
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
امر به معروف و نهی از منکر و شرائط آن
30أَضْرَعَ اللَه خُدُودَکمْ، وَ أَتْعَسَ جُدُودَکمْ. لَا تَعْرِفُونَ الْحَقَّ کمَعْرِفَتِکمُ الْبَاطِلَ؛ وَ لَا تُبْطِلُونَ الْبَاطِلَ کإبْطَالِکمُ الْحَقَّ!1
«چقدر من با شما مدارا و مماشات کنم مانند مدارا و مماشات با شترهاى جوانى که کوهانشان از داخل مجروح است ولى به ظاهر صحيح مىنمايند، و مانند مدارا و مماشات با لباسهاى فرسوده و پوسيده که از هر طرف آنها را بدوزند، از طرف ديگر جِر مىخورد و شکافته و پاره مىشود!
آيا هر وقت سپاهى از سپاهيان شام بر شما عبور کنند و مُشرِف شوند، يکايک از مردان شما در خانه مىخزيد و در را بر روى خود مىبنديد، و مانند سوسمار ماده که در سوراخش مىخزد و کفتار که در لانهاش پنهان مىشود، شما نيز در مخفيگاههاى خود پنهان مىشويد؟!
سوگند به خدا ذليل کسى است که شما بخواهيد او را يارى کنيد! و دشمنى که مورد اصابت تيرى چون شما قرار گيرد، تيرى به او پرتاب شده است که نيش پيکان ندارد و در موقع پرتابش موضع وى در وَتَرش شکسته است. و سوگند به خدا شما بسيار اهل بزميد و اهل تفريح و تفرّج در باغها و گردشگاهها، و کم اهل رزميد و تحمّل و صبر در زير لواهاى جنگ و پرچمهاى کارزار.
و حقّاً و تحقيقاً من بصير و دانا ميباشم به آنچه شما را به صلاح آورد، و کژى و کاستى شما را راستى و استقامت بخشد؛ وليکن نظر من آن نيست که در راه اصلاح شما خودم را فاسد و تباه سازم (و به واسطه ارتکاب گناه، قيامتم را برباد دهم).
خداوند چهرههايتان را به خاک مذلّت بسايد، و حظوظ و بهرههايتان را تباه و هلاک و نابود کند. شما آن مقدارى که باطل را شناختهايد، حقّ را نشناختهايد؛ و آن اندازهاى که در صدد إبطال و اضمحلال حقّ برآمدهايد، در صدد إبطال و اضمحلال باطل قيام ننمودهايد!»
ابن أبى الحديد در شرح فقره: وَ إنِّى لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُکمْ ميگويد:
حضرت ميفرمايد: فقط شمشير است که شما را به صلاح درآورد. و آن حضرت راست گفته است؛ چرا که بسيارى از امور بدون آن اصلاح نمىشود. همانطور که حجّاج با لشکرى که مىبايست با مُهلّب بسيج شوند و تقاعد ورزيدند عمل کرد؛ که منادى وى ندا در داد: بعد از سه روز هر کس به مُهلّب ملحق نشده باشد خونش براى ما هدر است، و عمير بن ضابى و غير او را کشت. در اين حال مردم به سوى مهلّب با شتاب و سرعت خارج شده به او ملحق شدند.
- نهج البلاغة، خطبه ٦٧، و از طبع مصر و تعليقه شيخ محمّد عبدُه، ج ١، ص ١١٧ و ١١٨
