
كلمات نورانى أباعبداللَه الحسين عليهالسّلام با اصحاب در شب عاشورا
كلمات نورانى أباعبداللَه الحسين عليهالسّلام با اصحاب در شب عاشورا
5«در این هنگام مسلم بن عوسجه برخاست و خطاب به حضرت عرض کرد: آیا مىگویى از تو دست برداریم؟ در این صورت چه عذرى را به پیشگاه خداى متعال نسبت به اداء حقّ تو بر ما مىتوانیم ارائه دهیم؟ قسم به خدا آنچنان در راه حمایت از تو پاى فشارى خواهم کرد که تا نیزههاى خود را در قلب این از خدا بىخبران وارد نکنم و تا شمشیر در دست دارم و زندگانى از آنان نستانم از پاى نخواهم نشست، و اگر سلاح خود را از دست دادم حتّى با سنگ با آنان به مقابله و نبرد برخواهم خاست.
قسم به خدا هرگز تو را رها نخواهیم ساخت تا خدا بداند که ما پس از پیامبرش حریم او را در فقدان او حفظ نمودیم. قسم به خدا اگر بدانم که کشته خواهم شد، سپس زنده شوم، آنگاه مرا بسوزانند، باز زنده شوم، سپس بدنم را متلاشى و پراکنده سازند و این داستان تا هفتاد مرتبه تکرار گردد؛ دست از یارى تو برنخواهم داشت تا مرگ مرا دریابد. و چگونه به این کار رضایت ندهم، چرا که این مرگ فقط یکبار است، امّا در عوض موجب سعادت و رستگارى ابدى و کرامت دائم نزد خداى تعالى خواهد بود.»
و قامَ زُهَیرُ بنُ القَینِ رَحمة اللَه عَلَیه فَقالَ: و اللَه لَوَدِدتُ أنِّى قُتِلتُ ثُمَّ نُشِرتُ ثُمَّ قُتِلتُ حَتَّى اقتَلَ هَکذا ألفَ مَرَّة، و إنَّ اللَه عزّوجلّ یدفَعُ بِذَلِک القَتلَ عَن نَفسِک و عَن أنفُسِ هَؤُلاءِ الفِتیانِ مِن أهلِ بَیتِک!
«زهیر بن قین رحمة اللَه علیه برخاست و عرض کرد: قسم به خدا دوست داشتم اى کاش کشته مىشدم و اجزاء بدنم منتشر و پراکنده مىگردید، آنگاه دوباره کشته مىشدم تا هزار بار، بلکه خداى متعال با این عمل تو را و این جوانان از اهل بیتت را از کشته شدن محفوظ بدارد.»
و تَکلَّمَ جَماعَة أصحابِهِ بِکلامٍ یشبِهُ بَعضُهُ بَعضًا فى وَجهٍ واحِدٍ، فَجَزاهُمُ الحُسَینُ علیهالسّلام خَیرًا و انصَرَفَ إلَى مِضرَبِهِ.1
- انوارالملکوت، ج ١، ص ١٠٦
