اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

نور ملکوت حج

34٬356
گروه علمی

این مجموعه که برگرفته از آثار و بیانات حضرت علامه آیت الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی -قدس الله سرهما - می‌باشد، به تبیین ابعاد باطنی و اهمّیت فریضۀ حج در اسلام می‌پردازد. اثر حاضر، حج را فراتر از مجموعه‌ای از اعمال ظاهری نگریسته و آن را سفری روحانی برای تزکیۀ نفس، فعلیت بخشیدن به استعدادهای متعالی روح و وصول به مراتب عالیۀ عبودیّت معرّفی می‌کند. اثر حاضر، با نگاهی دقیق، به نقد دیدگاه‌های سطحی و صرفاً فقهی نسبت به حج و شرایط آن، به‌ویژه مفهوم استطاعت، پرداخته و بر لزوم درک عمیق فلسفۀ اعمال و مناسک حج تأکید می‌ورزد. در این مقاله، به‌تفصیل راجع به اهمّیت خلوص نیّت، حضور قلب و انقطاع از تعلّقات دنیوی در طول سفر حج بحث شده است و حکایات و روایات متعدّدی در باب تأثیر شگرف این فریضه بر روح و جان آدمی، به‌ویژه در صورت التزام به آداب باطنی آن، نقل گردیده است. هم‌چنین، به ارتباط وثیق میان حج و مسئلۀ ولایت اهل‌بیت علیهم السّلام اشاره شده و اذعان گردیده که حقیقت اعمال حج و قبولی آن، در گرو پیوند با مقام ولایت و عرضه نمودن آن بر امام زمان علیه السّلام است. این اثر با شرح اسرار و معانی نهفته در هر یک از مناسک حج، از احرام و تلبیه و طواف و سعی گرفته تا وقوف در عرفات و مشعر و منا، رمیِ جمرات و قربانی، خواننده را به درک عمیق‌تری از این سفر الهی رهنمون می‌سازد. علاوه بر این، به اهمیت همراه بردن کودکان در سفر حج و تأثیرات معنوی آن بر نفوس پاک ایشان توجه ویژه‌ای شده است. این مقاله در نهایت بر لزوم حفظ حالات روحانی کسب‌شده در حج پس از بازگشت به وطن تأکید کرده و راه کارهایی برای استمرار آن ارائه می‌دهد. و همچنین هدف اصلی از حج را این می داند که زائران بیت‌الله الحرام صرفا به انجام ظاهری مناسک بسنده نکرده و به درک حقیقت و باطن حج و بهره‌مندی کامل از فیوضات این عبادت عظیم نیز اهتمام ویژه ای داشته باشند.

نور ملکوت حج

144
  • من عَلویّه هستم و شوهرم مدّتی قبل فوت کرده است، و ما پول نداشتیم برای‌اینکه چیزی تهیه کنیم و چند روز است که بچه‌های من گرسنه هستند. امروز آمدم و دیدم که مرغ مرده‌ای در اینجا افتاده است، با خود گفتم: همین را از باب أکل‌میته بردارم و به منزلمان ببرم.

  • این شخص، آن کیسۀ پولی را که برای حجّش گذاشته بود، به همین خانم و مخدّره می‌دهد و به منزلش برمی‌گردد و دیگر پولی برای حج نداشته است. 1

  • به او می‌گویند: «چرا نرفتی؟!» می‌گوید: «برایم بَداء پیدا شد و منصرف شدم؛ نمی‌روم.» شب پیغمبر اکرم را در خواب می‌بیند و حضرت به او می‌فرمایند:

  • شما فرزند مرا إکرام کردی، من یک ملَک را موکّل کردم که تا روز قیامت، هر سال برای شما یک حج انجام بدهد؛ چه هر سال به مکّه بروی یا نروی.2

  • او صبر می‌کند، وقتی افراد به مکّه می‌روند و برمی‌گردند، همه به او می‌گویند:

  • حاج‌آقا، حج شما قبول باشد. ما شما را در عرفات دیدیم، شما را در منا دیدیم، شما را کنار زمزم دیدیم، شما را بین صفا و مروه دیدیم.

  • می‌گوید: «الحمد للّه» و هیچ به روی خودش نمی‌آورد!3

  • این قضیه روی حساب است و روی آن حساب، همۀ اشیاء و نظام عالم، دارد دقیق انجام می‌شود.4“5

  • حکایت انصراف علامه طهرانی از حج به دلیل نیاز همسر و اهمیت عمل به تکلیف

  • ”من سراغ ندارم، یعنی به عمرم ندیدم کسی مثل مرحوم پدر ما این‌قدر برای رفتن به مکّه و برای انجام [حج] اشتیاق داشته باشد؛ مخصوصاً حجّ واجب! ایشان عمره نرفتند، ظاهراً شش مرتبه به حجّ واجب مشرّف شدند. ایشان می‌گفتند: «اگر من می‌توانستم، هر سال می‌رفتم!» و کم دیده شد که کسی راجع به حج و اعمال و... پیش ایشان صحبت کند و اشک ایشان نیاید؛ همین‌طور اشک ایشان [جاری می‌شد]! اصلاً انگار ایشان خودشان را در آن اعمال حاضر می‌دیدند، در آن طواف حاضر می‌دیدند، در عرفات حاضر می‌دیدند. آن مطالبی را که ایشان از این مسائل درک می‌کردند، کجا ذهن ما می‌رسد؟! شش بار هم موفّق شدند.

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، جلسه 87:«افعال عبادی و غیر عبادی، هر کدام از اینها در نظام تربیتی انسان یک اثر خاصّ به خودش را دارد. نماز یک اثر ملکوتی دارد، حجّی را که انسان انجام می‌دهد یک اثر ملکوتی دارد. می‌گویند: «چرا انسان برود حج انجام بدهد؟ خب پولش را به فقرا بدهد!» حج اثر خودش را دارد، کمک به فقرا هم اثر خودش را دارد. انسان نمی‌تواند این را جایگزین آن کند.بله، اگر در یک جا مسئله دائر مدار یک امر أهمّ و مهم شد، در آنجا انسان باید رعایت این قضیه را بکند؛ اما اینکه چون می‌تواند کمک به فقرا بکند و در امور تبرّعی إقدام بکند، لذا حج انجام ندهد، نه، آن اثر را ندارد! آن اثرِ خاص مربوط به آن است.» سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، جلسه 84:«خواجه سعدی می‌گوید:
      عبادت به‌جز خدمت خلق نیست***به تسبیح و سجادّه و دلق نیست
      1باید به ایشان گفت: خیلی شما اشتباه کردی! ایشان خیال می‌کنند معنای عبادت همین است که یک عده‌ای بیایند و یک نمازی بخوانند و هیچ اثری بر آن مترتّب نمی‌شود. اگر جناب سعدی یک لحظه لذّت عبادت نماز و روزه و ارتباط با خدا را می‌دانستند یک‌هم‌چنین شعری را نمی‌سرودند! بله، ما قبول داریم که خدمت به خلق از افضل عبادات است،2 اما نه‌اینکه بیاییم بگوییم: به‌جز خدمت خلق نیست!خود مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ یک روز از استادشان مرحوم آقای انصاری سؤال کردند:در راه خدا بهترین عملی که انسان را زودتر به مقصود می‌رساند چیست؟ایشان فرمودند:بعد از انجام فرائض و واجبات و ترک محرّمات، قضاء حاجت مؤمن بهترین عملی است که انسان را سریع‌تر به خدا می‌رساند.3بله، بعد از [انجام] واجبات و ترک محرّمات، خدمت به خلق بسیار مهم است؛ در روایات هم داریم و از مسائل بسیار مؤکَّدی است که در اینجا آمده است؛4 اما نه‌اینکه به‌جز خدمت خلق نیست! تا شخصی در مقام عبادت و در مقام انجام تکلیف به تهذیب نرسد که نمی‌تواند خدمت به خلق بکند. ما آمده‌ایم بدون‌اینکه به جنبۀ تهذیب خود توجه کنیم، خدمت به خلق را وسیله برای فرار از طریق و مشی در راه و تکلیف قرار داده‌ایم و می‌گوییم: «آقا، به خلق خدمت کنید، نماز خواندن چه فایده‌ای دارد؟! آقا، به مردم خدمت بکنید، مکّه رفتن چه فایده‌ای دارد؟! پول مکّه را به فقرا بدهید! برای چه انسان برود در آنجا خرج بکند؟! چرا برود پول حج بدهد؟! انسان به فقرا می‌دهد!» خدمت به فقیر و کمک به فقیر جای خود دارد، اما مسئلۀ عبادات در کنار این هم جای خود دارد. عبادات و تکالیفی را که انسان انجام می‌دهد در وهلۀ اوّل موجب تهذیب خودش است؛ اگر این تهذیب انجام گرفت، آن‌وقت انسان می‌تواند به مردم خدمت کند، وإلاّ خدمت به مردم سر از جاهای دیگری درمی‌آورد!چرا این‌قدر در لسان روایات و در کلمات بزرگان تأکید شده است بر اینکه انسان به تهذیب نفس برسد،5 یعنی به این مقام عبودیّت برسد؟ برای چه؟ برای همین مطلب است. کسی که تهذیب نفس پیدا نکرده است به‌جای خدمت، زحمت بر خلق به‌وجود می‌آورد و خلق را به بیراهه می‌برد. بعضی‌ها برای فرار از این مسئله آمده‌اند و تشبّث کرده‌اند به عمل و تأیید بعضی از اصحاب ائمه علیهم السّلام مانند علیّ بن یقطین یا مانند محمد بن اسماعیل بن بزیع و می‌گویند: «آقا، علیّ بن یقطین هم در دستگاه هارون الرّشید بود و مورد تأیید امام کاظم علیه السّلام بود!» اگر علیّ بن یقطین در دستگاه هارون بود به دستور امام کاظم و به امر ولیّ خدا در دستگاه هارون بود،6 نه‌اینکه همین‌طوری خودش سرش را پایین بیندازد و به آنجا برود! وقتی که امام علیه السّلام به یک شخص دستور می‌دهند، خود امام هم از پشت، او را احاطه می‌کنند و کارهای او را مورد نظر دارند. مگر همین علیّ بن یقطین نبود که چند مرتبه مورد غضب موسی بن جعفر علیه السّلام قرار گرفت به‌خاطر بعضی از سستی‌هایی که کرده بود و امام علیه السّلام عمل او را تصحیح کردند؟!7این‌طور نیست که هر کسی بگوید: ما در مقام خدمت به خلق هستیم! نفْسی که هنوز به مرتبۀ تهذیب نرسیده است، این نفس نمی‌تواند به مردم خدمت کند؛ آن‌هم در یک‌هم‌چنین وضعیّتی! آن نفس نمی‌تواند خود را در مقام ولایت و در مقام استیلاءِ و حکم راندن بر نفوس قرار بدهد، بدون‌اینکه تأیید و إشرافی را از ناحیۀ امام علیه السّلام احساس کند!»1) بوستان سعدی، باب اول، بخش 9، حکایت اتابک تکله:
      طریقت به‌جز خدمت خلق نیست***به تسبیح و سجّاده و دلق نیست
      2) رجوع شود به تحف العقول، ص 35 و 414.3) مطلع انوار، ج 2، ص 328:«از حضرت آقا ـ روحی فداه ـ سؤال نمودم: برای راه خدا چه صفتی از همۀ صفات بهتر است؟ فرمودند:بعد از فرائض، خدمت به خلق خدا از همه بهتر است!پس از چند دقیقه سکوت فرمودند:می‌دانید و عکسش از همه مضرّتر است؟پس از چند دقیقه سکوت فرمودند:می‌دانید عکسش چیست؟ عکسش ایذاء به خلق خدا است در مقابل احسان به خلق خدا!»4) رجوع شود به الکافی، ج 2، ص 192 ـ 207؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 388 ـ 391.5) رجوع شود به نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 251 و 312 و 447 و 480 و 538؛ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 382؛ غرر الحکم، ص 71 و 104 و 120 و 145 و 150 و 151 و 204 و 215 و 216 و 227 و 295 و 371 و 400 و 416 و 561 و 579 و 651 و 661 و 666 و 754 و 798 و 819.هم‌چنین رجوع شود به رسالۀ لبّ اللّباب در سیر و سلوک أولی الألباب؛ آیین رستگاری؛ تفسیر آیۀ نور، ص 218 ـ 220 و 242؛ رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص 60؛ مهر تابناک، ص 33؛ معاد شناسی، ج 1، ص 122 ـ 124؛ ج 6، ص 192.6) رجوع شود به الکافی، ج 5، ص 110؛ قرب الإسناد، ص 305 و 306؛ رجال الکشّی، ص 433 و 435؛ بحار الأنوار، ج 48، ص 136.7) رجوع شود به عیون المعجزات، ص 100 و 101.
    2.  مطلع انوار، ج 2، ص 170، تعلیقه:«در سفری که به‌اتّفاق اخوی، حضرت حجّة الإسلام و المسلمین آقای حاج سید محمدصادق در معیّت مرحوم والد به مکّه جهت حجّ تمتّع مشرّف شده بودیم، جدّ مادری ما مرحوم حاج‌آقا معین شیرازی به‌اتّفاق اهل‌بیتشان (جدّۀ ما) نیز مشرّف بودند. پس از انجام مناسک به‌اتّفاق، قصد تشرّف به عتبات عالیات را داشتیم و در فرودگاه جدّه شب‌هنگام منتظر رسیدن موعِد اطلاع، در مکانی خلوت نشسته بودیم. مرحوم حاج‌آقا معین فرمودند:در این سفر من دو نفر را زیاد مشاهده می‌کردم، یکی حاج عبدالجلیل محیی و دیگر... .درحالی‌که این دو نفر در عراق بودند و در آن سال به حجّ مشرّف نشده بودند. ناگفته نماند که مرحوم حاج‌آقا معین شیرازی ـ رحمة الله علیه ـ دارای حالات کشف و شهود و بصیرت بوده و بعضی از مطالب و صور معنوی برای ایشان منکشف گردیده بود، که از جمله همین مکاشفه‌ای بود که در آنجا برای ما نقل کردند.مرحوم والد ـ رضوان الله علیه ـ فرمودند:این مکاشفۀ شما نسبت به آقای حاج عبدالجلیل ـ سَلّمه الله تعالیٰ ـ صحیح بوده است، زیرا ایشان فردی مؤمن و تحت ولایت حضرت حداد می‌باشند و طبیعی است که شما ایشان را به صورت واقعی و برزخی خویش دیده باشید؛ زیرا در روایت داریم که: هر مؤمنی که نیّت و قصد زیارت بیت‌الله‌الحرام را داشته باشد، خداوند ملَکی را به صورت او می‌فرستد و در تمام مواقف و مشاهد به نیابت از او حجّ و عمره و زیارت مدینۀ منوّره را انجام می‌دهد، ***  و چون ایشان لابدّ قصد تشرّف داشته ولی موفّق نگردیده است، خداوند ملکی را به صورت ایشان گمارده تا از طرف او نیابت اعمال و مناسک را بنماید؛ بنابراین این قسمت از مکاشفۀ شما صحیح و متقن و روشن می‌باشد.و اما قسمت دیگر از مکاشفۀ شما، شیطانی بوده است که خود را به شکل و شمایل آن فرد دیگر مجسّم و ممثّل ساخته است، زیرا این فرد از تحت دائرۀ تربیت و ولایت حضرت حداد خارج شده است و شیطان متصدّی اعمال و رفتار او شده است و در همۀ زوایای نفس او رسوخ نموده و قلب او را در تسخیر خود در آورده است؛ پس صورتی که شما از او دیده‌اید صورت و سیرت انسان نبوده است که دارد طواف انجام می‌دهد، بلکه صورت انسان و سیرت شیطان بوده است که نیابتاً از جانب او به انجام این امور مشغول بوده است، اما از آنجا که شما قدرت تشخیص بین ملک و جنّ و شیطان را ندارید، هر دو صورت را به یک قسم مشاهده می‌کنید و این‌چنین تصوّر می‌کنید که هر دو رحمانی است.مرحوم حاج‌آقا معین فرمودند:نمی‌توان این‌طور به ضرس قاطع ایشان را شیطانی دانست و از حقایق امر، خدا خبر دارد!و خلاصه این تفسیر و توجیه مرحوم والد در نظر ایشان موجّه ننمود.البته آن فردی که از تحت ولایت و اتّصال به حضرت حداد خارج شده بود، در اواخر عمر لطف و عنایت الهی رفیقش گردید و دوباره در زمرۀ تلامذه و ارادتمندان مرحوم حداد ـ سلام الله علیه ـ قرار گرفت و عاقبت او ختم به خیر شد و با ولایت از دنیا رحلت نمود؛ رحمةُ الله عَلیه رحمةً واسعة.شب دوّم که در خدمت مرحوم حداد نشسته بودیم، ایشان بدون مقدّمه رو کردند به مرحوم والد و فرمودند:اینکه می‌گویند ملائکه به صورت مؤمنین در می‌آیند صحیح است و نیز شیاطین به صورت افراد ناصالح؟مرحوم والد عرض کردند:بلی، همین‌طور است.پس از گذشت لحظاتی مرحوم حداد فرمودند:این مسئله چگونه است که هر کسی که قصد زیارت مشاهد مشرّفه، خصوصاً حج را داشته باشد، ملکی به صورت او و به نیابت از او مراسم را انجام خواهد داد؟مرحوم والد عرض کردند:بلی، روایت داریم که اگر فردی قصد تشرّف به حج را داشته باشد ولی بنا به عللی موفّق نشده، ملکی به صورت او در خواهد آمد و یک حج و عمرۀ تمام و کمال از جانب او انجام خواهد داد؛ و نیز ممکن است شیطان به صورت فرد ناصالح درآید و در همین اماکن حضور یابد.مرحوم حداد باز لحظاتی مکث کردند و فرمودند:طریق تشخیص ملک از شیطان چگونه است و آیا هر کسی می‌تواند این قدرت تشخیص را داشته باشد؟مرحوم والد عرض کردند:خیر، انسان باید خود دارای بینش و بصیرت غیر عادی باشد تا بتواند تمییز بین آن دو را دریابد و این از عهدۀ هر کسی ساخته نیست.مرحوم حداد فرمودند:بله، بله، مطلب همین‌طور است! تا انسان قدرت تشخیص نداشته باشد، چه‌بسا بین ملک و شیطان خلط می‌کند و هر دو را ملک می‌پندارد و در هر دو به یک نحو قضاوت می‌نماید، درحالی‌که یکی از آن دو صورت ملک و فرشته بوده است و صورت دیگر شیطان بوده است.آنگاه فرمودند:بزرگان و اولیای خدا عیب مردم را صریحاً و رو در روی آنان نمی‌گویند، بلکه با کنایه و اشاره مطلب را به آنان تفهیم می‌کنند.و این شعر مولانا را قرائت فرمودند:
      داند و خر را همی راند خموش***بر رُخت خندد برای روی پوش
      فردا صبح که در معیّت مرحوم والد به‌سمت حرم مطهّر مشرّف می‌شدیم مرحوم آقا، اخوی و حقیر را مخاطب قرار داده و فرمودند: «شما از مطالب دیشب آقای حدّاد چه دستگیرتان شد؟» ما عرض کردیم: «مسئله خاصّی متوجّه نشدیم بلکه یک سری مطالب کلّی فرمودند.»ایشان فرمودند: «یادتان می‌آید که آن شب در جدّه ایشان [حاج آقا معین] گفتند: من دو نفر را در مواقف و مشاهد مشرّفه زیاد می‌بینم، من گفتم: یکی از آن دو، مَلک و دیگری شیطان بوده است، ولی ایشان نپذیرفتند؟» عرض کردیم: بله، این‌چنین بود.سپس ایشان فرمودند:دیشب صحبت آقای حداد به همین قضیه بر می‌گشت و تمام آنچه را که بین ما و ایشان در آن شب ردّ و بدل شد بازگو نمودند و در آخر به من ایراد گرفتند که: چرا عیب و اشکال حاج‌آقا معین را مستقیم و در حضور دیگران بازگو کردم و فرمودند: گرچه اشکال و ایراد شما صحیح است ولی این مطلب نباید بدین صورت رو در روی ایشان و با صراحت مطرح می‌گردید، زیرا حفظ عزّت و آبروی مؤمن مهم است.سپس فرمودند:این است روش و سیرۀ اولیای الهی که انسان را این‌چنین با مبانی آشنا می‌گردانند.» *** با قدری تتبّع در منابع حدیثی در دسترس، روایتی برای این مطلب یافت نشد. (محقق) *** مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص 136؛ مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 80.
    3. رجوع شود به تذکرة الخواص، ص 328.
    4.  الکافی، ج 2, ص 195:«عن خَلَفِ بنِ حَمّادٍ عن بَعضِ أصحابِه عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام قال: ”وَ اللهِ لَأن أحُجَّ حَجَّةً أحَبُّ إلَیَّ مِن أن أُعتِقَ رَقَبَةً و رَقَبَةً و رَقَبَةً و مِثلَها و مِثلَها حتّیٰ بَلَغَ عَشرًا و مِثلَها و مِثلَها حتّیٰ بَلَغَ السَّبعینَ؛ و لَأن أعولَ اهلَ بَیتٍ مِنَ المُسلِمینَ أسُدَّ جَوعَتَهُم و أکسُوَ عَورَتَهُم فَأکُفَّ وُجوهَهُم عن النّاسِ أحَبُّ إلَیَّ مِن أن أحُجَّ حَجَّةً و حَجَّةً و حَجَّةً و مِثلَها و مِثلَها حتّیٰ بَلَغَ عَشرًا و مِثلَها و مِثلَها حتّیٰ بَلَغَ السَّبعین“». ترجمه:«امام باقر علیه السّلام فرمود: به خدا سوگند که گزاردن یک حج نزد من از اینکه یک بنده آزاد کنم تا برسد به ده بنده و هفتاد بنده محبوب‌تر است، و اگر یک خانواده از مسلمین را کفالت کنم که آنها را از گرسنگی برهانم و پیکرشان را بپوشانم تا آبروی آنها را نزد مردم حفظ‍ کنم، نزد من از گزاردن حجّی و حجّی تا برسد به ده حج و هفتاد حج محبوب‌تر است.» (محقق)
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال 1419، جلسه 6. (آیةالله طهرانی)
/ 320