
بركات و كرامات مشهد امام رضا عليه السّلام پيوسته متّصل است
بركات و كرامات مشهد امام رضا عليه السّلام پيوسته متّصل است
4فلهذا او را از خوردن غذاهائی که خون را کثیف میکند مثل تخممرغ و روغن و گوشت قرمز و امثالها منع کردند، و قرصهای رقّت خون به او دادند، و مرتّباً داروها را استعمال میکرد و ابداً فائدهای نداشت. کم کم سه عارضه در او پدیدار شد:
اوّل: چشم از حالت عادی و اوّلیه برمیگشت و جمع و خمیده میشد و اطراف مژگانها را شورۀ فراوانی فرا میگرفت و به اصطلاح چشم میمُرد. و أطبّاء گفته بودند: محتمل است این کسالت به چشم دیگر هم سرایت کند؛ و آثار و علائم بروز این مرض در چشم دیگر هم کم کم ظاهر میشد. دوّم: بواسطۀ رقّت فوقالعادۀ خون در اثر استعمال دواها، از زیر لثهها خون زیاد میآمد. سوّم: حال تشنّج و لرزه دست میداد، و در شبانه روز مرتّباً میلرزید. و در بعضی اوقات پنج دقیقه، و ده دقیقه، تا نیم ساعت هم به شدّت بدن متشنّج میشد.
این جوان قوی و متمکن در خانه افتاد و نیرو در بدنش نماند. در خانۀ او که آن زمان خانۀ پدرش بود، در تمام اوقات شبانهروز صدای گریه به قدری از ارحام و متعلّقین وی بلند میشد که به خانۀ همسایه میرفت. و پیوسته اقوام و ارحام که به دیدن و ملاقاتش میرفتند، عیناً مثل مجلس عزا، کار واردین و اهل منزل جمیعاً یکسره گریه بود.
این جوان بواسطۀ این عوارض، حال روحی خود را از دست داده بود، و دیگر دارای اراده و اختیار و مرکز تصمیمگیری نبود. به هرجا میبردند و هرچه با او میکردند، بدون اختیارش بود؛ و اتّفاقاً عیال و اولاد هم داشت.
در آن زمان افراد محیط بر او تصمیم گرفتند وی را یا به اسپانیا و یا به اتریش بفرستند؛ زیرا که طبیب مشهور جهانی چشم فقط دو نفر مشهور در این دو کشور بودند. و بعد از مشورت اتریش را ترجیح دادند. و برای گذرنامۀ وی سعی کردند، بزودی تهیه شد. از طهران با طیاره به لندن رفت، تا با یکی از جوانان آشنا و محصّل ایرانی آنجا به اتریش بروند؛ و وقت قبلی هم از آن طبیب گرفته شد.
