خطبه حضرت رسول در مني
2بسم اللَه الرحمن الرحیم
حضرت رسول فیما بین جمرات، در حالى که در روى ناقهاى و یا بغله شهبائى 1سوار بودند، خطبهاى مفصل انشاء کردند، و مردم بعضى ایستاده و بعضى نشسته خطبه آن حضرت را گوش مىدادند.2
و امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام خطبه آن حضرت را با صداى بلند براى مردم بازگو مىنمود.3
و ما این خطبه را از «تاریخ یعقوبى» مىآوریم:
نضر اللَه وجه عبد سمع مقالتى فوعاها و حفظها ثم بلغها من لم یسمعها، فرب حامل فقه غیر فقیه، و رب حامل فقه الى من هو افقه منه. ثلاث لا یغل علیهن قلب امرىء مسلم: اخلاص العمل لله، و النصیحة لائمة الحق، و اللزوم لجماعة المؤمنین، فان دعوتهم محیطة من ورائهم.4
«خداوند نیکو و خرم گرداند چهره بندهاى را که گفتار مرا بشنود، و آن را حفظ کند، و به خاطر بسپارد، و سپس آن را به کسى که نشنیده است برساند.زیرا چه بسا راویان و حاملان فقه و دانشى، که خود آنها فقیه و دانشمند نیستند، و چه بسا راویان و حاملان فقه و دانشى که آن فقه و دانش را به سوى فقیهتر و دانشمندتر از خود میبرند.
سه چیز هستند که هیچوقت دل مرد مسلمان از ارتکاب آنها حقد و غش و خیانت و سنگینى پیدا نمىکند: خالص گردانیدن عمل از براى خدا و نصیحت کردن به زمامداران و حاکمان حق، و ملازمت با جماعت مؤمنان، زیرا که دعوت مؤمنان مختص آنها نیست و از پشت سر ایشان نیز مردم را احاطه کرده است.
و پس از آن فرمود: اى ربیعة (ربیعة بن امیة بن خلف) بگو: اى مردم! رسول خدا مىگوید: لعلکم لا تلقوننى على مثل حالى هذه و علیکم هذا! هل تدرون اى بلد هذا؟ و هل تدرون اى شهر هذا؟! و هل تدرون اى یوم هذا؟!
فقال الناس: نعم! هذا البلد الحرام و الشهر الحرام و الیوم الحرام! قال: فان اللَه حرم علیکم دماءکم و اموالکم کحرمة بلدکم هذا، و کحرمة شهرکم هذا و کحرمة یومکم هذا، الاهل بلغت؟!
- بغْلة شَهباء: قاطر سفید رنگی را گویند که در آن نقطهای سیاه باشد.
- «سیرۀ حلبیه» ج ٣، ص ٣٠٢.
- «البدایة و النّهایة» ج ٥، ص ١٩٩. و نیز در حدیث دیگری که در ص ١٩٨ آورده است.
- این فقرات از خطبه را در «مجالس» شیخ مفید، طبع نجف ص ١٠٠ و ص ١٠١ آورده است و بجای نَصَّراللَه، نَصراللَه آورده است، و نیز لفظ وَالنَّصِیحَة لائِمَة المُسْلِمِینَ واللّزوم لجماعتهم ذکر کرده است. و در آخر آن آورده است: المؤمنون إخوة، تَتَکافی دِمائُهُمْ وَ هُم یدٌ وَاحِدٌ عَلی مَن سِواهُم ؛ یسْعَی بِذِمَّتِهِمْ أدْنَاهُم . و در «روضۀ بحار» طبع کمپانی ج ١٧ ص ٣٩ از «مجالس» مفید به همین لفظ آورده است، ولی در همین باب در طبع حروفی ج ٧٧ ص ١٣٠ با لفظ نَضَراللَه ذکر کرده است. و در «تحف العقول» ص ٤٢ این خطبه را به رسول اللَه در مسجد خیف نسبت داده است و به همین مضمون «مجالس» مفید آورده است، و در طبع «بحار» کمپانی ج ١٧ ص ٤٢ چون از «تحف العقول» نقل کرده است به لفظ نَصر آورده، و در طبع حروفی ج ٧٧ ص ١٤٦ از «تحف العقول» نَضَّر با ضاد معجمه ذکر کرده است. و در «بحار الانوار» طبع مپانی ج ١٥، جزء دوم ص ٨٥ از «اکمال الدّین» صدوق به لفظ نَضَّر آورده است. و مضمونش با آنچه مفید آورده است یکی است مگر در بعضی از الفاظ. و نیز محدّث قمی در «تتمّة المنتهی» ص ١٥٣ از رسول اللَه در مسجد خیف آورده است همچنانکه در «اکمال الدین» نیز چنین است. و در تفسیر «فی ظلال القرآن» ص ١٢٥ از جزء اوّل از امام أحمد حنبل جملات: المُسْلِمُونَ تَتَکافَا دِمَاؤهم وَ هُم یدٌ عَلَی مَن سِوَاهُمْ یسْعَی بِذِمَّتِهِمْ أدْنَاهُم را از رسول خدا صلّی اللَه علیه وآله وسلّم ذکر کرده است. باری معنای فقرات این است که: مؤمنین با هم برادر هستند، و قیمت خونهای آنها بقدر یکدیگر است، و تمام مؤمنین حکم دست واحدی را دارند بر علیه غیر خودشان، و کمترین آنان میتواند عهدۀ همۀ آنانرا مشغول سازد. در «مجمع البحرین» دربارۀ حدیث: ذِمّة المسلمین وَاحِدَة یسْعَی بها أدناهُمْ آورده است که چون از حضرت صادق علیه السّلام از معنای آن سؤال شد، در پاسخ فرمودند: اگر لشکری از مسلمانان، طائفهای از مشرکان را محاصره کنند، آنگاه یک نفر از آن مشرکان جلو بیاید و بگوید: به من أمان دهید تا من رئیس شما را ملاقات کنم و با او گفتگو نمایم، و در این حال اگر پستترین و کماهمیتترین فرد مسلمان به او أمان دهد، بر ما با فضیلتترین و شریفترین افراد مسلمان لازم است که به أمان او وفا کند ـ انتهی. و بر همین اساس زینب دختر رسول خدا صلّی اللَه علیه وآله وسلّم شوهر خود أبوالعاص را که مشرک بود و به مدینه آمد، امان داد. (رجوع شود به کتاب زینب بطلة کربلاء، تألیف دکتر بنت الشّاطی).

