الحجة الغراء علی مظلومیة الزهراء
7على کرّم اللَه وجهَه میفرمود: آیا من چنین فردى بوده باشم که جنازه رسول خدا را دفن نکرده در خانهاش بگذارم و براى گرفتن حکومت او بیرون آمده مشغول جدال و نزاع گردم؟ و سپس فاطمه مىفرمود: أبوالحسن آنچه عمل کرد همه سزاوار و شایسته بود، ولیکن آن دیگران که خلافت را ربودند، کردند آنچه کردند و خداوند خود حساب گیرنده و جزا دهنده آنها خواهد بود.»
اشاره به برخى از مصائب حضرت زهرا سلام اللَه علیها
و از طرف دیگر، جسارتها و اهانت هاى علنى و غصب فدک و سهمیه آن حضرت از خیبر و از حقوق ذوى القربى، و مخاصمات و مجادلاتى که آن بضعه رسول خدا با أبوبکر و عمر مىنمود، دیگر براى آن مطهّره با انضمام کسالتهاى جسمى و سقط جنین، نیرو و قوّهاى باقى نگذارده بود، بالأخص با فقدان پدرى مانند رسول خدا که سزاوار بود این امّت از او حمایت کنند و او را تنها نگذارند و به تعزیت و تسلیت او برخیزند.
ولى این امّت أجر رسالت را خوب در دست پیغمبر گذاردند و زهراى صدّیقه را تنها و با دل شکسته، در بستر بیمارى انداختند، بطوریکه به روایت ابن قتیبه بیش از هفتاد و پنج روز 1 و به روایت ابن أبى الحدید بیش از هفتاد و دو روز 2 در دنیا بعد از پدر زیست نکرد.
آن قدر حضرت را آزار دادند که اجازه ورود أبوبکر و عمر را نداد، و پس از آنکه أمیرالمؤمنین را واسطه نمودند و براى ملاقات و عیادت فاطمه آمدند و سلام کردند، آن حضرت روى خود را برگردانیده و جواب سلام نفرمود، با آنکه جواب سلام هر مسلمانى واجب است؛ و لذا معلوم مىشود که آن حضرت أبوبکر و عمر را مسلمان نمىشناخته است.
حضرت زهرا علیها السّلام پاسخ سلام شیخین را نداد
ابن قتیبه می گوید: پس از آنکه على را به مسجد بردند و على بیعت نکرد و دل شکسته به سر قبر پیغمبر رفت و گریه مىکرد و صیحه مىزد، فقال عُمر لأبى بکرٍ رضى اللَه عنهما: انْطلِقْ بنا إلى فاطمةَ فإنّا قد أغضَبناها. فانطَلَقا جَمیعًا فاستَاذَنا علَى فاطمةَ فلَم تَأذَن لَهُما، فَأَتَیا علیا فَکلَّماه فأدخلَهُما عَلیها، فلمّا قَعَدا عِندَها حوَّلَتْ وَجْهَها إلى الحَآئِطِ، فسَلَّما علیها، فلَم تَرُدَّ علَیهِما السّلامَ.3
- همان ج ١، ص ١٤.
- شرح نهج البلاغة» ابن أبى الحدید، ج ١٦، ص ٢١٤.
- الإمامة و السّیاسة ج ١، ص ١٣.

