الحجة الغراء علی مظلومیة الزهراء
6مىگوید: «سپس عمر داخل خانه على شد و گفت: اى على برخیز و بیعت کن! على خوددارى کرد و امتناع ورزید. عمر دست او را گرفته کشید و گفت: برخیز! على از برخاستن إبا کرد. عمر او را به شدّت از جاى خود بلند کرده و با شتاب به بیرون رد کرد، همچنانکه زبیر را قبلاً با شتاب از جاى خود بلند نموده و به بیرون رد کرده بود. خالد بن ولید، على و زبیر را نگاهداشته و عمر و أفراد دیگرى که با آنها بودند على و زبیر را به شدّت با کمال قهر و سختى به طرف مسجد سوق مىدادند، و مردم همه جمع شده تماشا مىکردند و کوچههاى مدینه از مردم پُر شده بود.
چون فاطمه کردار عمر را نگریست، فریاد زد و وِلوله کرد و جماعت بسیارى از زنان هاشمیه و غیر هاشمیه با فاطمه اجتماع نمودند. فاطمه خارج شد و درِ حجره خود ایستاد و فریاد برآورد:
اى أبابکر! چقدر زود از روى نخوت و حمیت جاهلى بر اهل بیت رسول خدا حسد ورزیدید! سوگند به خدا که من با عمر تکلّم نخواهم کرد تا خداى خودم را ملاقات کنم!»
ابن قتیبه دینورى میگوید: وَ خرَجَ علىٌّ کرَّم اللَه وَجهَه یحمِلُ فَاطمةَ بنتَ رَسولِ اللَه صلَّى اللَه علیه [ و ءَالِهِ ] وَ سلّم علَى دآ بَّةٍ لَیلاً فى مَجالسِ الأنصارِ تَسألُهمُ النُّصرةَ، فکانوا یقولونَ: یا بِنتَ رسول اللَه! قد مضَتْ بَیعتُنا لِهذَا الرَّجُل، و لَو أنّ زوجَک و ابنَ عمِّک سَبَق إلینَا قبلَ أبىبکرٍ مَا عَدَلْنا بِهِ. فَیقولُ علىٌّ کرَّمَ اللَه وجهَه: أَفَکنْتُ أَدَعُ رَسُولَ اللَه صلّى اللَه عَلیهِ[ وَ ءَالِهِ] وَ سَلَّمَ فِى بَیتِهِ لَمْ أَدفِنْهُ وَ أَخْرُجُ أُنازِعُ النَّاسَ سُلْطَانَهُ؟ فَقالتْ فاطمةُ: مَا صَنَعَ أَبُوالْحَسَنِ إلّا مَا کان ینْبَغِى لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا مَا اللَه حَسِیبُهُمْ وَ طَالِبُهُمْ. 1
«و على در شب، فاطمه دختر رسول خدا را سوار بر چارپا مىنمود و به مجالس أنصار مىبرد و از آنها طلب یارى میکرد. و آنها مىگفتند: اى دختر رسول خدا! بیعت ما با أبوبکر کارى است که واقع شده است. اگر شوهر تو و پسر عموى تو علىّ بن أبىطالب قبل از بیعت ما با أبوبکر به ما رجوع میکرد حتماً ما با او بیعت مىنمودیم و از او عدول به بیعت شخص دیگرى نمىکردیم.
- الإمامة و السّیاسة ج ١، ص ١٢..

