اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های معرفت ج 3

شرح دعای ابوحمزه ثمالی

0
جلد ها

شرح فقرات ذیل از دعای ابو حمزه : الحمدُ للّه الّذی أدعوهُ فیُجیبُنی و إن کنتُ بَطیئًا حینَ یَدعونی، و الحمدُ لِله الّذی أسألُه فَیُعطینی و إن کُنتُ بَخیلًا حینَ یَستقرِضُنی، و الحَمدُ لِلَّه الّذی أُنادیه کُلّما شِئتُ لِحاجَتی و أخلو به حَیثُ شِئتُ لِسِرّی بِغیر شَفیعٍ فَیَقضی لی حاجتی. الحمدُ لِلَّه الّذی لا أدعو غیرَه و لو دَعوتُ غَیرَه لم یَستجِب لی دعائی، و الحمدُ للَّه الّذی لا أرجو غیرَه و لو رجوتُ غیرَه لأخلَفَ رَجائی و الحمدُ للّه الّذى یَحلُم عنّى حتّى کأنّى لا ذَنبَ لى فَربّی أحمَدُ شی‌ءٍ عِندی و أحَقُّ بِحَمدی

آموزه‌های معرفت ج 3

108
  • بچّه‌ای را آوردند که پدرش یک طلبه بود. این بچّه با یک چاقو و به تقلید از مادرش می‌خواسته سیب‌زمینی پوست بگیرد. چاقو را داخل چشمش کرده و مردمک و عنبیّه و... را از بین برده بود. دکتر گفته بود: چشمش را عمل می‌کنیم تا فقط آن چشم بیرون نیاید و شکلش را از دست ندهد و إلاّ این بچّه کور شده است!

  •  آدم در اینجا نمی‌تواند منّت بگذارد و با حساب و کتاب جلو بیاید. اگر با حساب و کتاب جلو بیایی، چنان حسابی به‌دست آدم می‌دهند که انسان به‌یاد زمان شیرخوارگی‌اش می‌افتد!

  •  واقعاً باید اعتراف کنیم که خدایا ما هیچیم، غلط کردیم، بیچاره‌ایم، بدبختیم و چیزی نداریم! او هم می‌گوید: «الآن که بندۀ خوبی شدی و اعتراف می‌کنی، همین اعتراف را از تو قبول می‌کنم.» این مسئله خیلی عجیب است و شما اصلاً طرز تفکّر را نگاه کنید!

  • تفکّر توحیدی مرحوم علاّمه طهرانی

  •  در سال اوّلی که با مرحوم آقا به حج مشرّف شدیم، من تقریباً شانزده سال و نیم داشتم. در همان شب اوّل که در مدینه وارد شدیم، عدّه‌ای از همان مسجدی‌ها و افراد و معروفین همان حَمْله و کاروان در آنجا بودند. وقتی که ما آمدیم صحبتی در  بین آنها بود که چه‌کار کنیم تا از این سفر بیشترین نفع و فایده را ببریم. یکی از آنها رو کرد به مرحوم آقا و گفت:

  • وقتی که شما نبودید، در  بین دوستان صحبت این بود که بالأخره ما پولی خرج کرده‌ایم و زحمتی کشیده‌ایم و از زن و بچّه دور شده‌ایم1 و ناراحتی‌ها را تحمّل کرده‌ایم. حالا چه‌کار کنیم که از این مخارج بهترین استفاده را بکنیم؟

  •  مرحوم آقا نگاهی کردند و با خنده و خیلی لطیف و ظریف2 فرمودند:

  • مطلبی که شما می‌گویید جای تأمّل دارد، ولیکن من از شما یک سؤال

    1. البتّه خود آن کسی که این حرف را می‌زد با زنش آمده بود!
    2. البتّه در بعضی از جاها به مقتضای مکان و زمان و موقعیّت، اصطلاحاً موشک نُه متری را در کوچۀ یک متری می‌زدند!