
بیست و چهار خبر از ابن أبی الحدید در فضائل اختصاصی أمیرالمؤمنین علیه السلام
بیست و چهار خبر از ابن أبی الحدید در فضائل اختصاصی أمیرالمؤمنین علیه السلام
3«ای علی! حقّاً خداوند ترا به زینتی زینت داده است، که بندگان خود را به زینتی پسندیدهتر از این زینت در نزد او، زینت نداده است! این زینت، زینت أبرار است نزد خدای تعالی: زُهد در دنیا، ترا طوری قرار داده است که چیزی از دنیا را نمیگیرد و به خود نمیبندی؛ و دنیا هم چیزی از ترا نمیگیرد و به خود نمیبندد، و خداوند به تو دوستی و محبت مساکین را بخشیده است؛ و بنابراین ترا طوری قرار داده است که میپسندی آنها پیروان تو باشند؛ و مساکین نیز میپسندند که تو امام ایشان باشی!
این روایت را أبُو نُعَیم1در کتاب معروف خود به «حِلْیةُ الاوْلِیاء» ذکر کرده است؛ و أبو عبدالله أحمد بن حنبل در مُسْنَد خود این عبارت را اضافه دارد که:
فَطُوبَی لِمَنْ أحَبَّک وَ صَدَّقَ فِیک! وَ وَیلٌ لِمَنْ أبْغَضَک وَ کذَّبَ فِیک!
«پس خوشا به حال آن که ترا دوست داشته باشد؛ و دربارۀ تو تصدیق کند آنچه وارد شده است از آیات قرآن و گفتار جبرآئیل و گفتار رسول خدا؛ و بدا به حال کسی که ترا مبغوض داشته باشد؛ و آنچه را دربارۀ تو وارد شده است تکذیب نماید.»
خبر دوّم: پیامبر به واردین از قبیلۀ ثَقِیفْ گفت: لَتُسْلِمُنَّ أوْ لَابْعَثَنَّ إلَیکمْ رَجُلاً مِنِّی ـ أوْ قَالَ: عَدِیلَ نَفْسِی ـ فَلَیضْرِبَنَّ أعْنَاقَکمْ وَ لَیسْبِینَّ ذَرَارِیکمْ، وَ لَیأخُذَنَّ أمْوَالَکمْ.
«شما اسلام بیاورید؛ وگرنه میفرستم بسوی شما مردی را که از من است ـ یا آنکه گفت: همتای نفس من است ـ او البتّه گردنهای شما را میزند، و البتّه ذراری شما را اسیر میکند، و البتّه اموال شما را أخذ مینماید.»
عمر میگوید: من هیچوقت تمنّای امارت و حکومت را ننمودم مگر آنروز؛ و سینۀ خود را به جلو میدادم به امید آنکه رسول خدا بگوید: هُوَ هَذَا آن مرد اینست! پیامبر روی خود را گردانید؛ و دست علی را گرفت و گفت: هُوَ هَذَا مَرَّتَین آن مرد اینست؛ آن مرد اینست!
- در «الكني و الالقاب»، ح ١، ص ١٥٩ آورده است، أبو نُعيم اصفهاني مصغّراً حافظ احمد بن عبدالله بن أحمد بن اسحق بن موسي بن مهران اصفهاني از أعلام محدثّين و روات و أكابر حفّاظ و ثقات است. از أفاضل علماء اخذ علم نموده و أفاضل علماء نيز از او اخذ كردهاند؛ كتاب «حِلية الاولياء» از مصنّفات اوست و همانطور كه ابن خلّكان گفته است: از بهترين كتابها به شمار ميآيد؛ و آن كتابي است كه در ميان اصحاب ما معروف است، و اخبار مناقب را از او نقل ميكنند. و نيز از اوست كتاب «الاربعين» از احاديثي كه دربارۀ حضرت مهدي جمع كرده است و از مولي نظام الدّين قرشي شاگرد شيخ بهائي نقل شده است كه او شرح حال أبونعيم را در قسمت دوّم از كتاب رجال خود به نام «نظام الاقوال» ذكر كرده است و نيز گفته است كه من در اصفهان ديدم كه بر آن نوشته بود: قال صلّي الله عليه وآله وسلّم: مَكْتوبٌ عَلَي ساقِ الْعَرْشِ لا إلَهَ إلَّا اللَهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَهِ صلّي الله عليه وآله وسلّم عَبْدي و رَسولي؛ أيَّدْتُهُ بِعَليِّ بْنِ أبيطالِبٍ. رواه الشّيخُ الحافظُ المؤمُن الثّقةُ العدلُ أبو نُعيم أحمدُ بْنُ... إلخ.
و در «ريحانة الادب»، ج ٧، ص ٢٨٥ گويد: نه تنها او را حافظ اصفهاني بلكه در كلمات بعضي از أجلّه به حافظ دنيا موصوف كرده و از اجداد مجلسي است. فقه و تصوّف را با حديث توأم ساخت. به زعم «روضات» و «كشف الغمّة» و ابن شهرآشوب و بعضي ديگر، بلكه مشهور هم هست كه عامّي مذهب و از اهل سنّت و جماعت بوده است؛ ليكن به فرمودۀ شيخ بهائي و ميرمحمّد حسين خاتون آبادي و بعضي ديگر از أجلّه، شيعي مذهب بلكه به فرمودۀ مجلسي از خلّصين شيعه بوده، و تشيّع او را بواسطۀ پدران خود أباً عن جدٍّ از خودش نقل كرده، بلي از شدّت تقيّه كه در زمان او بوده تشيّع خود را از مخالفين مذهب كتمان مينموده است (و أهل البيت أدري بما في البيت) ـ انتهي ملخّصاً. أبو نعيم در ترجمۀ حال أميرالمؤمنين عليه السّلام بدن عبارت مطلب را شروع ميكند: عليّ بن أبيطالب و سيّد القوم، محبّ المشهود، و محبوب المعبود، باب مدينة العلم و العلوم، و رأس المخاطبات، و مستنبط الاشارات، رابة المهتدين، و نور المطيعين، و وليّ المتّقين، و امام العدلين، أقدمهم اجابة و ايماناً، و أقومهم قضيّة و ايقاناً، و أعظمهم حلماً و أوفرهم علماً علي بن أبيطالب كرّم الله وجهه، قدوة المتّقين و زينة العارفين، المنبي عن حقائق التوحيد، المشير إلي لوامع علم التَّفريد، صاحب القلب العَقول، واللسان السَّـول، و الاذُنُ الواعي، والعهد الوافي، فقاء عيون الفتن، و وقيُّ من فنون المحن، فدفع الناكثين، و وضع القاسطين، و دمغ المارقين، الاُخَيشِنُ في دين الله، الممسوس في ذات الله، أقول: حافظ ذهبي در «تذكرة الحفّاظ» گويد: كتاب «حلية الاولياء» را در زمان خود مصنّف به نيشابور بردند؛ و در آنجا به قيمت چهارصد دينار به فروش رفت؛ و حافظ سلفي گويد: مثل كتاب «حلية الاولياء» نوشته نشده است. تولّد ابونُعيم در اوايل غيبت كبري ٣٣٤ و يا ٣٣٦ در اصفهان و وفاتش در سنۀ ٤٠١ و يا ٤٠٢ و يا ٤١٥ و يا ٤٤٤ بوده و در قبرستان آب پخشان مدفون شده است.
- در «الكني و الالقاب»، ح ١، ص ١٥٩ آورده است، أبو نُعيم اصفهاني مصغّراً حافظ احمد بن عبدالله بن أحمد بن اسحق بن موسي بن مهران اصفهاني از أعلام محدثّين و روات و أكابر حفّاظ و ثقات است. از أفاضل علماء اخذ علم نموده و أفاضل علماء نيز از او اخذ كردهاند؛ كتاب «حِلية الاولياء» از مصنّفات اوست و همانطور كه ابن خلّكان گفته است: از بهترين كتابها به شمار ميآيد؛ و آن كتابي است كه در ميان اصحاب ما معروف است، و اخبار مناقب را از او نقل ميكنند. و نيز از اوست كتاب «الاربعين» از احاديثي كه دربارۀ حضرت مهدي جمع كرده است و از مولي نظام الدّين قرشي شاگرد شيخ بهائي نقل شده است كه او شرح حال أبونعيم را در قسمت دوّم از كتاب رجال خود به نام «نظام الاقوال» ذكر كرده است و نيز گفته است كه من در اصفهان ديدم كه بر آن نوشته بود: قال صلّي الله عليه وآله وسلّم: مَكْتوبٌ عَلَي ساقِ الْعَرْشِ لا إلَهَ إلَّا اللَهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَهِ صلّي الله عليه وآله وسلّم عَبْدي و رَسولي؛ أيَّدْتُهُ بِعَليِّ بْنِ أبيطالِبٍ. رواه الشّيخُ الحافظُ المؤمُن الثّقةُ العدلُ أبو نُعيم أحمدُ بْنُ... إلخ.
