دو راه در پیش روی انسان
2در خلقت انسان دو حيثيّت وجودي لحاظ شده است. يكي جنبۀ روحانيّت و تجرّد ماهوي آن كه همان ذات پروردگار و وجود مطلق است، و دوّم حيثيّت و جنبۀ ظلماني او كه تلبّس به لباس عالم مادّه و انغمار در كثرت و مظاهر عالم كثرت است. و بدين لحاظ در گذران عمر در عالم مادّه پيوسته در دغدغه و تشويش دريافت و آگاهي بر حقيقت و ذات خويش به سر ميبرد، از يك طرف به واسطة تعلّق و ارتباطش با مبدأ أعلي و وسائط و اسباب اين ربط چون فطرت و قوّة عاقله، دائماً در نفس خود احساس به نوعي خلأ وجودي و افتقار ماهوي در رابطه با اين پديده دارد و خود را مرهون كششها و جاذبهها و نفحات عالم قدس ميبيند و در اين ادراك و شعور، حقيقتي را ماوراء اين حوادث و قضاياي روزمرّه مادّي و دنيوي احساس ميكند، گويا وجود حقيقي خود را متعلّق به عالم ديگري ميبيند كه چند روزي در اين عالم فاني به عاريتش آوردهاند، و از پي مقصد و غايتي در اين دنيا مأوي دادهاند.
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود *** آدم آورد در اين دير خراب آبادم1 خنك آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست *** به هواي سر كويش پر و بالي بزنم2 و از طرف ديگر به واسطه هبوط و نزول در عالم مادّه و شهوات و غفلات و ارتباط نفس با حوادث و جاذبههاي عالم دنيا، خود را به مظاهر مادون و پست و بياعتبار اين عالم مشغول ميدارد و آن حقيقت پنهان و تعلّقش را چه بسا به دست نسيان و ذهول ميسپارد و شب و روز خود را به جاذبههاي مادّي و شهواني و اعتبارات سپری ميكند و تفكّر مادّه و اصالت مادّه را بر تفكّر و اصالت نور و تجرّد و معنا ترجيح ميدهد، و منطق اهل دنيا را برميگزيند كه گويند: ﴿إِنْ هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثين﴾.3
- دیوان حافظ، یک بیت از غزل ٣٦٢
- از غزلیّات مولوی
- سوره المؤمنون (٢٣) آیه ٣٧.

