
شرح حالات حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در شب نوزدهم
شرح حالات حضرت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام در شب نوزدهم
2بسم اللَه الرحمن الرحیم
ابن اثیر جزرى گوید با سلسله اسناد خود از عثمان بن صُهَیْب، از پدرش که قال: قال علِىٌّ: قالَ لِى رَسولُ اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم:” مَن أشقَى الأوَّلینَ؟“ قُلتُ: عاقِرُ النّاقَة. قالَ: ”صَدَقتَ.“ قالَ:”فَمَنْ اشْقَى الآخِرینَ؟“ قُلتُ: لا عِلمَ لى یا رَسولَ اللَه. قالَ: ”الّذى یَضرِبُکَ عَلی هذا“! و أشارَ بیَدِهِ إلى یافوُخِهِ .و کان یقولُ: وَدِدتُ أنَّهُ قَدِ انبَعَثَ أشقاکُم فَخَضَبَ هَذِه مِن هَذِهِ. یعنى لِحیَتَه مِن دمِ رأسِهِ. 1
صهیب از أمیرالمؤمنین علیهالسّلام روایت مىکند که رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم به من فرمود:”شقى ترین از پیشینیان کیست؟“ گفتم: پى کننده شتر صالح. فرمود: ”راست گفتى.“ سپس فرمود: ”شقى ترین از پسینیان کیست؟“ گفتم: نمیدانم اى رسول خدا. فرمود: ”آن کسى که بر اینجا شمشیر بزند.“ و اشاره کردند به استخوان سر أمیرالمؤمنین علیهالسّلام.
و آن حضرت بعضى از اوقات مىفرمود: دوست دارم که شقى ترین شما برانگیخته گردد و این را از این خضاب کند. یعنى ریش مبارکش را از خون سرش.
و سپس ابن اثیر گوید: إنّ علیًّا جمَع النّاس لِلبیعة؛ فجاء عبدُالرحمن بنُ مُلجمٍ المُرادِىُّ فردَّهُ مرَّتینِ، ثُم قال: ”ما یحبِسُ أشقاها؟! فواللَه لیخضِبنَّ هذِهِ من هذِهِ!“ ثُم تَمثَّلَ
اُشدُد حَیازیمَکَ لِلمَوتِ *** فإنَّ المَوتَ لاقیکَ وَ لاتَجَزَع مِنَ القَتلِ *** إذا حِلَّ بِوادیکَ 2 گوید:
على علیهالسّلام تمام مردم را براى بیعت جمع نمود. عبدالرَّحمن بن ملجم مرادى آمد که بیعت کند، دو مرتبه حضرت او را ردّ کرد و سپس فرمود: ”چه چیز جلوگیر و مانع شقى ترین امّت مىشود؟! سوگند به خدا که ابن ملجم محاسن مرا از خون سرم خضاب مىکند! “و بعداً تمثّل جست به این شعر:
”کمربند خود را براى مرگ محکم کن چون مرگ به تو خواهد رسید. و از مرگ جزع و فزع نکن زمانى که در آستان تو فرود آید. “
و سپس گوید: عثمان بن مُغیره گفت که:
لمّا دخل شهرُ رمضان جعل علِىٌّ یتعشّى لیلةً عِند الحسن، و لیلةً عِند الحسینِ، و لیلةً عِند عبدِاللَه بنِ جعفرٍ، لا یزیدُ على ثلاثِ لُقمٍ، و یقُولُ: ”یَأتى أمرُ اللَه و أنا خَمیصٌ، و إنَّما هِىَ لَیلَة أو لَیلَتانِ.“ 3
- أسد لغابة، ج ٤، ص ٣٥.
- أسد لغابة، ج ٤، ص ٣٥.
- همان مصدر، ص ٣٦ ؛ و نیز بعضى از جملات فوق در دو مقام در الصواعق المحرقة، ص ٨٠ ذکر شده است.
