
شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني
شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني
3در سفري كه به كربلا ميرفتم در راه يكي از همراهان كه شيخي بود، مريض شد؛ و به دل درد سختي مبتلا شد. من سكّه را از دستمال درآوردم و در نصف استكان آب زدم و به آن مرد دادم آشاميد و فوراً افاقه پيداكرد و بعداً به من گفت آن چه بود كه اين طور اثر فوري داشت، من از دادن سكّه و گفتن امتناع كردم؛ و او اصرار ورزيد؛ و من بر انكار افزودم؛ و او بالاخره گفت نميشود، بايد من ببينم من سكّه را به او نشان دادم. به دست گرفت، و انداخت، و گفت:
اين كه چيزي نيست. من سكّه را برداشتم و در دستمال پيچيدم و چند گره معمولي را بر آن زدم؛ گذشت تا وقت ديگر چون گرهها را بازكردم كه آن را بردارم؛ ديدم در دستمال چيزي نيست.
٤ـ منزل ايشان سابقاً در كوچه صد توماني در نجف اشرف؛ و بين منزل ايشان و مرحوم آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني يك منزل فاصله بود؛ و آن هم منزل مرحوم آقا حاج محمد حسين اخوان بود.
در آن منزل ايشان در نهايت فقر و سختي و شدّت به سر ميبردند و بسيار وضع معيشت ايشان سخت بود؛ بطوري كه اهل منزل ناراحت شده و به ايشان فشار مي آورد؛ و از هرگونه دعوي و اوقات تلخي خودداري نميكرد{ند} و هر روز بطوري ايشان را ناراحت مينمود، تا كار بر ايشان تنگ شد؛ و يك شب همين كه خواست بخوابد، تصميم گرفت صبحگاه كه از خواب برميخيزد پس از زيارت اميرالمؤمنين عليه السّلام سر به بيابان بگذارد، و برود؛ در كوهها و بيابانها كه هيچ اثري از او نباشد؛ در خواب ديد كه به او گفتند: اينك حضرت صاحب الزّمان عليه السّلام به منزل شما ميآيند. در اين حال ديد كه يك حُقّه نوري از سمت قبله از روي آسمان آمد و كوچه را طيّ كرده، و از دريچه اطاق داخل منزل ايشان شد؛ و آن نور در عالم خواب، حضرت صاحب ارواحنا فداه بودند و چون داخل در اطاق شد، در زير رختخواب ايشان يك سكّه قرارداد.
