إشراف عارف واصل بر مشاهدات خود به چه نحوی است؟ آیا فردى كه خود به حقايق توحيدى دست نيافته مىتواند بيانگر آن باشد؟ گفتار انسان كامل بر کدام محور اتکا دارد؟ آیا عارف كامل که اشراف كلّى بر عالم وجود دارد از خطاى در گفتار و كردار مصون است؟ نگاه اولیای الهی به کرامات و خوارق عادات به چه نحوی است؟ دستورات سلوكى افرادى كه به كمال مطلق نرسيدهاند، چه صدماتى را به بار خواهد آورد؟ آیا گفتار و كيفيّت مشى و مرام و تربيت انسان كامل با قوانين عالم ظاهر انطباق دارد یا نه؟ مطابقت دستورات سلوكى استاد با شرايط روحى سالك چه لزومی دارد؟ مقاله پیشرو سعی بر این می کند که جواب این پرسش ها را بطور مختصر و روشن دهد.
ویژگیهای عارف کامل (1)
5دعوت عارف كامل به توحيد ذاتي و فناي محض است
آنچه كه از يك عارف كامل و ولىّ خدا در اطوار حيات و ارتباط با افراد ظهور مىنمايد تماماً سوق و حركت و تشويق به نقطه عُليا و بالاترين مرحله از عبوديّت است، كه از آن به توحيد ذاتى و تجرّد محض و فناى ذاتى تعبير مىشود، و از اين نقطه هيچگاه در مجالس و سخنان و آثار خود تنازل نمىكند.
اختلاف بين اين دسته از عرفاى الهى و بين ساير بزرگان از اهل كشف و شهود- به حسب مراتب كمال و ارتقاى آنان- در اين است كه اين گروه از اولياى الهى و عرفاى بالله به واسطه انغمار در حقيقت ذات و اندكاك در مرتبه هوهويّت حقّ، خود متبدّل به همان حقيقت و متشأّن به شئون ذات گشتهاند؛ و لذا آثار مترشّحه از وجود آنان و ظهورات و بروزات از نفس ايشان همان آثار و ظهورات و بروزات حضرت حقّ است كه در كتاب مبين (قرآن كريم) به منصّه وجود رسيده است.1
همچنانكه خداى متعال همه سخن و گفتار خود را در قرآن كريم و يا در احاديث قدسى متوجّه توحيد مىنمايد و به اندازه سر سوزنى از مرتبه توحيد و شئونات آن به آثار و شئونات غير خود در مراتب تعيّن تنازل نمىنمايد، و براى هيچ مخلوقى و لو رسول خاتم صلّى الله عليه و آله و سلّم به مقدار ذرّه مثقالى حيثيّت استقلالى و وجود مستقل قائل نمىباشد، و با صفت قهّاريّت و جنبه غيرت خود چنان مىتازد كه احدى را تاب عرض اندام و لو به مقدار بال پشهاى در قبال كبريائيّت و جبروتيّت و عظمت و غناء او باقى نمىماند، همينطور عارف كامل و ولىّ خدا در همه سخنان و مواعظ و مجالس و نوشتجات، سخن از توحيد و شئونات توحيد و آثار توحيد و اتّجاه به سمت توحيد دارد، و ابداً از اين مرتبه به ساير مراتب مادون تنازل نمىكند؛ زيرا حيثيّت او متحيّث به حيثيّت حضرت حقّ شده است، و وجود او متحوّل به وجود حضرت حقّ شده است، و ذات او متذوّت به ذات حضرت حقّ شده است.2
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 166 ـ 167.
- اسرار ملکوت، ج 2، ص 169 ـ 170.

