اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

مهمترين دستور مرحوم قاضي

0

مرحوم آقاي قاضي براى گذشتن از نفس امّاره، به شاگردان خود روايت عنوان بصرى را دستور ميدادند تا آنرا بنويسند و بدان عمل كنند. اين روايت حاوى مطالب جامعى است در بيان كيفيّت معاشرت و خلوت، و كيفيّت ومقدار غذا، و كيفيّت تحصيل علم، و كيفيّت حِلم و مقدار شكيبائى در برابر گفتار هرزه گويان، و بالاخره مقام عبوديّت، و تسليم، و رضا، و وصول به أعلى ذِروه عرفان وقلّه توحيد است.

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

3
  • فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِک، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ، وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی: لَوْتَفَرَّسَ فِی خَیرًا لَمَا زَجَرَنِی عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیهِ وَ الأخْذِ عَنْهُ.

  • فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّی اللَه عَلَیهِ وَ ءَ‌الِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیتُ فِیهَا رَکعَتَینِ وَ قُلْتُ: أسْألُک یا اللَه یا اللَه ! أنْ تَعْطِفَ عَلَی قَلْبَ جَعْفَرٍ، وَ تَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِهِ مَا أهْتَدِی بِهِ إلَی صِرَاطِک الْمُسْتَقِیمِ !

  • «پس من از این جریان غمگین گشتم و از نزد وی بیرون شدم، و با خودگفتم: اگر حضرت در من مقدار خیر جزئی را هم تفرّس می‌نمود، هر آینه مرا از رفت و آمد به سوی خودش، و تحصیل علم از محضرش منع و طرد نمی‌کرد. 

  • پس داخل مسجد رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله شدم و بر آن حضرت سلام کردم. سپس فردای آن روز به سوی روضه برگشتم و در آنجا دو رکعت نماز  گزاردم و عرض کردم: ای خدا ! ای خدا ! من از تو می‌خواهم تا قلب جعفر را بهمن متمایل فرمائی، و از علمش به مقداری روزی من نمائی تا بتوانم بدان، به  سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم !»

  • وَ رَجَعْتُ إلَی دَارِی مُغْتَمًّا وَ لَمْ أخْتَلِفْ إلَی مَالِک بْنِ أنَسٍ لِمَا اُشْرِبَ قَلْبِی مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ.

  • فــَمَا‌ خَرَجْــتُ مـِـنْ‌ دَارِی إلاَّ إلَــی الصَّلَـوةِ الْمَکتُـوبَةِ، حَتَّـی عِیـلَ صَبْرِی.

  • فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّیتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا، وَ کانَ بَعْدَ مَا صَلَّیتُ الْعَـصْرَ. 

  • «و با حال اندوه و غصّه به خانه‌ام بازگشتم؛ و بجهت آن که دلم از محبّت جعفر اشراب گردیده بود، دیگر نزد مالک بن أنس نرفتم. بنابراین از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب ( که باید در مسجد با امام جماعت بجای  آورم ) تا به جائی که صبرم تمام شد.

  • در اینحال که سینه‌ام گرفته بود و حوصله‌ام به پایان رسیده بود نعلَین خود را پوشیدم و ردای خود را بر دوش افکندم و قصد زیارت و دیدار جعفر را کردم؛ و این هنگامی‌ بود که نماز عصر را بجا آورده بودم.»