اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

بركات‌ و كرامات‌ مشهد امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ پيوسته‌ متّصل‌ است‌

16٬703

بركات‌ و كرامات‌ مشهد امام‌ رضا عليه‌ السّلام‌ پيوسته‌ متّصل‌ است‌

5
  • اگر میخواهید تصوّر کنید روزی‌ را که‌ این‌ جوان‌ را با این‌ وضع‌ به‌ فرودگاه‌ مهرآباد طهران‌ بردند، و پدر پیر و اقوام‌ و آشنایان‌ و دوستان‌ برای‌ تودیع‌ آمده‌ بودند، و حالت‌ ضعف‌ و نقاهت‌ و عدم‌ تمکن‌ از بالا رفتن‌ از پلّه‌های‌ نردبان‌ طیاره‌، حقّاً سیری‌ را در معجزۀ حضرت‌ امام‌ رضا علیه‌السّلام‌ خواهید نمود؛ و شرحش‌ گفتنی‌ نیست‌.

  • جوان‌ به‌ لندن‌ میرسد و در ظرف‌ چند روز به‌ اتریش‌ میرود، و در معروفترین‌ بیمارستان‌ چشم‌ آنجا تحت‌ نظر همان‌ طبیب‌ بستری‌ می‌شود. او هم‌ میگوید: قابل‌ عمل‌ نیست‌. ولی‌ با دستگاههائی‌ که‌ چشم‌ را درمی‌آورده‌اند و داروهائی‌ در بن‌ چشم‌ میریخته‌اند، و بالاخره‌ با عملیاتی‌ که‌ به‌ عملیات‌ فیزیکی‌ أشبه‌ بود تا عملیات‌ شیمیائی‌ و داروئی‌، خواسته‌ بودند تا شاید آن‌ لکه‌ را بردارند؛ و نشد.

  • دو ماه‌ تمام‌ این‌ جوان‌ در آنجا بود و معالجه‌ نشد. تازه‌ یک‌ علّت‌ دیگر هم‌ بر چشم‌ اضافه‌ شد، و آن‌ این‌ بود که‌ حدقۀ چشم‌ در کاسه‌ جای‌ خود را عوض‌ کرد یعنی‌ سیاهی‌ به‌ درون‌ رفت‌ و سفیدی‌ چشم‌ ظاهر شد. و طبیب‌ گفته‌ بود: نهایت‌ کاری‌ را که‌ میتوانیم‌ بکنیم‌ آنهم‌ با دارو و طول‌ مدّت‌ آنستکه‌ وضع‌ چشم‌ را به‌ حالت‌ اوّلیه‌ بازگردانیم‌؛ و امّا بینائی‌ و بازگشت‌ نور برای‌ من‌ محال‌ است‌.

  • این‌ مطالبی‌ است‌ که‌ خود جوان‌ پس‌ از مراجعت‌ برای‌ من‌ بیان‌ کرد، فلهذا برای‌ روشن‌ بودن‌ جریان‌ در اینجا معروض‌ میدارم‌.

  • جوان‌ گفت‌: خدمتکاران‌ آن‌ بیمارستان‌ که‌ غالباً دختران‌ راهب‌ و تارک‌ دنیای‌ نصاری‌ بودند، همه‌ به‌ حال‌ من‌ رقّت‌ آورده‌ بودند؛ ولی‌ بیچارگان‌ چه‌ کنند؟ کاری‌ از دستشان‌ ساخته‌ نیست‌.

  • تا در شبی‌ که‌ رفیق‌ همراه‌ من‌ برای‌ کار شخصی‌ خود به‌ لندن‌ رفته‌ بود تا بازگردد و وسائل‌ مراجعت‌ مرا ترتیب‌ دهد، من‌ برخاستم‌ و نماز زیادی‌ خواندم‌ و سپس‌ گفتم‌: یا عَلی بْنَ مُوسَی‌ الرّضا! تو شاهدی‌ که‌ من‌ در کارهای‌ مهمّ به‌ تو متوسّل‌ می‌شدم‌ و بطور کلّی‌ زیارتت‌ را بسیار بجای‌ می‌آوردم‌؛ و اگر اختیار در دست‌ من‌ بود نمی‌گذاردم‌ مرا در این‌ شهر مسیحی‌نشین‌ و کفر بیاورند؛ حتماً می‌آمدم‌ به‌ پابوست‌ و حاجتم‌ را می‌گرفتم‌. تو بودی‌ که‌ برای‌ من‌ چنین‌ کردی‌، تو بودی‌ که‌ چنان‌ کردی‌، تو بودی‌ که‌ چه‌ و چه‌، شروع‌ کردم‌ یکایک‌ از حوائجی‌ را که‌ از دست‌ احدی‌ ساخته‌ نبود و آنحضرت‌ برآورده‌ بود بر شمردم‌ و گریۀ زیادی‌ هم‌ کردم‌؛ و عرض‌ کردم‌: به‌ ما شیعیان‌ اینطور یاد داده‌اند که‌ امام‌ معصوم‌، زنده‌ و مرده‌ ندارد، مشرق‌ و مغرب‌ ندارد. من‌ الآن‌ از اینجا خودم‌ را در حرم‌ مبارکت‌ می‌بینم‌ و از تو میخواهم‌ که‌ چشم‌ مرا شفا دهی‌. این‌ بگفتم‌ و به‌ خواب‌ رفتم‌.

/