اهمیت مساله حج و فلسفه آن
6مرحوم آية اللَه الحقّ و اليقين فقيه معظّم آقاي حاج شيخ جواد انصاري همداني داستان عجيب و شگفتانگيزي درباره عدم اسلام مُسَوِّفِين حجّ بيان فرمودند: يكي از تجّار معروف و مشهور همدان كه به صلاح و تقوي مشهور و معروف بود بواسطه عارضه مرض سكته قلبي فوت كرد؛ و فوت نابهنگام او أثر شديدي در ارحام و بازماندگان و دوستان او گذاشت.
شبانه، جنازه او را به قبرستان آورند تا فردا مراسم تغسيل و تفكين و تدفين را انجام دهند؛ و آوردن جنائز در وقت شب به قبرستان در صورتي كه ميّت در شب فوت كرده باشد، أمر رائجي است؛ و چه بسا در همان شب هم غسل و كفن نموده و دفن ميكنند.
چون جنازه را گذاشتند و رفتند، مأمورين سئوال براي بازپرسي آمدند و گفتند: ميخواهي از دين نصاري باشي و يا از يهود؛ تو از دين اسلام نيستي و بر اين معيار از تو پرسش نخواهد شد.
او فرياد برآورد: من مسلمانم: من اسلام دارم: من يهودي و نصراني نيستم؛
گفتند: چون تو مرد متمكّني بودي و استطاعت از حجّ را داشتهاي و حجّ بجاي نياورده، مردهاي، بر دين اسلام نمردهاي! إن شئت يهوديًّا؛ و إن شئت نصرانيًّا.
او گفت: سوگند بخدا من مسلمانم و اعمالم چنين و چنان بوده است؛ نماز ميخواندهام وجوهات اموال خود ميدادهام بفقرا و مستمندان مساعدت ميكردهام و درباره خلق خدا ترحّم مينمودهام.
گفتند: اينها بجاي خود؛ ولي چون حجّ نياوردهاي خداوند متعال تو را از زمره مسلمين به حساب نميآورد؛ و هر كس مستطيع باشد و حجّ نكند، عاقبت أمر او همينطور خواهد بود
آنها شروع كردند به عذاب نمودن كه اين بيچاره فرياد كشيد: اي إمام حسين! آخر اينهمه من مجالس روضه خواني تشكيل ميدادم؛ و اينهمه در عزاي شما شركت ميكردم! آيا سزاوار است كه مرا در اين موقع تنها و غريب بگذاريد؟!
در اينحال فوراً حضرت سيّد الشهداء عليه السلام حاضر شدند وگفتند؛ درست است آنچه ميگوئي! ولي چون عمداً حجّ واجب را به تأخير انداختهاي تا مرگ، گريبانت را گرفته است؛ فلهذا در حكم خدا و سنّت الهيّه چنين جاري شده است كه بر آئين اسلام نميري! و من فقط براي تو يك كار ميتوانم بكنم و آن اينست كه: شفاعت در نزد خدا كنم، تا بتو عمر دهد؛ و حجّ خودت را انجام دهي؛ آنوقت به دين اسلام خواهي مُرد!

