
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2
6سپس پرچم امارت را براى اُسامة بن زید بن حارثه بست، و به او امر کرد تا با تمامى امّت حرکت کند، و به سوى همان جائى که پدرش در بلاد روم شهید شد، برسد. و رأى رسول اللَه بر این شد که جماعتى از متقدّمان از مهاجرین و أنصار در عسکر اسامه باشند، تا اینکه هنگام رحلتش در مدینه کسى نباشد تا در ریاست اختلاف کند و طمع بر تقدّم در ریاست بر مردم داشته باشد، و امر خلافت و امامت براى آن کسى که خودش معین کرده است، محکم و مستحکم گردد و مُنازعى در این بین پیدا نشود.
رسول خداصلى اللَه علیه وآله روى همین منظور عقد امارت را براى اسامه بست و در بیرون رفتن مخالفان و إخراجشان از مدینه جِدّ و جَهْد داشت و اُسامه را مأمور نمود که مُعَسْکر خود را در یک فرسخى (جُرْف) خارج مدینه قرار دهد و مردم را تحریض و ترغیب بر خروج مىنمود و از دو دلى و تلوّن و کندى و سستى جِدّاً منع مى نمود.
استغفار رسول خدا برای مردگان بقیع و اخبار از روی آوردن فتنهها
رسول خدا در همین امر بود که مرضى که در آن رحلت کرد به او عارض شد. و چون احساس مرض مرگ نمود 1 دست على را گرفت و به دنبال او جماعتى از مردم بودند و متوجّه به سوى بقیع شد و به همراهانش گفت: من مأمور شده ام براى مردگان بقیع استغفار کنم. مردم با پیامبر آمدند تا در میان قبور بقیع رسیدند. پیامبر گفت: السّلامُ عَلَیکمْ یا أهْلَ الْقُبُورِ، لِیهْنِئْکمْ مَا أصْبَحْتُمْ فِیهِ مِمّا فِیهِ النّاسُ! أقْبَلَتِ الْفِتَنُ کقِطَعِ اللّیلِ الْمُظْلِمِ یتْبَعُ أوّلَهَا آخِرُهَا.
«سلام بر شما خفتگان در میان قبرها! گوارا باد براى شما سعادت و نجاتى که با آن از دنیا رفته اید و به فساد و فتنه امروز مردم مبتلا نشدید! فتنه ها همانند پارههاى سیاه شب ظلمانى روى آورده است که آخرین آنها به دنبال و پیرو أوّلین آنهاست!»
- علّامه آیة اللَه سید عبدالحسین شرف الدّین عاملى در «الفصول المهمّة» طبع دوم، ص٨٦ گوید: روزى که رسول اکرم صلى اللَه علیه وآله جیش اسامه را تجهیز کردند و مرتب نمودند و وجوه مهاجرین و انصار مثل ابوبکر و عمر و ابوعبیده و سعد و امثالهم را در آن نهادند، چهار شب به آخر ماه صفر (٢٦ صفر) از سنه یازدهم هجرت بوده است. و فرداى آن روز (٢٧ صفر) اُسامه را طلبیدند و فرمودند: برو به سوى مقتل پدرت و با اسبان غازى آن زمین را فراگیر، من تو را امیر بر این لشگر قرار دادم. و در فرداى آن روز (٢٨صفر) مرض بر رسول خداصلى اللَه علیه وآله روى داد و تب کرد، و در روز (٢٩ صفر) رسول خدا دید که آن جماعت در حرکت سنگینى مىکنند حضرت به سوى آنان بیرون شد و آنها را بر سیر و حرکت ترغیب نمود و با دست مبارک خود، لواء جنگ را براى اُسامه بست. و در ص ٨٧ گوید: جیش اُسامه تا روز دهم شهر ربیع الأول از حرکت کندى و خوددارى کرد تا حضرت در این روز که روز شنبه بود و دو روز به ارتحالش مانده بود، دستمال بر سر بسته و با حالت شدّت مرض بیرون رفت و خطبه خواند و با حال غضب آنان را در طعن بر امارت اسامه نکوهش و سرزنش فرمود:
و در ص ٨٨ گوید: در روز ١٢ ربیعالأوّل اسامه با عمر و ابوعبیده به مدینه برگشتند در حالى که آنحضرت در حال جان دادن بود. فرجع الجیش باللّواء إلى المدینة.
أقول: این بنابر مشهور نزد عامّه است ولیکن خاصّه رحلت آنحضرت را در روز ٢٨ از ماه صفر گفتهاند.
- علّامه آیة اللَه سید عبدالحسین شرف الدّین عاملى در «الفصول المهمّة» طبع دوم، ص٨٦ گوید: روزى که رسول اکرم صلى اللَه علیه وآله جیش اسامه را تجهیز کردند و مرتب نمودند و وجوه مهاجرین و انصار مثل ابوبکر و عمر و ابوعبیده و سعد و امثالهم را در آن نهادند، چهار شب به آخر ماه صفر (٢٦ صفر) از سنه یازدهم هجرت بوده است. و فرداى آن روز (٢٧ صفر) اُسامه را طلبیدند و فرمودند: برو به سوى مقتل پدرت و با اسبان غازى آن زمین را فراگیر، من تو را امیر بر این لشگر قرار دادم. و در فرداى آن روز (٢٨صفر) مرض بر رسول خداصلى اللَه علیه وآله روى داد و تب کرد، و در روز (٢٩ صفر) رسول خدا دید که آن جماعت در حرکت سنگینى مىکنند حضرت به سوى آنان بیرون شد و آنها را بر سیر و حرکت ترغیب نمود و با دست مبارک خود، لواء جنگ را براى اُسامه بست. و در ص ٨٧ گوید: جیش اُسامه تا روز دهم شهر ربیع الأول از حرکت کندى و خوددارى کرد تا حضرت در این روز که روز شنبه بود و دو روز به ارتحالش مانده بود، دستمال بر سر بسته و با حالت شدّت مرض بیرون رفت و خطبه خواند و با حال غضب آنان را در طعن بر امارت اسامه نکوهش و سرزنش فرمود:
