
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
24و اين همان دعوت به فراگيرى و تشخيص معروف از منکر و امر به معروف و نهى از منکر است و اين همان است که خداى تعالى در اين آيه شريفه خاطرنشان ساخته و مىفرمايد: ﴿ يدْعُونَ إِلَى الْخَيرِ وَ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكرِ﴾ و از اينجا روشن مىشود که چرا از خير و شر تعبير به معروف و منکر نمود. چون زمينه گفتار و مضمون آيه قبلى بود که، مىفرمود:" همگى به حبل اللَه چنگ بزنيد و متفرق نشويد ..." و معلوم است که چنين مجمع که همه افرادش چنگ به حبل اللَه دارند، معروف در آن خير، و منکر در آن شر است و ممکن نيست به عکس اين باشد و به فرض هم که اين نکته در نظر نبوده باشد، قطعا وجه اينکه خير و شر را معروف و منکر خوانده، اين است که به حسب نظر دين، خير معروف و شر منکر است، نه به حسب عمل خارجى.
و اما اينکه فرمود: ﴿وَ لْتَكنْ مِنْكمْ أُمَّةٌ﴾ بعضى از مفسرين گفتهاند: کلمه «من» براى تبعيض است، چون امر به معروف و نهى از منکرو به کلى دعوت به سوى خيراز واجبات کفايى است و مثل نماز و روزه واجب عينى نيست و قهرا وقتى در هر جامعهاى عدهاى اين کار را بکنند، تکليف از سايرين ساقط مىشود.
ولى بعضى گفتهاند: اين کلمه بيانيه است. و مراد از آيه شريفه اين است که: «شما با اين اجتماع صالح (و متمسک بحبل اللَه) که داريد، بايد امتى باشيد که به سوى خير دعوت مىکنند».
در نتيجه جريان اين کلام همانند اين است که بگوئيم: «وَلْيکنْ لى منک صديقٌ» که منظورمان از اين سخن اين است که تو بايد دوست من باشى. و ظاهرا منظور اين مفسر از بيانيه بودن «من» اين است که اين کلمه، نشويه ابتدايى باشد.
و آنچه سزاوار است گفته شود اين است که بحث و بگو مگو در اينکه کلمه «من» تبعيضى است و يا بيانيه، بحثى بىفايده است و به نتيجهاى منتهى نمىشود. براى اينکه دعوت به خير و امر به معروف و نهى از منکر از امورى است که اگر واجب باشد طبعا واجب کفايى خواهد بود. چون بعد از آنکه فرضا يکى از افراد اجتماع اين امور را انجام داد، ديگر معنا ندارد که بر ساير افراد اجتماع نيز واجب باشد که همان کار را انجام دهند.
