کتاب وزین «اجماع از منظر نقد و نظر» اثر نفیس حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه میباشد که نگرشی است بنیادین به «مسئله اجماع» بهعنوان یکی از ادلّۀ اربعۀ فقاهت و اجتهاد، که بدون داشتن اصل و ریشهای الهی، در فقه شیعه راه یافته و به معارضه با ادلّۀ الهیّه پرداخته است.در این رساله «جایگاه این اصل و میزان اعتبار آن، در فقه اهلبیت علیهمالسلام و در مقام استنباط و فتوا» تبیین گشته، و در نهایت با ادلۀ متقن و شواهد عقلی و نقلی، همراه با نقد و بررسی آراء علمای شیعه و اهلسنت، به اثبات میرسد که اجماع در فقه شیعه بههیچ وجه ـ نه در مقام اجتهاد و نه در مقام فتوا ـ حجیّت ندارد؛ نهایتاً به عنوان مؤیّد و شاهدی ـ طبق ضوابط مقرّره ـ قابل استفاده است؛ نه به عنوان یک دلیل مستقل در عرضِ دیگر ادله. اهمّ مطالب مندرج در این اثر: • نقدِ «معنای اجماع در نزد اهلسنت» و نقدِ تمسّک به روایاتی چون «لاتجتمع امّتی علی ضلالة» در جهت اثبات حجیت اجماع • بررسی اجماع از منظر فقه شیعه • تحلیلِ «روایتِ لاتجتمع امتی علی خطاء، از جهت سند و دلالت» و « معنای اجماع در روایت عمربنحنظله» و و دیگر روایات • نقد و بررسی تقریرهای مختلف از اجماع • نگرشی نو بر «قاعدۀ لطف» و بررسی و تحلیل دیدگاه مشهور پیرامون این قاعده • عدم ملازمه بین «اجماع» و «کاشفیتِ آن از رأی معصوم» • عدم تطابقِ «اجماعهای موجود در كتب فقهى» با «تعريفِ آن در علم اصول» • مختصری پیرامون «شهرت فتوایی»
اجماع از منظر نقد و نظر
46اکرم مبنی بر خلافت و حکومت و ولایت أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیه السّلام و مخالفت صریح امّت با این نصوص، آیا تمامی اهل حلّ و عقد با این خلافت و امارت موافقت کردند؟! آیا علی بن أبیطالب و سلمان و اباذر و مقداد و عمّار و طلحه و زبیر و عبّاس و دیگران از اهل حلّ و عقد نبودند؟ آیا مالک بن نویره که رسول خدا بشارت بهشت را در زمان حیاتش به او داد و از بیعت با أبوبکر سر باز زد تا اینکه به دست خالد بن ولید بهطور غدّارانه و مکّارانه به شهادت رسید، از اهل حلّ و عقد نبود؟1
مضافاً بر این آیا خود أبوبکر بارها بر فراز منبر اعتراف به قصور و ضعف و عدم لیاقت خود برای إمارت و خلافت بر مسلمین نکرد؟2 و آیا خود عمر بر فراز منبر اعتراف ننمود که بیعت با أبوبکر اشتباه بوده است و خداوند مسلمین را از شرور آن در امان بدارد؟3
این چه اجماعی است که خود صاحبان اصلی آن اینچنین اعتراف بر تقلّب و
- جهت مطالعۀ داستان تشرف مالک بن نویره به محضر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و حوادث بعدی آن به کتاب امام شناسی، ج ٢، از ص ٦٠ به بعد مراجعه شود.
- در الامامة و السیاسة، ج ١، ص ١٦ راجع به اعتراف أبوبکر به ضعف خود در إمارت بر مسلمین بعد از اخذ بیعت چنین آمده است:
و لقد قلّدتُ أمرًا عظیمًا، ما لی به طاقةٌ و لا ید! و لَوَددتُ أنّی وجدتُ أقوی الناسِ علیه مکانی، فأطیعونی ما أطعتُ اللهَ، فإذا عصیتُ فلا طاعةَ لی علیکم؛ ثمّ بَکَی و قال: اعلَموا أیها الناسُ! أنی لم أجعل لهذا المکان أن أکونَ خیرَکم؛ و لَوَددتُ أن بعضَکم کفانیه، و لئن أخذتمونی بما کان اللهُ یُقیم به رسولَه من الوحیِ ما کان ذلک عندی، و ما أنا إلّا کأحدِکم، فإذا رأیتُمونی قد استقمتُ فاتَّبِعونی، و إن زغتُ فقوِّمونی! و اعلَموا أنّ لی شیطانًا یَعترینی أحیانًا؛ فإذا رأیتمونی غضبتُ فاجتنِبونی، لا اُؤثر فی أشعارِکم و أبشارِکم؛ ثم نزل. - منهاج السنة النبویة، ج ٥، ص ٤٦٩؛ و صحیح البخاری، ج ٨، ص ٢٦؛ و المنتقی من منهاج الاعتدال، ج ١، ص ٥٣٦؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج ٣، ص ٤٦٧. إنّما کانت بیعةُ أبی بکر فلتةً فَتمّت، ألا و إنّها قد کانت کذلک ولکن وقَی الله شرَّها.

