اسباب شهادت امام رضا علیه السلام
4مأمون رو كرد به حضرت امام رضا علیهالسّلام و گفت: نظریۀ شما دربارۀ وی چیست؟!
امام رضا علیهالسّلام فرمود: خداوند جلّ جلاله به محمد صلّی اللَهعلیه وآله وسلّم میفرماید: ﴿فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾. 1
و آن عبارت است از حجّتی كه به جاهل میرسد. بنابراین جاهل با جهلش آن را میفهمد همان طور كه عالم با علمش میفهمد. و دنیا و آخرت با حجّت قیام دارند. و این مرد صوفی با برهان و دلیل، حجّت آورده است.
مأمون امر كرد تا صوفی را رها كردند، و خودش از مردم كناره گرفت، و به امر امام رضا علیهالسّلام مشغول شد تا وی را سمّ داده به شهادت رسانید. و او فَضْل بن سَهْل و جماعتی دیگر از شیعیان را نیز كشته بود.
صدوق رضی اللَه عنه گوید: این حدیث به طوری كه من حكایت كردهام روایت گردیده است، و من عهده دار صحَّتش نمیباشم. 2
در اینجا چقدر مناسب است روایت دگری را راجع به امام رضا علیهالسّلام بیاوریم گرچه از موضوع بحث خارج میباشد، امَّا كمال ملایمت با سِرِّ آزار و اذیتهای منصور به امام صادق علیهالسّلام را دارد.
بی باكی امام رضا علیهالسّلام در برابر مأمون و سبب شهادت آن حضرت
در «عیون أخبار الرِّضا» علیهالسّلام از تمیم قُرَشی، از پدرش از احمد بن علی انصاری روایت است كه: گفت:
من از أبُوالصَّلْت هَرَوی پرسیدم و گفتم: چگونه مأمون با وجود اكرامش و محبّتش به امام رضا علیهالسّلام طیب نفس پیدا كرد تا امام رضا را بكشد، و با وجود آنكه او را ولیعهد خود بعد از خود قرار داده بود؟!
ابوالصّلت گفت: مأمون آن حضرت را اكرام و محبّت مینمود چون به فضل او اعتراف داشت، و ولایت عهد را پس از خود برای او نهاد تا به مردم نشان دهد كه: او طالب دنیاست، و منزلت او را در نفوس مردم ساقط كند. و چون در این تدبیر نتیجهای نگرفت، و از امام رضا برای مردم میلی به سوی دنیا ظاهر نشد، بلكه این امر موجب زیادتی فضل حضرت نزد مردم و برتری محل و موقعیت او در نفوسشان گردید، متكلّمین از علماء و دانشمندان را از شهرها جلب كرد به طمع آنكه یكی از ایشان بالاخره حجَّت و برهان حضرت را در بحث میشكند، و منزلت و مكانتاو در نزد علماء ساقط میگردد، و به واسطۀ علماء موقعیت امام نیز در نزد عامّه ساقط میشود.
- سورۀ انعام ، آیۀ ١٤٩: «بگو: اختصاص به خدا دارد حجّت و دلیلی كه میرسد و در جای خود مینشیند.»
- «عیون أخبار الرّضا» ج ٢ ص ٢٣٧ و ص ٢٣٨ و «علل الشرایع» ج ١ ص ٢٢٨ و «بحار الانوار» طبع حروفی ج ٤٩، ص ٢٨٨ تا ص ٢٩٠.

