اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری ج5

حقیقت عبودیت

0
جلد ها

شرح فقره «ما حقیقة العبودیة؟ قال: ثلاثة اشیاء ...»

عنوان بصری ج5

36
  • نمی‌کنی که تمام حرف‌هایت برای من است؟ پس من از تو می‌خواهم که عمامه بر سرت بگذاری و بر زبان علاّمه طهرانی قرار دادم که به تو بگوید!» حالا چه می‌گویی؟!

  • فکری کرد و گفت: «نفس اجازه نمی‌دهد!» به او گفتم: «از اوّل همین را بگو و ما را راحت کن! چرا این‌قدر پای این و آن را به وسط می‌کشی؟!»

  • معنای چهارم سلوک: ارجاع حوادث و جریانات عالم به خداوند متعال

  •  انسان باید در فکر فرو برود و به حساب برسد! وقتی مسئله‌ای پیش می‌آید، چرا بیخود به حساب خدا و پیغمبر و استاد بگذارد؟ چرا از اوّل به حساب خدا نمی‌گذارد؟! چون دستمان به خدا نمی‌رسد، یقۀ استاد را می‌چسبیم, یا می‌گوییم: «امام زمان نخواست!» چرا نمی‌گوییم: خدا نخواست؟! این چه حرفی است که «چون ارادۀ شما تعلّق نگرفت، نشد»؟! کدام اراده؟! من چه کسی هستم؟! غیر من کیست؟! این حرف‌ها چیست؟! چرا از اوّل نمی‌گوییم خدا نخواست؟! آیا این یک نوع فرار از مسئولیّت نیست؟! آیا این یک نوع شانه خالی کردن از مواجهۀ با واقعیّت‌ها و حقایق نیست؟! دقّت می‌کنید که چه می‌گویم؟ خیلی مسئله دقیق است!

  •  فرض کنیم شخصی به مرحوم آقا ـ که ولیّ است و در موقعیّت ایشان شکّی نیست1 ـ بگوید: «اگر شما اراده می‌کردید این مسئله برای ما انجام می‌شد.» چقدر این کلام، کلام سستی است! زیرا اگر ارادۀ ایشان عین ارادۀ خدا است، پس چرا یقۀ آقا را می‌گیری؟! برو یقۀ خدا را بگیر و بگو: «خدایا، تو نخواستی!» خدا هم می‌گوید: «بله، من نخواستم و نمی‌خواهم! خب، چه می‌گویی؟!» امّا چون دستت به خدا نمی‌رسد، می‌آیی یقۀ آقا را می‌گیری!

  •  در زمان مرحوم آقا من زیاد می‌دیدم که وقتی مسائل و قضایایی برای بعضی افراد پیدا می‌شد، آن را به آقا مربوط می‌کردند و می‌گفتند: «اگر ارادۀ ایشان تعلّق می‌گرفت، این مسئله برای ما انجام می‌شد!» خب حالا تعلّق نگرفته است و نمی‌خواهد

    1. بقیّه که هیچ و اصلاً راجع به آنها صحبت نمی‌کنیم!