یکی از امور لازم در مسیر سیر و سلوک، داشتن رفیق راه و یار همراه است. این همسفران که دغدغه و اهداف مشترک با انسان دارند، هم باعث شوق به حرکت و ایجاد انگیزه و قدرت ادامه راه هستند و هم مایه آرامش روحی و طمانینه قلبی سالک اند. حال چرا باید برای طی مسیر سلوک، رفیق همراه داشته باشیم؟ این همراهی چه نتایجی برای انسان دارد؟ و معیار انتخاب رفیق سلوکی چیست؟
اهمیت رفیق سلوکی و معیار انتخاب آن
2
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
و لعنَةُ اللهِ على أعدائهِم اجمعین
اهمّیت رفیق طریق و یار موافق در سیر و سلوک الی الله
مطلب بسیار مهم دیگر که سالک باید اهتمام بلیغ نسبت به آن داشته باشد، مسألۀ رفیق طریق و شریک راه و یار موافق است که همۀ اولیای الهی و اهل تربیت و معرفت نسبت به آن اهتمام و تأکید داشته اند.
رفیق طریق در سیر و سلوک برای سالک از نان شب واجب تر و از هر چیز لازم تر است؛ و این نه به جهت انس و الفت و رفع دلتنگی و نشاط است، بلکه به جهت دستگیری و ارائۀ طریق در مسائل شبهه ناک و ابهام آمیز است. رفیق آن است که پیوسته به مسائل دوست و صدیق خویش بنگرد و موارد شبهه آمیز را به او متذکّر شود و او را به راه راست هدایت کند و بر طریق صحیح دلالت نماید؛ چنانچه بعضی از حکماء چنین فرموده است:
صَدیقُک مَن صَدَقَک لا من صَدَّقَک؛
«رفیق و دوست مناسب آن کس است که راست را به تو بنمایاند و حق را به تو بشناساند؛ (نه کسی که پیوسته تو را تأیید کند و عمل ناپسند تو را نادیده انگارد تا مبادا آزرده خاطر نشوی و رشتۀ محبّت و دوستیات را با او قطع نکنی، این رفیق خائن است نه رفیق.)»1
سالک باید ارتباط خود را با افراد غیر، منحصر در مسائل ضروری و روزمرّه و متعارف قرار دهد؛ و با رفیق طریق، یعنی آن فردی که همراه با او به موازین سلوک عمل می نماید و به مبانی معرفت پایبند می باشد و او را پیوسته به سوی آخرت و تحصیل رضای الهی سوق می دهد و نشستن با او روح و نفس او را آرام و منبسط و با نشاط می سازد و از دنیا و زخارف دنیا برحذر می دارد و طمع او را نسبت به مادّیات و امور اعتباری و وادی توهّمات و تخیّلات از بین می برد، حشر و نشر داشته باشد و با او انس و الفت برقرار نماید و اسرار خود را با او در میان نهد و از روح و نفس او برای سیر و حرکت خود مدد گیرد.
- مطلع انوار، ج ٣، ص ٤٤.
این عبارت در مجامع روایی موجود یافت نشد، لیکن در کشکول شیخ بهایی، ج ١، ص ١٣٦؛ و ج ٣، ص ١، و بسیاری از کتب به نقل از حکما آمده است. (محقّق)
- مطلع انوار، ج ٣، ص ٤٤.

