اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2

17٬472

ساعات و لحظات آخر حیات پیامبر 2

9
  • پیامبرصلى اللَه علیه وآله در رفتن به مسجد مبادرت کرد براى آنکه فتنه را بخواباند و شبهه را زایل نماید. و چون ایستاد از شدّت ضعف قدرت آن را نداشت که بر روى زمین قرار گیرد. دستهاى او را علىّ‌ بن ابیطالب ‌علیه السلام و فضل‌بن عبّاس گرفتند و او بر آنها تکیه داده و در حالى که از شدّت مرض و ضعف پایهاى مبارکش بر زمین کشیده مى ‌شد داخل مسجد شد.

  • چون داخل مسجد شد، دید أبوبکر مبادرت به نماز کرده است و در محراب ایستاده است. حضرت با دست خود اشاره فرمود که: عقب برو! ابوبکر عقب رفت، و رسول خدا جاى او ایستاد و تکبیر گفت و همان نمازى را که ابوبکر خوانده بود از اوّل شروع کرد و اعتنائى بر مقدارى از نماز که أبوبکر خوانده بود ننمود.

  • چون رسول خدا به منزل بازگشت أبوبکر و عُمر را با جماعتى که در مسجد حضور داشتند نزد خود فراخواند، و سپس فرمود: ألَمْ‌آمُرْکمْ أنْ تُنْفِذُوا جَیشَ اُسَامَةَ؟! «آیا من به شما امر نکردم که لشکر اسامه را روان سازید؟!»

  • گفتند: بَلَى یا رَسُولَ اللَه «آرى اى رسول خدا!»

  • حضرت‌ فرمود: فَلِمَ تَأخّرْتُمْ عَنْ أمْرِى؟!«پس چرا از اجراء امر من تأخیر کردید؟ !»

  • أبوبکر گفت: من خارج شدم پس از آن برگشتم تا دیدار و عهدم را با تو تجدید نمایم! عمر گفت: من از مدینه بیرون نرفتم براى آنکه دوست نداشتم أحوال تو را از قافله بپرسم!

  • رسول خدا صلى اللَه علیه وآله فرمود: نَفّذُوا جَیشَ اُسَامَةَ! نَفّذُوا جَیشَ اُسَامَةَ ! سه بار فرمود: «جیش اسامه را بیرون برید! جیش اسامه را حرکت دهید.» و سپس از ناراحتى و تَعَبى که پیدا کرده بود و از غصّه و أسفى که بر وى عارض شده بود، بیهوش شد 1. لحظه ‌اى بیهوش ماند و مسلمین صدا به گریه بلند کردند و ناله و زارى از زنان و أولاد آن حضرت و زنان مسلمین و جمیع حضّار از مسلمانان بالا گرفت.

    1. آیة اللَه سید شرفالدین عاملى در «الفصول المهمّة» طبع دوم ص ٩٠ گوید: اسامه هفده ساله بود که رسول خدا وى را بر آنان امارت داد بنابر قول أظهر. و گفته شده است: هجده ساله، و گفته شده است: نوزده ساله، و گفته شده است بیست ساله. و کسى نگفته است که از بیست سال بیشتر داشته است. رسول اکرم این جوان نوخاسته را أمیر آنها نمود براى آنکه گردن بعضى از گردنکشان را بپیچد و سرکشى و شموسى (چموشى) چموشان و قلداران را برگرداند و زمینه امن و ایمنى فراهم آورد براى آینده که در صورت تأمیر یکى از آنان تنافس و نزاعى پیدا نشود. امّا ایشان به خوبى از تدبیر رسول خدا آگاه بودند، و اوّلاً در تأمیر اسامه طعن زدند، و ثانیاً از سیر و حرکت با وى تثاقل ورزیدند، و ثالثاً از جُرْف تجاوز نکردند تا رسول خدا به پروردگارش ملحق شد، و رابعاً اهتمام نمودند تا بعث اسامه را لغو کنند و لواء برافراشته را بگشایند و فرود آورند و اُسامه را عزل نمایند، و خامساً افراد کثیرى از ایشان از معیت و همراهى با اسامه تخلّف نمودند. این پنج مورد است که در این سَریه نصوص صریح رسول اللَه و تأکید جلىّ او را زیر پا گذاشتند و رأى خود را در این گونه از امور سیاسى بر رأى رسول خدا مقدّم داشتند و اجتهاد روشن در برابر تعبّد و نصّ نمودند.
/ 0