
اهمیت توجه به تاریخ و سیره رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله و سلم
تاریخ پیغمبر اکرم صلوات اللَه و سلامه علیه بهعنوان رهبر مذهب ما حائز اهمیّت است. تاریخ نه بهعنوان بازگو کردن حکایات و قصص تاریخی، بلکه بهعنوان عبرت و نتیجهگیری از جزئیات و تأسّی به خصوصیّات اخلاقی آن حضرت، و پیرویکردن از منویّات و رفتار ایشان باید تلقّی شود.
اهمیت توجه به تاریخ و سیره رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله و سلم
2بسم اللَه الرحمن الرحیم
ابن أبی الحدید مُشْبعی از «مناقب» و «محامد» و فضائل أمیرالمؤمنین علیه السّلام را ذکر کرده است؛ و بسیاری از احادیث مسلّمهای را که راجع به آنحضرت از رسول خدا صلّی اللَه علیه وآله وسلّم وارد شده است نیز آورده است،او اینطور ذکر کرده است:
ذُکرُ الاحَادِیثِ وَالاخبَارِ الْوَارِدَةِ فِی فَضَائِلِ عَلِی.
«بدانکه أمیرالمؤمنین علیه السّلام اگر فرضاً به خود ببالد و فخر کند؛ و در شمردن مناقب و فضائل خود، با خصوص آن فصاحتی که خداوند تعالی به او عنایت نموده است، مبالغه کند؛ و تمام فصحای عرب بدون استثناء، در این تعریف و تمجید، با او همزبان شده و او را یاری و مساعدت کنند؛ معذلک به عُشری از أعشار آنچه را که رسول راستگو صلوات اللَه علیه در امر او گفته و زبان گشوده است؛ نمیتوانند برسند. و منظور من، اخبار و روایات شایعه و عامّهای که امامیه با آنها استدلال و احتجاج بر امامت وی میکنند؛ همچون حدیث غدیر، و حدیث منزله، و قصّۀ برآئت، و خبر مناجات، و قصّۀ خیبر، و خبر دعوت عشیره به دَارْ در مکه در ابتدای دعوت، و نحو ذلک نیست.
بلکه مقصود من، اخبار خاصّهایست که ائمّۀ حدیث دربارۀ او از رسول خدا روایت کردهاند: آن اخباری که أقلّ قلیل و کوچکترین چیزی از آن دربارۀ غیر او روایت نشده است، و من از آن روایات چیز کم و مختصری را بیان میکنم از آنچه را که علماء حدیث بیان کردهاند، آن علمائی که متَّهَم به تشیع و ولایت او نیستند و بیشتر آنها قائل به تفضیل غیر او بر او میباشند؛ زیرا أحادیث اینها دربارۀ فضائل او سکون نفس و آرامش میآورد که احادیث غیر آنها نمیآورد.
خبر اوّل: یا عَلِی! إنَّ اللَه قَدْ زَینَک بِزینَةٍ لَمْ یزَّینِ الْعِبَادَ بِزِینَةٍ أحَبَّ إلَیهِ مِنْهَا، هِی زِینَةُ الابْرَارِ عِنْدَاللَه تَعَالَی: الزُّهْدُ فِی الدُّنْیا، جَعَلَک لَا تَرْزَأُ مِنَ الدُّنْیا شَیئًا، وَ لَا تَرْزَأُ الدُّنیا مِنْک شَیئًا؛ وَ وَهَبَ لَک حُبَّ الْمَسَاکینِ، فَجَعَلَک تَرْضَی بِهِمْ أتْبَاعًا، وَ یرْضَوْنَ بِک إمَامًا [1
- «حلية الاولياء»، ج ١، ص ٧١ و أسد الغابة، ج ٤، ص ٢٣ با تتمّهاي آورده است.
