
قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
قصیده معروف فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
10*** یقَلِّبُ رَأساً لَمْ یکنْ رَأسَ سَیدٍوَ عَیناً لَهُ حَوْلَاءَ بَادٍ عُیوبُهَا ١. آیا او مرا زندانى مىکند ما بین مدینه و مکهاى که به سوى آن دلهاى مردم به جهت انابه و رجوع به خدا میل مىکند؟
٢. او سرى تکان مىدهد که سر بزرگمرد و سالار نیست، و چشمان لوچى دارد که عیبهایش آشکارا و نمایان است
چون خبر این ابیات هجویه را به هشام دادند او را آزاد نمود. و در روایت أبوبکر علاّف وارد است که هشام او را به بصره تبعید کرد.
و کشِّی با سند خود از عبید اللَه بن محمد بن عائشه، از پدرش، مثل این روایت را بیان میکند.
قدردانی امام سجاد علیهالسّلام از فرزدق
و أیضاً از «اختصاص» با سند متّصل دگری از فرعان که از راویان فرزدق میباشد روایت میکند که او گفت: من سالی با عبدالملک بن مروان حج نمودم چون نظرش به علی بن الحسین بن علی بن أبیطالب: افتاد، خواست تا او را در أنظار کاهش دهد و گفت: مَنْ هُوَ؟! «این مرد کیست» فرزدق گفت: من بالبدیهة قصیدۀ معروفۀ خود را گفتم: هَذَا ابْنُ خَیرِ عِبَادِ اللَه کلِّهِمُ هَذَا التَّقِی النَّقِی الطَّاهِرُ الْعَلَمُ.
تا آنکه به پایان رسانید، و عبدالملک عادتش بر این بود که در هر سال به وی یک هزار دینار طلا میداد. وی را در آن سال از عطای خود محروم نمود. فرزدق شکوه به محضر امام علی بن الحسین علیهماالسّلام برد، و از وی تقاضا نمود تا او با عبدالملک در بازگشت صلۀ وی سخن گوید.
حضرت فرمود: أنَا أصِلُک مِنْ مَالِی بِمِثْلِ الَّذِی کانَ یصِلُک بِهِ عَبْدُالْمَلِک وَ صَنَّ عَنْ کلَامِهِ. «من از مال خودم به مقداری که او به تو صله میداد، صله میدهم، و حضرت از تکلّم با عبدالملک با نفس شامخ خود إبا کردند.»
فرزدق گفت: وَاللَه یابْنَ رَسُولِ اللَه! لَا رَزَأتُک شَیئاً، وَ ثَوَابُ اللَه عَزَّ وَجَلَّ فِی الآجِلِ أحَبُّ إلَی مِنْ ثَوَابِ الدُّنْیا فِی الْعَاجِلِ!
