اشعار حضرت سيد الشهداء عليه السّلام در شب عاشورا
6أبیات حضرت سید الشهداء علیه السّلام در شب عاشورا؛ و بیهوش شدن حضرت عقیلۀ بنی هاشم: زینب كبری سلام اللَه علیها
حضرت سجاد: علی بن الحسین علیه السلام گفتند:در آن شبی که پدرم فردایش کشته شد، من نشسته بودم، و عمّه ام زینب از من پرستاری مینمود؛ ناگاه پدرم برخاست، و در خیمه دیگر رفت و حَوِی[٣٢1] را که غلام آزاد شده ابوذر غفاری بود، و در فن اسلحه سازی مهارت داشت، با خود برد؛ و پدرم با خود این اشعار را میخواند:
یا دَهْرُ اُفٍّ لَکَ مِنْ خَلِیلِ *** کَمْ لَکَ بِالْإشْرَاقِ وَ الْأصِیلِ (١) مِنْ صَاحِبٍ وَ طَالِبٍ قَتِیلِ *** وَ الْدَّهْرُ لَا یقْنَعُ بِالْبَدِیل (٢) وَ إنَّمَا الْأمْرُ إلَی الْجَلِیلِ *** وَ کُلُُّ حَی سَالِکٌ سَبِیلِی (٣) ١- اُف باد بر تو ای روزگار؛ بد دوستی هستی! چه بسیار در وقت صبح و در وقت شب که گذشته است؛
٢- تو یار و همنشین خودت، و طالب حق را کشته ای! و روزگار بدل قبول نمیکند. و به بدل قناعت نمیورزد.
٣- و فقط، امر و اراده بدست خداوند بزرگ است. و هر یک از افراد زندگان، بهمان راهی میروند که: من میروم.
پدرم این أبیات را دوبار، و یا سه بار تکرار کرد؛ تا من مقصودش را دریافتم، گریه گلوی مرا گرفت؛ و من آنرا بازگردانیدم، و خودداری و سکوت نمودم، و دانستم که: بلا فرود آمده است. و أما عمه ام زینب، آنچه را که من شنیدم، او هم بشنید؛ ولی از آنجا که رقت قلب، و زاری و نمودن شیوه و سرشت زنان است؛ نتوانست خود را نگهدارد.
وَ ثَبَتْ تَجُرُّ ذَیلَهَا حَاسِرَةً حَتَّی انتَهَتْ إلَیهِ وَ قالتْ وَا ثْکلَاهُ! لَیتَ الْمَوْتُ أعْدَ مَنِی الحَیوة. الْیوْمَ مَاتَتْ اُمِّی فَاطِمَةُ، وَ أبِی عَلِی، وَ أخِی الْحَسَنُ! یا خَلِیفَةَ الْمَاضِی، وَ ثِمَالَ الْبَاقِی!
(برجست، با سر برهنه، در حالیکه دامنش به زمین میکشید، به نزد پدرم خود را رسانید؛ و گفت: وای ازین مصیبت! کاش مرگ مرا در کام خود میگرفت؛ و به زندگی من خاتمه داده بود. امروز مادرم فاطمه، و پدرم علی، و برادرم حسن از دنیا رفتند! ای جانشین گذشتگان من؛ و ای پناه و یاور بازماندگان من!)
- در کتاب دمع السجوم ص ١١٧ گفته است: حوي با فتح حآء مهمله، و يآء مشدده، ر وزن سري به ضبط مرحوم محدث قمي صاحب تاليف نفس المهموم؛ و با ضمه حآ و فتح و او به ضبط تاريخ طبري، مولاي أبوذر غفاري بود. يعني غلام آزاد شده او.

