
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
25پس اگر فرض کنيم، امتى هست که روى هم افرادش داعى به سوى خير و آمر به معروف و ناهى از منکرند، قهرا معنايش اين خواهد بود که در اين امت افرادى هستند که به اين وظيفه قيام مىکنند.
پس مساله در هر حال قائم به بعضى افراد جامعه است، نه به همه آنها و خطابى که اين وظيفه را تشريع مىکند، اگر متوجه همان بعضى باشد که هيچ، و اگر متوجه کل جامعه باشد، باز هم به اعتبار بعض است.
و به عبارتى ديگر، بازخواست و عقاب در تخلف اين وظيفه، متوجه تک تک افراد است. ولى پاداش و اجرش از آن کسى است که وظيفه را انجام داده باشد. و به همين جهت است که مىبينيم دنبال جمله فرمود: ﴿وَ أُولئِك هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾.
پس ظاهر همين است که به قول آن مفسر، کلمه «من» تبعيضى است، و در محاورات خود ما نيز اگر در مثل چنين ترکيبى و چنين کلامى، کلمه" من" بکار رفته باشد، ظاهرش همين است که براى تبعيض باشد مگر آنکه دليلى در کلام باشد، و دلالت کند بر اينکه معناى ديگرى از اين کلمه منظور است.1
نکته سوّم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر
[امر به معروف] مراتبی دارد:
اوّل: انکار قلبی؛ و آن بر أصحّ قولین واجب است، ولی از جزء امر به معروف به شمار نمیرود به چند دلیل:
١ـ زیرا امر به معروف بدون کاشفی، امر به معروف نیست.
٢ـ انکار قلبی مسلّماً واجب عینی [است]، و امّا در وجوب عینی امر به معروف خلاف است.
٣ـ انکار قلبی همیشه واجب است، ولی امر به معروف در صورتی که شرائط آن موجود باشد [واجب میشود].
دوّم: اظهار کراهت.
سوّم: قول لیّن؛ کما قال اللَه: ﴿ فَقُولَا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يتَذَكرُ أَوْ يخْشَى﴾.2
رابع: قول غلیظ.
خامس: ضرر.
سادس: جرح.
سابع: القتل.3
نکته چهارم: شرائط امر به معروف و نهی از منکر
و از برای امر به معروف شرائطی است:
١ـ اوّل آنکه آمِر به معروف و ناهی از منکر، خود عالم به «معروف و منکر» باشد؛
- ترجمه تفسير الميزان، ج٣ ص ٥٧٧.
- سوره طه (٢٠) آیه ٤٤.
- مطلع انوار ج ٤، ص ٢٦٨.
