کتاب وزین «اجماع از منظر نقد و نظر» اثر نفیس حضرت آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّساللَهسرّه میباشد که نگرشی است بنیادین به «مسئله اجماع» بهعنوان یکی از ادلّۀ اربعۀ فقاهت و اجتهاد، که بدون داشتن اصل و ریشهای الهی، در فقه شیعه راه یافته و به معارضه با ادلّۀ الهیّه پرداخته است.در این رساله «جایگاه این اصل و میزان اعتبار آن، در فقه اهلبیت علیهمالسلام و در مقام استنباط و فتوا» تبیین گشته، و در نهایت با ادلۀ متقن و شواهد عقلی و نقلی، همراه با نقد و بررسی آراء علمای شیعه و اهلسنت، به اثبات میرسد که اجماع در فقه شیعه بههیچ وجه ـ نه در مقام اجتهاد و نه در مقام فتوا ـ حجیّت ندارد؛ نهایتاً به عنوان مؤیّد و شاهدی ـ طبق ضوابط مقرّره ـ قابل استفاده است؛ نه به عنوان یک دلیل مستقل در عرضِ دیگر ادله. اهمّ مطالب مندرج در این اثر: • نقدِ «معنای اجماع در نزد اهلسنت» و نقدِ تمسّک به روایاتی چون «لاتجتمع امّتی علی ضلالة» در جهت اثبات حجیت اجماع • بررسی اجماع از منظر فقه شیعه • تحلیلِ «روایتِ لاتجتمع امتی علی خطاء، از جهت سند و دلالت» و « معنای اجماع در روایت عمربنحنظله» و و دیگر روایات • نقد و بررسی تقریرهای مختلف از اجماع • نگرشی نو بر «قاعدۀ لطف» و بررسی و تحلیل دیدگاه مشهور پیرامون این قاعده • عدم ملازمه بین «اجماع» و «کاشفیتِ آن از رأی معصوم» • عدم تطابقِ «اجماعهای موجود در كتب فقهى» با «تعريفِ آن در علم اصول» • مختصری پیرامون «شهرت فتوایی»
اجماع از منظر نقد و نظر
92لذا در آیۀ شریفه میفرماید: ﴿وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡ﴾،1
و یا در آیۀ دیگر میفرماید: ﴿وَكُلّٞ فِي فَلَكٖ يَسۡبَحُونَ﴾.2
حضرت سجّاد علیه السّلام نیز در دعاء عند رؤیة الهلال چنین میفرماید:
أیُّها الخَلقُ المُطیعُ، الدّائِبُ السَّریعُ، المُتَرَدِّدُ فی مَنازِلِ التَّقدیرِ، المُتَصَرِّفُ فی فَلَکِ التَّدبیرِ! آمَنتُ بِمَن نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ و أوضَحَ بِکَ البُهَمَ، و جَعَلَکَ آیَةً مِن آیاتِ مُلکِهِ و علّامةً مِن عَلاماتِ سُلطانِهِ، و امتَهَنَکَ بِالزّیادَةِ و النُّقصانِ و الطُّلوعِ و الأُفولِ و الإنارَةِ و الکُسوفِ، فی کُلِّ ذَلِکَ أنتَ لَهُ مُطیعٌ، و إلَی إرادَتِهِ سَریع...3
اگر سعدی به خطا و اشتباه، باد را واسطهای بدون اراده و شعور برای در هم کوبیدن و تخریب و نابودی اشیاء و اجسام میداند، در مقابل، کلام و بیان عارف بلند مرتبه و تیزبین حقایق و معارف اسلام: مولانا جلالالدّین رومی حکایت از حقیقتی متعالی دارد:
باد را بی چشم اگر بینش نداد *** فرق چون میکرد اندر قوم عاد چون همی دانست مؤمن از عدو *** چون همی دانست می را از کدو آتش نمرود را گر چشم نیست *** با خلیلش چون تجشّم کردنی است گر نبودی نیل را آن نور دید *** از چه قبطی را ز سبطی میگزید گر نه کوه و سنگ با دیدار شد *** پس چرا داود با او یار شد این زمین را گر نبودی چشم جان *** از چه قارون را فروخورد آنچنان گر نبودی چشم دل حنّانه را *** چون بدیدی هجر آن فرزانه را4 - سوره إسراء (١٧) آیه ٤٤.
- سوره انبیاء (٢١) آیه ٣٣، و سوره یس (٣٦) آیه ٤٠.
- صحیفه کامله سجّادیّه (دعای ٤٣).
- مثنوی معنوی مولوی، طبع میرخانی، دفتر ٤، ص ٣٨٤.

