
بررسی شخصیت ، آراء و نقد انظار فردوسی
16٬301
بررسی شخصیت ، آراء و نقد انظار فردوسی
9منم بندۀ اهل بیت نبی *** ستاینده خاک پای وصی مرا بیم دادی که در پای پیل *** تنت را بسایم چو دریای نیل نترسم که دارم ز روشندلی *** به دل مهر جان نبی وعلی... چو باشد ترا عقل و تدبیر و رای *** به نزد نبی و علی گیر جای گرت زین بد آید گناه منست *** چنین است و این رسم و راه منست به این زادهام هم بدین بگذرم *** چنان دان که خاک پی حیدرم.... فردوسی که امید خود را در تحریر شاهنامه از دست رفته میدید و انتظار پاداش و صلۀ موعود سلطانی را بر باد رفته می دانست در هجو شاه غزنوی چنین میسراید:
بسی رنج بردم در این سال سی *** عجم زنده کردم بدین پارسی به دانش نبد شاه را دستگاه *** و گرنه مرا بر نشاندی به کاه اگر شاه را شاه بودی پدر *** به سر بر نهادی مرا تاج زر و گر مادر شاه بانو بُدی *** مرا سیم و زر تا به زانو بُدی چو اندر تبارش بزرگی نبود *** نیارست نام بزرگان شنود... چو نه مادرش مطبخی زاده است *** بهای دو من نان به من داده است پشیزی به از شهریاری چنین *** که نه کیش دارد نه آئین، نه دین پرستارزاده نیاید به کار *** اگر چند دارد پدر شهریار درختی که تلخ است وی را سرشت *** گرش در نشانی به باغ بهشت ور از جوی خلدش به هنگام آب *** به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب سرانجام گوهر به کار آورد؟ *** همان میوۀ تلخ بار آورد ... فردوسی به واسطۀ نقار و کدورتی که با وزیر اعظم سلطان غزنوی خواجه حسن میمندی پیدا کرده بود مورد سعایت او نزد سلطان واقع شد، خواجه حسن میمندی که فردی سنّی و شدید التّعصب بود نسبت به خاندان رسالت علناً عناد میورزید واز این روی فردوسی را خوش نیامد که با وی سر آشتی بردارد و باب مراوده و رفاقت مفتوح نماید و هرچند ناصحان به او سفارش بر تقرّب با وزیر نمودند، نپذیرفت ودر جواب میگفت: مرا با دشمن آل رسول کاری نیست.
/
