
آموزههای معرفت ج 3
شرح دعای ابوحمزه ثمالی
شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شیءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی
آموزههای معرفت ج 3
101میگوییم باطل است! هر کسی در این خانه نیاید، باطل است! هر کسی سخنی از غیر ما بشنود باطل است!» خب چرا؟! چه کسی گفته است؟! آیا چون عمامه داری؟! آیا چون ریشت یک وجب و نیم است؟! خب باشد! چه دلیلی داری؟! خدا منحصر در شما و مکتب شما نیست! خدا که در جیب شما نرفته است؛ خدا برای همه است، پیغمبر برای همه است! ببین اگر حرفش غلط است، جواب بده و با دلیل و برهان بگو که مطلب شما اشتباه است؛ و اگر میبینید که یک شخص فتنهگر است و حرف حق را قبول نمیکند، در نهایت تبعیدش کنید! ولی چرا و به چه حسابی میخواهید او را بکشید؟!
خلاصه همه فتوا به قتل نور علیشاه دادند. فتوای به قتل دادن هم که راحت است؛ یک کاغذ میخواهد و یک دوات! البتّه چون در نجف مرحوم سیّد مهدی بحرالعلوم مرجع بود و باید به امضای ایشان هم میرسید، لذا همه مطلب را برای ایشان فرستادند تا ایشان نامه را امضا کنند و بعد هم این بیچاره را به دار بزنند!
فرق مرحوم سیّد مهدی بحرالعلوم با دیگران در این نکته است که ایشان نور علیشاه را ندیده بودند و وقتی متوجّه شدند که مسئله، مسئلۀ قتل است، با اینکه همۀ علما هم گفتند که قضیّه این است، در جواب نوشتند:
من هنوز مطالب ایشان را استماع نکردهام تا اینکه صحّت و سقم آنها برای من روشن شود؛ لذا اگر در اینجا فتوا بدهم، تصدیق بلا تصوّر شده است. در سفری که عنقریب به کربلا خواهم آمد، از اوضاع تفحّص میکنم.1
یعنی میگوید: شما براساس تصوّر خودتان این مطلب را میگویید، ولی من که ندیدهام و برای من حجّت نیست. لذا وقتی ایشان آمدند، آن جریانات پیش آمد که داستانش مفصّل است.2
این مسئله نشان میدهد که این مرد، مرد راست و متینی است و براساس مبانی
- طرائق الحقائق، ج ٣، ص ١٩٩.
- رجوع شود به طرائق الحقائق، ج ٣، ص ١٩٩ و ٢٠٠؛ مطلع انوار، ج ٣، ص ١٨٧ ـ ١٩٠.
