الحجة الغراء علی مظلومیة الزهراء
4«در روزى که مىخواستند أمیرالمؤمنین را براى بیعت به مسجد ببرند، عمر به شکم فاطمه زد، بطورى که جنین فاطمه: محسن سقط شد. و عمر فریاد میزد: این خانه را با هر کس که در آن هست آتش بزنید! در حالى که در خانه غیر از علىّ و فاطمه و حسن و حسین کس دیگرى نبود.»
ابن قُتَیبه دِینَوَرى متوفّى ٢٧٦ هجرى میگوید: فَدَعا بالحَطَب و قال: و الّذى نفسُ عمر بِیده لَتَخرُجُنَّ أو لأحْرُقَنَّها على مَن فیها. فقیل: یا أبا حَفص! إنّ فیها فاطمةَ! فقال: و إنْ! فخَرَجوا فبایعوا إلاّ علیا فإنّه زعَمَ أنّه قال: حَلَفْتُ أنْ لاَ أخْرُجَ وَ لاَ أضَعَ ثَوْبِى عَلَى عَاتِقِى حتَّى أجْمَعَ الْقُرْءَانَ.
فوَقَفتْ فاطمةُ رضى اللَه عنها على بابِها، فقالتْ: لاَ عَهْدَ لِى بِقَوْمٍ حَضَرُوا أَسْوَأَ مَحْضَرٍ مِنْکمْ؛ تَرَکتُمْ رَسُولَ اللَه صَلَّى اللَه عَلَیهِ [ وَءالِه [وَ سَلَّمَ جِنَازَةً بَینَ أَیدِینَا وَ قَطَعْتُمْ أَمْرَکمْ بَینَکمْ، لَمْ تَسْتَأْمِرُونَا وَ لَمْ تَرُدُّوا لنَا حَقًّا.1
«در این هنگام عمر هیزم طلبید و گفت: سوگند به آن کسیکه نفس عمر در دست اوست، یا خارج شوید براى بیعت یا آنکه خانه را با هر کس در اوست آتش مىزنم! به عمر گفتند: اى عمر! آخر در این خانه فاطمه است! گفت: اگر چه فاطمه هم باشد! و سپس همه را از منزل خارج کردند و از همه بیعت گرفتند، مگر از على که نتوانستند از او بیعت بگیرند، چرا که او گفت: قسم خوردهام که از منزل بیرون نروم و لباس بر دوش نیفکنم تا آنکه قرآن را جمع کنم.
در این حال فاطمه درب منزل ایستاد و گفت: من أبداً با مردمى برخورد نکردهام که مانند شما اینطور حضورشان زشت و قبیح باشد؛ شما جنازه رسول خدا را روى دست ما گذاشتید، و رفتید و خودتان براى خود از پیش خود خلیفه تعیین کردید، و ما را به ولایت أمر خود نپذیرفتید و حقّ ما را به ما ردّ ننمودید.»
- الإمامة و السّیاسة ج ١، ص ١٣ و ١٢.

