
شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني
شرح احوال آية اللَه سيد جمال الدين گلپايگاني به قلم علامه طهراني
7٨ ـ در وقت فوت، برادر بزرگ من: آقا سيّد محمد و داماد ما: آقا شيخ محمد تقي هرندي و مادرم حاضر بودند. آقا سيد محمد در گوشه اي گريه ميكرد و هم مادرم و هم دامادمان نقل ميكردند كه پيوسته آن مرحوم مشغول ذكر بود و چنان صورتش سپيد و روشن و درخشان شده بود كه حدّ ندارد و چنان چشمها جاذب و درشت و دلربا بود كه هيچكس جرأت نگاه كردن در آنها را نداشت ؛ مادرم به دامادمان مي گويد: عديله بخوان! دامادمان مي گويد : وجود اين مرد عديله است ؛ من چه بخوانم؟ و در آن حال كه رو به قبله بسترش را نموده بودند، بدون هيچ تكاني و حركتي فقط يك عطسه زد و گوئي هزار سال است كه رحلت كرده است؛ رحمة اللَه عليه و أسكَنه بُحبوحة جنّته.
٩ـ آقا سيّد علي گفتند: در همان ايّام كسالت و مرض و تهاجم فقر و قرض و گرفتاريهاي شديد از هر جانب كه بر پدرم روي آورده بود، با آنكه مرجع تقليد و آيت بزرگ خدا بود و در طبقۀ فوقاني در تابستان گرم روي تخت افتاده و لولۀ إدرار از محلّ ادرار به زير تخت متصّل بود، پدرم به من گفت: اي سيّد علي از مراقبه دست بر ندار! و ابداً تا آخر عمرت يك شب هم از نماز شب دست برندار!
من گفتم: اي پدرجان! آن گرفتاريهاي شما در اصفهان در أوايل تحصيل و آن حالات و آن گرفتاريهاي شديد شما در نجف و اين گرفتاريهاي آخر عمر بدينصورت و بدين كيفيّت؛ من طاقت آنها را ندارم و گهگاهي نماز شب ميخوانم ولي بطور مستمّر و مداوم نميتوانم بخوانم!
پدرم روكرد به من؛ و فرمود: چه ميگوئي؟! من خودم همۀ اين گرفتاريها را خواستهام!
١٠ـ روزي قائم مقام رفيع در آخر عمر كه مغضوب شاه شده بود، به من گفت: فقط يك نفر مرا از نزديكي اين دستگاه منع كرد؛ و من نشنيدم، و او مرحوم پدرت بود. و اينك فهميدهام كه فقط او درست ميگفت.
