرامات و خوارق عادات به چه نحوی است؟ دستورات سلوكى افرادى كه به كمال مطلق نرسيدهاند، چه صدماتى را به بار خواهد آورد؟ آیا گفتار و كيفيّت مشى و مرام و تربيت انسان كامل با قوانين عالم ظاهر انطباق دارد یا نه؟ مطابقت دستورات سلوكى استاد با شرايط روحى سالك چه لزومی دارد؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (1)
2بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربِّ العالَمين
وصلَّى اللهُ على محمّدٍ و آلِه الطّاهرين
ولعنة الله على أعدائهم أجمعين
مناسب است مشخّصات و خصوصيّات و متميّزات روحى يك عارف كامل و سالك واصل بيان شود و امتياز او از ديگران در هر رتبه و سعه وجودى كه هستند، روشن گردد.
شاخصه اوّل: إشراف كامل عارف واصل بر مشاهدات خود
اوّلين خصوصيّت استاد كامل و عارف واصل اين استكه بر آنچه ديده و با عين شهود آن را لمس و مشاهده نموده است، اشراف كامل دارد، و هر آنچه را كه در اين مورد از او سؤال شود مانند آفتاب پاسخ خواهد داد. و از آنجا كه نفس او با در گذشتن از همه عوالم غيب و أسفار أربعه، جميع آثار و خصوصيات آنها را در وجود خود حيازت و تمكين نموده است، إخبار و حكايت او از كيفيّات و خصوصيّات، إخبار و حكايت و نقل كتابى و مطالعهاى و قرائتى نمىباشد، بلكه إخبار از ما فى الضمير و آنچه در وجود او تحقّق يافته است مىباشد. همچنانكه يك فرد گرسنه از كيفيّت حال خود و يك فرد مريض از خصوصيّات مرض خود و يك شخص از صفات و ملكات خود خبر مىدهد و حكايت مىكند، شخص مريض براى بيان كيفيّت ناراحتى خود لازم نيست به كتاب و يا مجلّهاى مراجعه كند و يا از كسى استفسار نمايد، او از درون خود شرح ماوقع را بازگو مىنمايد.1
فردى كه خود به حقايق توحيدى دست نيافته، نمىتواند بيانگر آن باشد
و بر همين اساس اگر فردى بخواهد حقايق توحيدى و كيفيّت نزول نور وجود در مراتب تعيّن و تقيّد و عوالم اسماء و صفات و كيفيّت تحقّق اراده و مشيّت حضرت حقّ را در تكوين عوالم وجود بيان كند، بدون آنكه خود با وجود و ذات خود به كُنه و باطن و سرّ و حقيقت اين مسائل رسيده باشد، همچو آن دايهاى را ماند كه بخواهد اداء و تقليد مادر فرزندمرده را درآورد؛ و به خوبى سرّ و لبّ قضيّه در اطوار و حركات و كردار او مشاهده خواهد شد و مجازِ او براى افراد واضح مىگردد و حكايت او از واقع، جنبه حكايى و مبرّزيّت نخواهد داشت و اعوجاج در بيان و اضطراب در عبارات و خلط بين مراتب در كلام او مشهود خواهد شد؛ و كسى كه مختصر اطّلاعى از اين مبانى و معارف داشته باشد فوراً مىتواند جلوى او را سد كند و راه را بر او ببندد و او را در عبارات و الفاظ به گِل بنشاند.2
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 153 ـ 154.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 154.

