
بخشهایی از زندگانی پر برکت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام اللَه علیها و اصل تولّی و تبرّی
بخشهایی از زندگانی پر برکت حضرت صدّیقۀ طاهره سلام اللَه علیها و اصل تولّی و تبرّی
25خَرَجتُ وَ اللَه کاظِمَةً، وَ عُدتُ رَاغِمَةً.
أضرَعتَ خَدَّک یومَ أضَعتَ حَدَّک، افتَرَستَ الذِئَابَ وَ افتَرَسَک الذُّبَابُ، مَا کفَفتَ قَائلًا، وَ لَا أغنَیتَ بَاطِلًا، وَ لَا خِیارَ لِى لَیتَنِى مِتُّ قَبلَ ذُلَّتِى، وَ تَوَفَّیتُ دوُنَ هَینَتِى.
عَذیرى وَ اللَه فِیک حَامِیاً، وَ مِنک دَاعِیاً، وَیلَاىَ فِى کلِّ شَارِقٍ، مَاتَ العَمَدُ وَ وَهَنَ العَضُدُ شَکوَاىَ الى رَبِّى وَ عُدوَاىَ الَى أبِى. اللَهمَّ أنتَ أشَدُّ قُوَّةً و أحَدُّ بَأساً وَ تَنکیلًا
اى پسر ابو طالب! مانند بچه در شکم مادر، دست و پاى خود را در خود جمع کردهاى! و مانند شخص متّهم در گوشۀ غرفه نشستهاى! شاه بال خودت را که همچون بالهاى قوّى باز شکارى بود شکستى! در نتیجه پرهاى نرمى که براى تو ماند، بتو وفا نکرد و کارگر نشد، و همچون مرغ بى بال و پرى که مورد هجوم پرندگان قوى واقع شود گرفتار شدى!
اینکه این پسر ابى قحافه، عطیۀ پدر مرا از من بقهر و غلبه ربوده، و معاش مختصر فرزند مرا گرفته است.
سوگند بخدا که در ستم با من بنهایت رسیده، و در دشمنى با من پافشارى کرده، تا بسرحدّیکه اولاد قیلة که انصار اوس و خزرج اند، از یارى من دریغ نمودند، و مهاجرین از اهتمام و رسیدگى بکار من خوددارى کردند، و جماعت مسلمانان به بى اعتنائى از من، از این جنایات چشم پوشیدند؛ نه کسى است که او را ممانعت کند، و نه کسیکه او را از ستم با من باز دارد.
سوگند بخدا که من با نهایت فرو بردن خشم خود به مسجد رهسپار شدم ولى پژمرده و افسرده بازگشتم.
چهرۀ خود را بذلّت و خوارى سپردى، آنروز که خود را از مقام و مرتبۀ خود ساقط کردى! گرگان درنده را شکار مىنمودى، و اینک مگسها تو را شکار خود نمودند هیچ گویندهاى را از کلام نارواى خود بازنداشتى! و هیچ باطلى را دور ننمودى!
و اختیارى براى من نیست؛ و ایکاش قبل از آنکه پردۀ ذلّت مرا فرا گیرد، در کام مرگ فرو رفته بودم و پیش از این پستى و حقارت مرده بودم. سوگند بخدا که بازخواست کنندۀ من، در کار تو خداست که مرا حمایت مىکند و از تو پرسش مىنماید، اى واى بر من، از این حوادث ناگوار که وارد شده است. محّل اعتماد و اتکاى من از دنیا رخت بربست، و بازوى من سست شد، شکایت من بسوى پروردگار است، و مخاصمه از ظلم و ستمى که بر من وارد شده است بسوى پدرم.
