
دیدگاه آقای قاضی پیرامون حافظ و مولانا
و محی الدین عربی و ابن فارض
ديدگاه آیة الحق مرحوم حاج سید علی قاضي رضوان الله علیه در مراتب بعضي از عرفاء و شعراء
دیدگاه آقای قاضی پیرامون حافظ و مولانا
3مرحوم قاضی (ره) حافظ شیرازی را عارفی کامل میدانستند و اشعار مختلف آن را شرح منازل و مراحل سلوک تفسیر مینمودند، ولی معتقد بودند که ابن فارض مصری از وی أکمل است؛ و از دیوان حافظ و از اشعار ابن فارض در «نظم السّلوک» (تائیۀ کبری) و غیره بر این مطلب شواهدی ذکر مینمودهاند؛ از جمله میفرمودند: در تمثیل و بیان أصالت عشق و تَیمان و محبّت خداوندی حافظ میگوید:
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم *** با شیر اندرون شد و با جان به در شود1 [تفسیر اشعاری در باب عشق از ابن فارض مصری]
و همین محبّت و عشق را ابن فارض بدین عبارت بازگو میکند:
وعِندی مِنها نَشوَة قَبلَ نَشأتی *** مَعی أبَدًا تَبقَی و إنْ بَلِی الْعَظمُ2 یعنی «عشق و مستی من از شراب او پیش از خلقت و ایجاد من است و همین طور إلی الأبد باقی خواهد ماند گرچه استخوانم بپوسد.»
حافظ ابتدای عشق را بدوِ خلقت مادّی و طبیعی گرفته و انتهایش را مرگ طبیعی میداند، امّا ابن فارض ابتدایش را قبل از خلقت (به هزار و هزاران سال یا بینهایت پیش) و ختمش را أبداً تصوّر نمیکند، بلکه میگوید: این محبّت اصولاً خاتمه ندارد و إلی الأبد (به هزار و هزاران سال یا بینهایت پس) باقی خواهد ماند.
و حقّاً ابن فارض در این بیت معنی تجرّد از زمان و مکان را برای نفس آدمی، و أبدیت و أزلیت را برای وی در سیر مدارج نزول و صعود، در این نکته گنجانیده است که شعر حافظ بدین ذروه نرسیده است.
ابن فارض در بیتِ پس از این بیت میگوید:
عَلَیک بِها صِرفًا، و إنْ شِئتَ مَزجَها *** فعَدلُک عَن ظَلمِ الحبیبِ هُوَ الظُّلمُ ظَلْم (با فتحۀ ظاء) به معنی آب دهان است، و معنی این بیت این طور میشود:
«بر تو باد به ذات و نفس محبوبه و عدم تجاوز و تنازل از آن به چیز دیگری! و اگر أحیاناً خواستی از ذات و نفس او تنازل کنی و آن ذاتِ صرف و نفس مجرّد و نور او را به چیز دیگری مخلوط و ممزوج نمائی، متوجّه باش که در این صورت فقط به آب دهان او تجاوز کن و آن را با ذات محبوبه درهم بیامیز! و مبادا غیر از آب دهن وی به چیزی غیر آن توجّه نمائی که این ستمی است بزرگ! بلکه یگانه ظلم.»
- دیوان حافظ، با تصحیح دکتر رشید عیوضی و دکتر اکبر بهروز، ص ٢٣٥.
- دیوان ابن فارض، طبع دار صادر بیروت سنه١٣٨٢، میمیه، ص ١٤٣، سطر ٣٥.
