اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1

15٬989

ساعات و لحظات آخر حیات پیامبراکرم1

9
  • علىّ ‌بن أبیطالب گوید که: من از بی ‌طاقتى گریان شدم...1

  • رسول خدا به عائشه فرمود که: اى عائشه بر شما باد که کنج خانه ‌هاى خویش بنشینید، و دست در عروة الوثقى صبر و ستر و صیانت زنید چنانچه حق تعالى مى‌فرماید: ﴿وَ قَرْنَ فِى بُيوتِكنّ﴾2 « و در خانه ‌هاى خود مستقر باشید!»

  • این سخن گفته، چنان گریست که از آب دیده آن حضرت آتش مصیبت در کانون همگان اشتعال یافت . اُمّ سَلِمَه گفت: چون مجموع جرایم تو مغفور است، سبب این گریه از چیست؟!

  • فرمود: إنّمَا بَکیتُ رَحْمَةً لِاُمّتِى ؛ یعنى گریه من جز براى اُمّت نیست، بعد از آن فاطمه را بشارت داد. فاطمه پرسید که: در روز فَزَع أکبَر تو را کجا یابم؟! آن حضرت جواب داد که: بر در جنّت در زیر لواء الْحَمْد مرا دریابى، در آن زمان که من از رحمت رحمن به استغفار جرایم اُمّتان مشغول باشم...

  • عِزرائیل به صورت أعرابى به در حجره همایون رسول ‌اللَه به ایستاد و گفت: السّلامُ عَلَیک یا أهْلَ بَیتِ االنّبُوّةِ و مَوْضِعَ الرّسَالَةِ! رخصت می‌فرمائید که درآئیم که رحمت خدا بر شما باد؟!

  • در آن حین فاطمه زهراء بر بالین آن حضرت نشسته، جواب داد که: رسول اللَه به حال خود مشغول است و اکنون ملاقات با او میسّر نیست.

  • بار دیگر مَلَک الموت رخصت طلبیده جواب أوّل شنید. در بار سیم آواز خویش چنان بلند برداشت و رخصت طلبید که هر که در منزل مقدّس بود از هیبت آن بر خویش بلرزید.

  • در آن أثناء حضرت رسالت ‌صلى اللَه علیه وآله که بیهوش شده بود، به حال خود بازآمده، چشمهاى مبارک باز کرده استفسار نمود که: چه میشود‌؟! صورت واقعه معروض داشتند. فرمود که: اى فاطمه! دانستى که با که سخن میکردى؟! جواب داد که: اللَه وَ رَسُولُهُ أعْلَمُ.

  • فرمود که: این مَلَک الموت است هادِمُ اللّذّات است و قاطع آرزوها و متمنّیات است، مفرّق جماعات، بیوه کننده زنان و یتیم سازنده فرزندان.

  • فاطمه که این حدیث استماع نمود گفت: یا مَدِینَتَاهْ! خَرِبَتِ المَدِینَةُ «اى واى بر شهر مدینه؛ شهر مدینه خراب شد.»

    1. سلیم بن قیس در کتاب خود طبع سوّم نجف ص ٢١٣ از ابن عبّاس آورده است که از على‌علیه السلام حدیثى شنیدم که معنى و مفادش را نفهمیدم. شنیدم که مى‌گفت: ان رسول اللَه أسَرّ إلَىّ فى مرضه و عَلّمنى مفتاح ألف باب من العلم یفتح کلّ باب ألف باب. و إنّى لجالس بذى‌قار فى فسطاط عَلِىّ و قد بعث الحسن و عَمّاراً یستنفران النّاس اذ أقبل علىّ‌علیه السلام فقال: یابن عباس! یقْدم علیک الحَسَن و معه أحد عشر ألف رجل غیر رجل او رجلین. فقلت فى نفسى: إن کان کما قال فهو من تلک الألف باب. فلمّا أظلّنا الحسن بذلک الجند استقبلتُ الحسن، فقلت لکاتب الجیش الذّى معه أسماؤهم: کم رجل معکم؟ فقال: أحد عشر ألف رجل غیر رجل او رجلین.
      «رسول خداصلى اللَه علیه وآله در مرض خود با من به پنهانى راز گفت و هزار باب علم بر من گشود که از هر یک آنها هزار باب گشوده مى‌شود. من در ذى قار در خیمه على نشسته بودم و این هنگامى بود که حسن و عمّار را فرستاده بود تامردم را براى جنگ با معاویه حرکت دهند. در این حال على آمد و گفت: اى ابن عبّاس! حسن اینک بر تو وارد مى‌شود و با او یازده هزار مرد غیر از یکى یا دو نفر مى‌باشد. من با خود گفتم: این جیش اگر طبق سخن او باشد، بدون شک از همان هزار باب از علم است. چون حسن با آن سپاه وارد شد من به استقبالش رفتم و از لشگرنویس که مأمور نوشتن اسامى سپاه بود پرسیدم چند تن با شماست؟! گفت: یازده هزار نفر غیر از یکى یا دو نفر.»
    2. آیه ٣٣ از سوره ٣٣: أحزاب: و قَرْنَ فِى بیوتکنّ و لاتَبَرّجْنَ تبرّج الجاهلیة الاُولى. «و در خانه‌هاى خود متمکن و مستقر گردید و مانند دوران جاهلیت با خود آرایى بیرون مشوید.» این آیه خطاب به زنهاى رسول خداصلى اللَه علیه وآله است و رسول خدا با نصیحت به عائشه اشاره مى‌فرماید که تو را با جنگ جَمَل و شتر سوارى در میدان جنگ به عنوان سر کرده سپاه چکار؟! اى زن در خانه خود بنشین و بر اساس شهوت و حبّ ریاست و کینه دیرینه با على‌علیه السلام از قعر خانه خود بیرون مشو!
/ 260