الحجة الغراء علی مظلومیة الزهراء
8«عمر به أبوبکر گفت: بیا برویم براى ملاقات فاطمه، زیرا که ما فاطمه را به غضب آوردیم. هر دو آمدند و از فاطمه إذن دخول خواستند، فاطمه إذن نداد. آنها نزد على آمدند و با او در باره ملاقات فاطمه مذاکره کردند، أمیرالمؤمنین آن دو را به داخل خانه نزد فاطمه آورد. چون عمر و أبوبکر نزد فاطمه نشستند، فاطمه صورت خود را از آنها گردانیده، رو به دیوار نمود. آن دو نفر سلام کردند، فاطمه جواب سلام نگفت.»
سپس ابن قتیبه میگوید: پس از آنکه أبوبکر مشغول عذرخواهى شد که علّت آنکه من تو را از إرث محروم کردم آن بود که من از رسول خدا شنیدم که مىگفت: لاَنُورَثُ، مَا تَرَکنَا فَهُوَ صَدَقَة
«ما إرث نمىگذاریم و آنچه از ما بجاى مىماند صدقه است.»
مناشده حضرت زهرا سلام اللَه علیها با أبوبکر و عمر
فَقالتْ: أَرَأَیتُکمَا إنْ حَدَّثْتُکمَا حَدِیثًا عَنْ رَسُولِ اللَه صَلَّى اللَه عَلَیهِ [و ءَالِهِ ] وَ سَلَّمَ، تَعْرِفَانِهِ وَ تَفْعَلاَنِ بِهِ؟ قَالاَ: نَعَمْ. فَقَالَتْ: نَشَدْتُکمَا اللَه أَلَمْ تَسْمَعَا رَسُولَ اللَه یقُولُ: رِضَا فَاطِمَةَ مِنْ رِضَاىَ وَ سَخَطُ فَاطِمَةَ مِنْ سَخَطِى، فَمَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِى فَقَدْ أَحَبَّنِى، و مَنْ أَرْضَى فَاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضَانِى، وَ مَنْ أَسْخَطَ فَاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنِى؟ قَالاَ: نَعَمْ، سَمِعْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَه صَلَّى اللَه عَلَیهِ [ وَ ءَالِهِ ] وَ سَلَّم قَالَتْ: فَإنِّى أُشْهِدُ اللَه وَ مَلَـآئِکتَهُ أَنَّکمَا أَسْخَطْتُمَانِى وَ مَا أَرْضَیتُمَانِى، وَ لَئِنْ لَقِیتُ النَّبِىَّ لاَءَشْکوَنَّکمَا إلَیهِ... وَ اللَه لاَءَدْعُوَنَّ اللَه عَلَیک فِى کلِّ صَلَوةٍ أُصَلِّیهَا.
«حضرت فاطمه به أبوبکر و عمر فرمود: اگر من از رسول خدا براى شما حدیثى نقل کنم، شما اعتراف مىکنید و به مضمون آن تسلیم هستید؟ گفتند: بله. حضرت فاطمه فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم که آیا شما از رسول خدا نشنیدید که میفرمود: رضاى فاطمه از رضاى من است و خشم فاطمه از خشم من است، کسى که دختر مرا دوست داشته باشد مرا دوست داشته است، و کسى که فاطمه دختر مرا راضى کند مرا راضى کرده است، و کسى که او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده است؟ گفتند: بله، ما از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم شنیدیم که این مطلب را میفرمود.

