داستان تهجد مرحوم حاج سید احمد کربلائی در مسجد سهله
داستان تهجّد سيد احمد كربلائي در مسجد سهله
3اين صدا از ضلع شمالي، وسط ديوار مسجد، درست در مقابل و روبروي مقام مطهّر حضرت امام زمان عجّل اللَه تعالي فرجه شروع شد، و بطوري جذّاب و گيرا و توأم با سوز و گداز و ناله و اشعار عربي و فارسي و مناجاتها و دعاهاي عالية المضامين بود كه بكلّي حال ما را و ذهن ما را متوجّه خود نمود. من نتوانستم يك لقمه از نان بخورم، و دستمال همينطور باز مانده بود و نتوانستم بخوابم و استراحت كنم، و نتوانستم به نماز شب و دعا و ذكر و فكر خود بپردازم؛ و همينطور متوجّه و منصرف بسوي او بودم.
صاحب صدا ساعتي گريه و مناجات داشت و سپس ساكت ميشد. قدري ميگذشت، دوباره مشغول خواندن و درد دل كردن ميشد. باز آرام ميگرفت و سپس ساعتي مشغول ميشد و آرام ميگرفت. و هر بار كه شروع ميكرد به خواندن، چند قدمي جلوتر ميآمد، بطوري كه قريب به اذان صبح كه رسيد در مقابل مقام مطهّر امام زمان ارواحنا فداه رسيده بود. در اين حال خطاب به حضرت نموده و پس از گريه طولاني و سوز و نالة شديد و دلخراش اين اشعار را با تخاطب و گفتگوي با آن حضرت خواند:
ما بدين در، نه پي حشمت و جاه آمدهايم *** از بد حـادثه اينـجـا به پـنـاه آمدهايم رهرو منزل عشقيم و ز سر حدّ عدم *** تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم سبزۀ خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت *** به طـلبـكاري اين مــهـرگيـاه آمدهايم با چنين گنج كه شد خازن او روح امين *** به گــدائي بـه در خـانۀ شـاه آمدهايم لنگر حلم تو اي كشتي توفيق كجاست *** كه در اين بحر كرم غرق گناه آمدهايم آبرو ميرود اي ابر خطاشوي ببار *** كه بـديوان عـمل نامه سياه آمدهايم حافظ اين خرقۀ پشمينه بينداز كه ما *** از پي قـافله با آتش آه آمدهايم1 و ديگر ساكت شد و هيچ نگفت و در تاريكي چندين ركعت نماز گزارد تا سپيده صبح دميد. آنگاه نماز را بجاي آورده و مشغول به خود در تعقيبات و ذكر و فكر بود تا آفتاب دميد. آنوقت برخاست و از مسجد خارج شد. و من تمام آن شب را بيدار بودم و از همه كار و بار خود واماندم و مات و مبهوت وي بودم.
- ـ ديوان خواجه حافظ؛ طبع پژمان بختياري، غزل ٣٤٧، ص ١٥٥

